گنجور

غزل ۱۹۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » نگاه آسمانی » شب عاشقان بیدل

علیرضا افتخاری » شب عاشقان » شب عاشقان

علیرضا افتخاری » عاشقا سلام عاشقا درود » شب عاشقان بیدل

گلهای تازه » شمارهٔ ۴۱ » (بیات ترک) (۱۱:۴۳ - ۱۲:۲۲) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شب عاشقان بیدل، چه شبی دراز باشد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا پیشگو نوشته:

در مورد ان بیت که محب صادق آنست که …
باید گفت از نظر بنده حقیر یعنی من عاشق رویت نیستم من عاشق وجود توام وآنکس به صورت نگاه می کند که هوس باز است وهل صورت من طالب معنی تو هستم

محسن میرزازاده نوشته:

در مورد بیتی که دوست خوبمون علیرضا گفتن باید اشاره کنیم که مولانا هم مشابه همین گفته اند:
بت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خود / اگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما را

محسن میرزازاده نوشته:

در مورد بیت ششم نیز رودکی می گوید:
روی به محراب نهادن چه سود؟
دل به بخارا و بتان طراز

ایزد ما وسوسهٔ عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز

Mehdi نوشته:

بیت دوم باید باشد ؛
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز “کویت ”
در بسیاری از منابع دیده ام که نوشته شده “زدستت ”
استاد ایرج هم در برنامه گلهای شماره ۴۱ آنرا نیز “زکویت ” خوانده اند و الحق هم که چه زیبا خوانده اند

دانا نوشته:

در مورد تفسیر و معنى بیتى که جناب آقاى علیرضا میفرمایند، به نظر بنده با چندین و چند بار خوندن اون بیت به یک ایهام برمیخوریم، با کمى مکس و تکیه و تأکید پس و پیش هنگام خوندن میشه به این معنى هم رسید که:
من به خاطر محبت و مهربانى تو نیست که به تو نگاه میکنم (بلکه به خاطر زیبایى تو است) چرا که عاشق صادق و حقیقى پاکباز شده از عشق زیاد و همه چیزش رو باخته و نیازى به محبت و مهربونى در خودش حتى احساس نمیکنه و فقط به خاطر رخ زیبا و بى نظیر و اون عشق حقیقیه که به معشوق نگاه میکنه!!!
با سپاس …

محمدرضا نوشته:

به نظر من هم معنی بیت سوم اینه که شاعر آنقدر شیفته محبت معشوق شده که نیازی به دیدن صورت این شخص نداره و تایید این عقیده هم در بیت دوم مشاهده میشه چون که پاکباز نمیشه به کسی گفت که عاشق چهره شده و هیچ نگاهی به محبت شخص نداره بلکه پاکباز کسی که فقط به خاطر اخلاق و محبت اون شخص رو دوست داره نه بخاطر زیبایی ولی به نظر من زیباترین بیت بیت دوم است که میگه کبوتر حتی اگه از خانه صاحبش فرار کنه ولی هیچ جایی رو جز اونجا نمیشناسه و در نهایت دوباره به همون جا بر میگرده فقط اگه منظور از کبوتر شاعر و صاحبش خدا باشه بهتر بود از اسیر استفاده نمیکرد.

شمس شیرازی نوشته:

اینکه ذکر جمیل سعدی در افواه عام و خاص افتاده است، و صیت سخنش در بسیط زمین گسترده؛
نه از آن روست که دررعایت وزن و قافیه و دیگر صنایع کلام استاد بوده است، که همه در تازگی طراوت سخن اوست، به روزگار خویش، امروز و هم در روزگاران که بیاید.
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
مگر خیام، گمان نمی برم کس چنین شاعرانه، استادانه، عبرت آموز ، ساده و همه فهم از دگرگونی و فرسایشی که در بستر زمان جاری است، سخن گفته باشد.
عشق که جای خود دارد.
شب عاسقان بی دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح بازباشد
تا جهان هست، ( که تا عشق هست جهان هست)
همواره شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد.

شمس شیرازی نوشته:

تازگی و طراوت ، گر چه بیش و کم هم مانایند.

سمانه نوشته:

ممنون از نظراتتون

علی اکبر نوشته:

در مورد این غزل فقط میتونم سکوت کنم و لذت ببرم

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت پنجم به نقل از حاشیهٔ تصحیح فروغی در یک نسخهٔ قدیم به این صورت آمده:
«همه شب در این خیالم که حدیث وصل جانان»

ترکیب «کرشمهٔ عنایت» در بیت چهارم به نقل از دو شرح مثالی از «اضافه اقترانی» و از لحاظ دستوری در ردیف ترکیبی مانند «دست دوستی» است.

عباس نوشته:

در مورد بیت سوم با توجه به اینکه روی سعدی به پروردگار عالمیان است، برداشت ساده آن است که خداوند دارای صورت مادی نیست و سعدی شاعر نیاز به دیدن روی محبوب را ندارد، اما محبت راستینی که از خداوند بر دلش است باعث شده که بدون دیدن روی محبوب عنان دل از کف داده و ندیده عاشق شده است.

سید ابراهیم حسینی نوشته:

در مورد بیت “دگرش چو بازبینی غم دل…”
عمر کوتاه و زمان دیدار اندک است، چو دیدار دوست دست داد، فرصت دیدار غنیمت شمار و کله ها فراموش کن و مست از شراب وصل شو.

بهروز قزلباش نوشته:

سلام بر دوستان
در بیت«عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد»خوتنش آن به این صورت است:«عجبست اگر توانم که سفر کنم. ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد» یعنی کبوتری که در دست باز اسیر است کجا می تواند برود؟(نمی تواند به جایی بروزد.و اگر چنین امکانی فراهم شود عجیب و محل تعجب است.

حمیدرضا محمدی نوشته:

جناب بهروز قزلباش:
من احتمالا درست متوجه مشکل نشده‌ام: اگر منظورتان این است که «ز دستت» متعلق به مصرع دوم است (با توجه به نقطه‌ای که بعد از سفر کنم گذاشته‌اید) که این صحیح نیست. مصرع اول می‌گوید باعث تعجب خواهد بود اگر بتوانم از دست تو سفر کنم. مصرع دوم شاهد و مثال برای مصرع اول است که مگر کبوتری که اسیر چنگ باز است جایی می‌تواند برود (آخر به کجا برود یا به کجا می‌تواند برود کبوتری که اسیر چنگ باز است)؟ باعث تعجب خواهد بود اگر من بتوانم از دست تو به جایی سفر کنم چون وضعیت من و تو مثل وضعیت کبوتری است که اسیر باز شده باشد مگر چنین کبوتری می‌تواند به جایی برود؟. «از دستت» مصرع اول ربطی به کبوتر و باز ندارد و در آن مصراع صحبت من و تو است.

سیاوش نوشته:

با سلام خدمت همگی
من حس خوبی نسبت به وزن و قافیه مصراع دوم بیت زیر ندارم، حس میکنم به ظرافت بقیه شعر نیست
ممنون میشم اگر کمکی کنید
احتمالا درست تلفظ نمیکنم

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد

با کلمه پاکباز مشکل دارم
پیشاپیش ممنون

کانال رسمی گنجور در تلگرام