گنجور

غزل ۶۰۴

 
سعدی شیرازی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زنده بی دوست خفته در وطنی

مثل مرده‌ایست در کفنی

عیش را بی تو عیش نتوان گفت

چه بود بی وجود روح تنی

تا صبا می‌رود به بستان‌ها

چون تو سروی نیافت در چمنی

و آفتابی خلاف امکان است

که برآید ز جیب پیرهنی

وآن شکن برشکن قبائل زلف

که بلاییست زیر هر شکنی

بر سر کوی عشق بازاریست

که نیارد هزار جان ثمنی

جای آن است اگر ببخشایی

که نبینی فقیرتر ز منی

هفت کشور نمی‌کنند امروز

بی مقالات سعدی انجمنی

از دو بیرون نه یا دلت سنگیست

یا به گوشت نمی‌رسد سخنی

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | بدایع | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 681 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 950

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

... در ‫۵ سال قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۸ نوشته:

بر سر کوی عشق بازاریست
که نیارد هزار جان ثمنی
جای آنست اگر ببخشایی
که نبینی فقیرتر ز منی
به‌ گیتی عاشقی بی‌غم نباشد
خوشی و عاشقی باهم نباشد
عراقی
علت عاشق ز علت‌ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
مولوی
ی بی‌خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
نظامی

 

محسن در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ نوشته:

به نظر بیت:
بر سر کوی عشق بازاریست
که نیارد هزار جان ثمنی
باید اینگوونه باشد:
بر سر کوی عشق بازاریست
که "نیارزد" هزار جان ثمنی
از لحاظ وزنی که مشکلی ایجاد نمیکند اما از لحاظ معنی بهتر است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.