گنجور

 
رفیق اصفهانی

به دل هر کس غم جانان ندارد

دلش آرام و جسمش جان ندارد

بود خوش مهر و کین از مهوشان، حیف

که این دارد مه من آن ندارد

ز تو تا صورت چین فرق اینست

که تو جان بخشی و او جان ندارد

کسی کان عارض و خط دید دیگر

سر سیر گل و ریحان ندارد

دلم آن چاشنی دارد از آن لب

که خضر از چشمه ی حیوان ندارد

طبیبا بگذر از درمان دردم

ندارد درد من درمان، ندارد

سزایش دار باشد همچو منصور

که راز عشق را پنهان ندارد

به راهش پای از سر کن که پایان

رفیق این راه بی پایان ندارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

دلی کز عشق جانان جان ندارد

توان گفتن که او ایمان ندارد

درین میدان که یارد گشت یکدم

که کس مردی یک جولان ندارد

شگرفی باید از گنج دو عالم

[...]

مشاهدهٔ ۱۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
سراج قمری

نباتی چو خط تو بستان ندارد

مذاق لبت شکرستان ندارد

همه«آنی»و ملک خوبی تو داری

تو این داری و جز تو، کس«آن»ندارد

چو گردون نیی، زانکه کین تو پیدا

[...]

عراقی

بیا، کاین دل سر هجران ندارد

بجز وصلت دگر درمان ندارد

به وصل خود دلم را شاد گردان

که خسته طاقت هجران ندارد

بیا، تا پیش روی تو بمیرم

[...]

مجد همگر

چنان لشکرکشی سلطان ندارد

چنان حوراوشی رضوان ندارد

بدان چستی و چالاکی سواری

به چین و کاشغر خاقان ندارد

فلک دارد مهی چون روی او لیک

[...]

همام تبریزی

مگر سنگین دل است و جان ندارد

هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد

مبادا زنده در عالم دلی کاو

به زلف کافرت ایمان ندارد

مسلمانان مرا دردی‌ست در دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه