تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی
تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن
إِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المُنَیٰ صابِ
چو عندلیب چه فریادها که میدارم
تو از غرور جوانی همیشه در خوابی
إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ
وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی
نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند
تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی؟
أَحِبَّتی أَمَرونی بِتَرْکِ ذِکْراهُ
لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ
غمت چگونه بپوشم؟ که دیده بر رویت
همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی
مرا تو بر سر آتش نشاندهای عجب آنک
منم در آتش و از حال من تو در تابی
من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا
نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی میگوید که در نتیجهی بیوفایی و جدایی از محبوبش احساس میکند. او به حسرت و ناامیدی خود اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه عشقش او را به آتش میکشد. با وجود اینکه محبوبش به راحتی از او روی برگردانده و با دیگران معاشرت میکند، شاعر هنوز هم به او وابسته است و نمیتواند عشقش را فراموش کند. او در درون خود دردهای عمیقی را حس میکند که حتی چشمانش هم گواهی بر این عشق ناکام میدهند. در نهایت، او به بیپناهی خود در این دلسردی و ناکامی اعتراف میکند و میگوید که از عشقش سیر نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر تو بیرحمانه و بدون رحم بر مردم ظلم کنی، نمیدانی که چه عواقبی از این گناه در انتظار توست.
هوش مصنوعی: تو با ظلم و ستم از من دوری میکنی، اما قلبم به سمت تو میتپد، ای هدف نهایی آرزوهای من.
هوش مصنوعی: من مثل بلبل، آواهایی از درد و فراق دارم، اما تو به خاطر خودپسندی جوانیات همیشه در خواب و غفلت هستی.
هوش مصنوعی: شما به دشمنان پیوستهاید و با آنها همراهی میکنید، در حالی که من به خاطر وفاداری به شما دوستانم را ترک کردهام.
هوش مصنوعی: مردم زیبا و جذاب همیشه بدجنس و ظالم نیستند؛ تو چرا اینطور شدهای که در انتظار دوستانت نشستهای؟
هوش مصنوعی: دوستانم از من خواستهاند که یاد او را فراموش کنم. من به خواستهشان گوش کردهام، اما عشق او همچنان در دلم باقی است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم غم تو را پنهان کنم، در حالی که چشمانم به چهرهات اشاره دارد و گواهی میدهد که من دروغگو نیستم؟
هوش مصنوعی: تو من را در آتش عشق قرار دادهای و جالب اینجاست که من در آن آتش میسوزم، اما تو از این حال و وضع من بیخبر و در آرامش هستی.
هوش مصنوعی: من هیچگاه از تو سیر نمیشوم، زیرا تو کسی هستی که خواستهام را به من میدهی و همچون آب، نمیتوانم به سیرابی از تو برسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل 518 سعدی
خوانش خانم عندلیب
بیت 4 إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحُبونَهُمُ – الْعُداةِ ، الْعُداةَ خوانده شده است.
بیت 4 مصرع دوم وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی – وِدادِ به صورت وُدادِ خوانده شده -
بیت 6 لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ – حُبَّهُ به صورت حُبُّهُ خوانده شده
خوانش آقای لیله کوهی
بیت 2 تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن – تَصُدُّ به فتح ص خوانده شده است
بیت 4 إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ – تَصْحَبونَهُمُ باید به شکل تَصْحَبونَهُمو خوانده شود
بیت 4 مصرع دوم وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی - وِدادِ به صورت وُدادِ خوانده شده
بیت 7 همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی – کسره آخر گواهیِ خوانده نشده
خوانش خانم تهرانی نسب
بیت 2 تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن – لام در جور باید خوانده شود بدون تشدید ج
بیت 6 لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ – حُبَّهُ به جای ضمیر، تاء تأنیث همراه با تنوین خوانده شده حُبَّةٌ
خوانش خانم بازیان
بیت 4 إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ – تَصْحَبونَهُمُ باید به شکل تَصْحَبونَهُمو خوانده شود
خوانش آقای قاسمی
بیت 2 تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن – عَنّی به صورت عَنّیَ خوانده شده
إِلَیْکَ قَلْبی به صورت قلبیَ خوانده شده - المُنیٰ به فتح میم خوانده شده است. -
بیت 7 همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی – کسره آخر گواهیِ خوانده نشده
اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابی
مگر بود که مرا زنده باز دریابی
عجب اگر اجلم مهلتِ وصال دهد
مگر که دیر نیایی و زود بشتابی
بیا کز آتشِ فرقت چو ژاله میبارد
[...]
چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی
زهی، سعادت آن خفته کش تو هم خوابی
نقاب طرهٔ شبرنگ زیر چهره چه سود؟
که چون ستارهٔ روشن ز زیر میتابی
دلم ز پستهٔ تنگ تو چون براندیشد
[...]
ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی
که با لب تو حکایت کنم زهر بابی
خیال روی تو چون جز بخواب نتوان دید
شب فراق دریغا اگر بود خوابی
کنونک تشنه بمردیم و جان بحلق رسید
[...]
بیا که بی تو ندارد دل من اسبابی
به هر جهت که نظر می کنم به هر بابی
به چشم شوخ تو سوگند می خورم شبها
نیامدست به چشمم ز عشق تو خوابی
لب تو چشمه نوش است و من چنین تشنه
[...]
گل در بهارست چون آفتابی
زد لاله زان رو بر آتش آبی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.