به سر دارم هوای سجده خاک آستانی را
که شاهانند آنجا بنده کمتر پاسبانی را
گدای بی زر و سیمم که با خود یار می خواهم
شه سیمین رکابی خسرو زرین عنانی را
به پیری بر جوانی عاشقم کز عاشقان دارد
چو من هر گوشه پیری را چو خود هر نوجوانی را
نچیدم میوه ای از باغ وصل او چو من هرگز
نشد بی حاصلی حاصل ز باغی باغبانی را
نشان سازد دل و جان منش هر جا فلک بیند
بت مژگان خدنگی دلبر ابرو کمانی را
وفا می ورزم و بیداد می بینم به امیدی
که روزی مهربان بینم بخود نامهربانی را
نمی پرسد نشان و نام من آن مه رفیق اما
که می پرسد نشان و نام بی نام و نشانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره عشق و سجده در برابر محبوب اشاره میکند. او از مقام و جایگاه شاهان صحبت میکند که در آنجا بندهای با پاسبانی کمتری وجود ندارد. شاعر خود را گدای بیپول میداند که به دنبال یار است و از عشق به جوانی و پیری سخن میگوید. او تجربهای از وصال محبوبش ندارد و در پی حاصلی از باغ عشق است. شاعر به ناپایداری روابط و عدم شناخت محبوب از او پرداخته و در نهایت، به امید دیدار مهربانی از محبوب خود سخن میگوید. در کل، شعر بیانگر احساس تنهایی، longing و امید به عشق است.
هوش مصنوعی: به دنبال فرصتی هستم تا در مقابل خاک درگاه معشوق سجده کنم، چرا که در آنجا پادشاهان و افراد بزرگ نیز در کنار بندگان عادی قرار دارند و کمتر کسی از آنان نگهبانی میکند.
هوش مصنوعی: من که چیزی ندارم و گدایی بیش نیستم، به دنبال دوستی هستم که با من باشد. من به دنبال شاهی با ویژگیهای خاص هستم، کسی که مقام و ثروت داشته باشد.
هوش مصنوعی: من به پیری عاشق جوانی هستم، چون هر کدام از عاشقان مثل من، در هر گوشهای از دنیا پیری را دارند که مانند خودشان جوانی دارند.
هوش مصنوعی: من هیچ میوهای از باغ وصال او نچیدم، زیرا هرگز بهرهای از بیحاصلی ندارم. باغبان در این باغ وجود ندارد که میوهای برای من بیاورد.
هوش مصنوعی: دل و جان من به خوبی نشان میدهند که هر جا آسمان ببیند، معشوق با مژگانش شبه تیر و ابرویش همچون کمان حضور دارد.
هوش مصنوعی: من به وفاداری ادامه میدهم و در برابر بیعدالتیها قرار دارم، با این امید که روزی مهربانی را ببینم و نامهربانی را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: آن ماه دوست نسبت به من هیچ سوالی در مورد هویت و نام من نمیپرسد، اما در عوض، از کسی که هیچ نام و نشانی ندارد، سوال میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
[...]
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن
[...]
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را
به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را
به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را
چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری
[...]
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
[...]
از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
نکویان یاد میگیرند طرز نکتهدانی را
به نزد آنکه باشد تنگدل از دست کوتاهی
درازی عیب میباشد قبای زندگانی را
نمیخواهی که زخمت را به مرهم احتیاج افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.