سروقدی میان انجمنی
به که هفتاد سرو در چمنی
جهل باشد فراق صحبت دوست
به تماشای لاله و سمنی
ای که هرگز ندیدهای به جمال
جز در آیینه مثل خویشتنی
تو که همتای خویشتن بینی
لاجرم ننگری به مثل منی
در دهانت سخن نمیگویم
که نگنجد در آن دهن سخنی
بدنت در میان پیرهنت
همچو روحیست رفته در بدنی
وآن که بیند برهنه اندامت
گوید این پُرگل است پیرهنی
با وجودت خطا بود که نظر
به ختایی کنند یا ختنی
باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندهست زیر جامه تنی
چاره بیچارگی بود سعدی
چون ندانند چارهای و فنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و شکوه محبوبش اشاره میکند و او را سرآمد زیباییها میداند. او در میان جمعی از زیبایان، محبوبش را همانند سروی بلند و کمنظیر میبیند. شاعر به این موضوع اشاره میکند که فراق از دوست همواره جایز نیست و میتوند شیرینی لحظات را از انسان بگیرد. در پایان، شاعر به ناچیز بودن دشواریها و چارهجویی در بیچارگی اشاره میکند، تا نشان دهد که عشق و زیبایی، بالاتر از هر مسألهای قرار دارد.
هوش مصنوعی: بهتر است یک جوان بلندقد و زیبا در جمعی باشد، تا اینکه هفتاد درخت سرو در باغی باشند.
هوش مصنوعی: فراق از دوست و دوری او را به تماشای لاله و سمن (دو گل زیبا) ترجیح دادن، نادانی است.
هوش مصنوعی: تو که هیچگاه زیبایی را جز در آینه ندیدهای، پس نمیتوانی کسی چون خودت را درک کنی.
هوش مصنوعی: تو که خود را همسان و شبیه خود میدانی، از این رو به کسی چون من نمینگری.
هوش مصنوعی: من در مورد سخنهایی که میخواهم بگویم، در دهان تو چیزی نمیگویم، زیرا آن سخنان در دهان تو نمیگنجند.
هوش مصنوعی: بدن تو درون پیراهنت بهقدری زیباست که گویا روحی در یک جسم و بدن قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن کسی که تو را بدون لباس ببیند، میگوید که این پُرگل، همان پیراهنی است. یعنی زیبایی و تنوع اندام تو به قدری است که به جای برهنگی، به شکلی دیگر جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: وجود تو به قدری ارزشمند و محترم است که اصلاً اشتباه است کسی بخواهد به آن ختای، یا شرم، نگاهی بیندازد. ضمناً «ختا» به معنای شرم و عیب است، و «ختنی» هم به معنای شرم و عفت است.
هوش مصنوعی: اگر باد به من بوزد، مرا خواهد برد، زیرا که در زیر لباس تنها یک بدن باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: سعدی میگوید که وقتی کسی چارهای برای بیچارگی خود نمیداند، در واقع خودش به این بیچارگی دامن میزند و به نوعی در این وضعیت نادانی به سر میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ساکن خانقاه «اَوْ اَدْنی»
سالک شاهراه «اَرْسَلْنا»
هر چه موی سپید بینی تو
دست در دامن بهانه زنی
برکنی گوئی این ز سودا بود
من ندانم که را همی شکنی
پنبه زاری شد آن بناگوشت
[...]
لشکر شب رسید تن چه زنی؟
حبشی دست یافت بر ختنی
چون تو را خوان و کاسه نبود
بیهده کوس مهتری چه زنی
بی مروت تو را منی نرسد
ای منی چند از این منیّ و منی
با همه نادری و نو سخنی
برنتابیم روی از آن کهنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.