گر چرخ فلک با همه کس جور و جفا کرد
با هیچ کس از جور نکرد آنچه بما کرد
تا بود فلک با من غمدیده به کین بود
تا کرد جهان با من دلخسته جفا کرد
نومید مرا از در دلدار جدا ساخت
ناکام مرا از بر جانانه جدا کرد
این است اگر درد جدائی ز غمش کشت
صیاد من آن صید که از قید رها کرد
ابروی تو دل را سپر تیغ ستم ساخت
مژگان تو جان را هدف تیر بلا کرد
شاها نظری سوی گدا کن که زمانه
بسیار گدا شاه و بسی شاه گدا کرد
تا یافت رفیق از لب تو لذت دشنام
هر چند که دشنام شنید از تو دعا کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به آرزوها و امیدها در زمان غم و سختی اشاره دارد. شاعر از پایان شب غم و آمدن روز خوشبختی سخن میگوید و آرزو دارد که محبوب و عزیزانش به او بازگردند. او خواهان شادمانی و اتحاد دوباره با دوستان و یارانش است و از امید به آیندهای بهتر و روشنتر سخن میگوید. به طور کلی، این شعر حاکی از longing (دلتنگی) و امید به بهبود شرایط زندگی است.
هوش مصنوعی: اگر دور چرخ فلک با همه مردم بیانصافی و بیرحمی کرد، اما با هیچ کس به اندازهای که با ما کرده، بیرحمی نکرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان به من غمگین بود و به من ظلم میکرد، دنیا نیز با من بدرفتاری کرد و دل مرا شکست.
هوش مصنوعی: ناامیدی من را از معشوق دور کرد و ناکامی، مرا از دوست عزیزم جدا ساخت.
هوش مصنوعی: اگر جدایی باعث چنین دردی شده باشد که مرا از غم کشت، پس صید من، همان شکارگاهی است که آن صیاد از قیدش آزاد کرده است.
هوش مصنوعی: ابروی تو باعث شده که دل مانند سپری در برابر تیغ ظلم قرار بگیرد و مژگان تو جان را هدف بلا و گرفتاری کند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه! به گدایان توجه کن، زیرا زمانه آنقدر تغییر کرده که بسیاری از گدایان، خودشان روزگاری پادشاه بودهاند و برخی از پادشاهان حالا به روزگار گدایی افتادهاند.
هوش مصنوعی: دوست در کنار تو به اندازهی دشنامهای تو لذت برد، حتی با اینکه از تو دشنام میشنید، باز هم دعا کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میزان فلک قسم شب و روز جدا کرد
از روز نوا بستد و شب را به نوا کرد
بر سخت به انصاف همین را و همان را
چون هر دو به تقویم رسیدند رها کرد
نی بی سبب آمد به میان اندر میزان
[...]
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
بی برگ نوایی نزد از طبع به یک شاخ
چون برگ پدید آمد پس رای نوا کرد
شاخی که ز سردی و ز خشکی شده بد پیر
[...]
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
در خواب نبیند رخ آرام دگر بار
هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد
چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی
[...]
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد
مهر تو بر آیینه دل پرتوی انداخت
ماننده ماه نوم انگشت نما کرد
هر جور که دیدم ز جهان، جمله جفا بود
[...]
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد
عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند
آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد
با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.