به دل هر کس غم جانان ندارد
دلش آرام و جسمش جان ندارد
بود خوش مهر و کین از مهوشان، حیف
که این دارد مه من آن ندارد
ز تو تا صورت چین فرق اینست
که تو جان بخشی و او جان ندارد
کسی کان عارض و خط دید دیگر
سر سیر گل و ریحان ندارد
دلم آن چاشنی دارد از آن لب
که خضر از چشمه ی حیوان ندارد
طبیبا بگذر از درمان دردم
ندارد درد من درمان، ندارد
سزایش دار باشد همچو منصور
که راز عشق را پنهان ندارد
به راهش پای از سر کن که پایان
رفیق این راه بی پایان ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر احساس دیوانگی و شور و شوقی را که محبوب در دلش ایجاد کرده، توصیف میکند. او به غم و درد ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که چنین احساسی به مانند گنجی در ویرانه است. همچنین شاعر به زیبایی معشوق و قدرت جذابیت او اشاره دارد و میگوید که هر کسی که مانند او محبوب دارد، از وجود بت و بتخانه بینیاز است. او در نهایت به این نکته میپردازد که حتی در دل او جایی برای محبوب نیست، اما این عشق و دیوانگی همچنان در وجودش جاری است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش غم معشوق ندارد، آرامش قلبی و زندگی صحیحی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: دوست خوب و مهربانی در کنارم بود، اما افسوس که شخصی که به او عشق ورزیدم، آن ویژگیها را ندارد.
هوش مصنوعی: تفاوتی که میان تو و چهرهی زیبا وجود دارد این است که تو روح و جان را به چیزها میبخشی در حالی که آن زیبایی بدون جان است.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و زیبایی چهره را دیده باشد، دیگر به گل و گیاهان عطرآگین توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: دل من طعمی دارد که آن لب، از چشمهی زندگی هم ندارد.
هوش مصنوعی: ای پزشک، از درمان من بگذر؛ چون درد من آنقدر عمیق است که هیچ درمانی برایش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: پاداش او باید مانند منصور باشد، چرا که او راز عشق را پنهان نمیکند.
هوش مصنوعی: به خاطر ادامهدار بودن این مسیر، خودت را آماده کن و از هر مانعی بگذر، زیرا هیچگاه برای این راه، پایانی وجود نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی کز عشق جانان جان ندارد
توان گفتن که او ایمان ندارد
درین میدان که یارد گشت یکدم
که کس مردی یک جولان ندارد
شگرفی باید از گنج دو عالم
[...]
نباتی چو خط تو بستان ندارد
مذاق لبت شکرستان ندارد
همه«آنی»و ملک خوبی تو داری
تو این داری و جز تو، کس«آن»ندارد
چو گردون نیی، زانکه کین تو پیدا
[...]
بیا، کاین دل سر هجران ندارد
بجز وصلت دگر درمان ندارد
به وصل خود دلم را شاد گردان
که خسته طاقت هجران ندارد
بیا، تا پیش روی تو بمیرم
[...]
چنان لشکرکشی سلطان ندارد
چنان حوراوشی رضوان ندارد
بدان چستی و چالاکی سواری
به چین و کاشغر خاقان ندارد
فلک دارد مهی چون روی او لیک
[...]
مگر سنگین دل است و جان ندارد
هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد
مبادا زنده در عالم دلی کاو
به زلف کافرت ایمان ندارد
مسلمانان مرا دردیست در دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.