رفتی و رفت از غمت ای غمگسار دل
آرام جسم و طاقت جان و قرار دل
دور از تو ای ربوده ز دست اختیار دل
درمانده دل به کار من و من به کار دل
رحمی خدای را به من و دل که مانده او
دل زیر بار عشق تو من زیر بار دل
گفتی که دل مده ز کف ای پند گو چه سود
اکنون که رفت از کف من اختیار دل
جز این که شد ز خون جگر لاله گون رخم
نشکفت دیگرم گلی از خارخار دل
شد بی تو صبح و شام من و دل سیه، فغان
از صبح تیره ی من و از شام تار دل
از اشک و آه منع دل و دیده چون کنم
آنست کار دیده و اینست کار دل
روزی که دیده دیده خط و خال او رفیق
شد تار و تیره روز من و روزگار دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را به گل و سرو تشبیه میکند. او به احساسات عمیق خود در عشق اشاره دارد و بیان میکند که عشقش به محبوبش او را مانند مرغی آزاد بیقرار کرده است. همچنین، شاعر از حالاتی مانند مستی و شوق درونی خود سخن میگوید که او را از میل به حرکت و سفر بازداشته و فقط در لذت عشق غرق کرده است. این شعر به زیباییهای عشق و احساسات انسانی میپردازد.
هوش مصنوعی: تو رفتی و با رفتنت، اندوه تو از قلبم رخت بربست. دیگر جسمم آرام است و جانم توان میآورد، اما دل من دیگر قرار ندارد.
هوش مصنوعی: دوری تو باعث شده که دل من به شدت نگران باشد، در حالی که دل من درگیر احساساتش است و من هم فقط به دل خودم توجه دارم.
هوش مصنوعی: اللّه الرحمن الرحیم، بر من و دلم رحمی کن که دلم زیر بار عشق تو مانده و من نیز زیر بار آن دلم.
هوش مصنوعی: گفتی که مراقب دل باش و آن را از دست نده، اما اکنون چه فایده دارد که اختیار دل از من رفته است؟
هوش مصنوعی: تنها چیزی که باعث شد رنگ رخسارم مانند لاله شود، درد و رنجهای عمیق من است. دیگر حتی گل زیبا هم از دل پرخار و درد من نمیتواند شکفت.
هوش مصنوعی: صبح و شام من بدون تو سپری شده و دلم پر از غم و سیاهی است، افسوس که صبحهای تیره و شبهای تار دل من به چه حالتی درآمدهاند.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم اشک و آه را از دل و چشم دور کنم، حال آنکه این ویژگی چشم است و آن ویژگی دل؟
هوش مصنوعی: روزی که چهرهی زیبای او با خط و خال خاصش در نظر من جلوهگر شد، آن روز برای من و زندگیام روزی تاریک و غمانگیز بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من بآزمون چو طلب کرد یار دل
از جان شدم بخدمت و بردم نثار دل
دیدم بزیر حلقه زلفین آن نگار
در بند عاشقی چو دلم صد هزار دل
فرمانگذار دلبر و طاعت نمای من
[...]
خرم به روی عشق شود روزگار دل
سودای عشق یار همه روز کار دل
جز روی نیکوان نبود اختیار چشم
جز عشق دلبران نبود اختیار دل
دل را به داغ عشق ملامت مکن که هست
[...]
ما میرویم داده تو را یادگار دل
نازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفتهای دل ما را که سالها
پرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مرا
[...]
ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل
دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند
در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل
بی رونق از دل است همه کار و بارِ من
[...]
رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
بازآی تا کنیم به پایت نثار دل
آخر نگاه دار دل خستگان هجر
شاید که آید آخر کارت به کار دل
چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.