گنجور

 
رفیق اصفهانی

مرا دیوانه آن جانانه دارد

که خلقی را چون من دیوانه دارد

غم او در دل ویران من جای

بسان گنج در ویرانه دارد

بتی در خانه دارد هر که چون او

فراغت از بت و بتخانه دارد

ندارد در دل من خانه جانان

که در هر جان و هر دل خانه دارد

مده ساقی میم چون مست بی می

مرا آن نرگس مستانه دارد

رفیق از بهر صید مرغ دل، یار

ز خط و خال دام و دانه دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

کسی کو دختری در خانه دارد

تنی لاغر دلی دیوانه دارد

اهلی شیرازی

به حشمت طور درویشانه دارد

از و شمع فلک پروانه دارد

فروغی بسطامی

چراغی کاین همه پروانه دارد

یقین کز سوز ما پروا ندارد

نه چشمش مردمان را سرخوشی‌هاست

خوشا دوری که این پیمانه دارد

ز زنجیر سر زلفش توان یافت

[...]

صامت بروجردی

که این بسته زبان هم خانه دارد

تعلق سوی آب و دانه دارد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه