گنجور

 
رفیق اصفهانی

خوش آنکه شب غمم سر آید

خورشید من از درم درآید

خوش آنکه ستاره ی مرادم

از مشرق آرزو برآید

خوش آنکه به محفل من از مهر

آن ماه چو مهر انور آید

خوش آنکه دلیل کعبه ی وصل

در وادی هجر رهبر آید

خوش آنکه سپاه شادمانی

بر لشکر غم مظفر آید

خوش آنکه رفیق از برم یار

دیگر، نرود چو دیگر آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

آنرا که غمت ز در درآید

مقصود دو عالمش برآید

در پای تو هرکه کشته گردد

از کل زمانه بر سر آید

با رنج تو راحت دو عالم

[...]

نظامی

وآن دم که نفس به آخر آید

هم خطبهٔ نام تو سراید

سعدی

از دست و زبان که بر آید

کز عهدهٔ شکرش به در آید؟

ابن عماد

خورشید وصال ما برآید

بر تو شب هجر ما سرآید

هم باغ امید تازه گردد

هم شاخ مراد در بر آید

آن کو به جز از جفا نکردی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه