گنجور

غزل ۵۶۹

 
سعدی شیرازی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

دوم به لطف نگویم که در جهان داری

گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو

گناه توست که رخسار دلستان داری

جمال عارض خورشید و حسن قامت سرو

تو را رسد که چو دعوی کنی بیان داری

ندانم ای کمر این سلطنت چه لایق توست

که با چنین صنمی دست در میان داری

بسیست تا دل گم کرده باز می‌جستم

در ابروان تو بشناختم که آن داری

تو را که زلف و بناگوش و خد و قد اینست

مرو به باغ که در خانه بوستان داری

بدین صفت که تویی دل چه جای خدمت توست

فراتر آی که ره در میان جان داری

گر این روش که تو طاووس می‌کنی رفتار

نه برج من که همه عالم آشیان داری

قدم ز خانه چو بیرون نهی به عزت نه

که خون دیده سعدی بر آستان داری

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | بدایع | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 679 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 929

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.