گنجور

 
رفیق اصفهانی

کشد بهر وفا تا کی جفا دل

چو دلبر کاش بودی بی وفا دل

به جورش گر همه عمر آزماید

ندارد دست از آن جور آزما دل

به هر موئی دلی دارم تمنا

که بر هر موی او بندم جدا دل

بکش دست از جفای دل خدا را

ننالد تا ز دستت بر خدا دل

اگر جانان توئی جان را، خوشا جان

اگر دلبر توئی دل را، خوشا دل

تویی در دیده ی نمناک ما نور

توئی در سینه ی غمناک ما دل

ملامت کم کن ای ناصح که اینست

کز آن دلبر که برد از دست ما دل

در این کشور نخواهی دید ازین پس

به دست هیچ کس در هیچ جا دل

رفیق از دیده ام دل در بلا ماند

بود از دیده آری در بلا دل

اگر دل را نبودی ره نما چشم

نبودی در بلاها مبتلا دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

بسی بر خواند ازین افسانه با دل

چو عشق آمد کجا صبر و کجا دل

امیرخسرو دهلوی

مرا بهرت خصومتهاست با دل

کنون با من درین سودا و با دل

اگر باد سر زلفت همین است

کجا ما و کجا جان و کجا دل

ز تو از گوشه چشمی اشارت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
اوحدی

طرب پیوند خواهد کرد با دل

روا گشت آنچه می‌جست از خدا دل

محتشم کاشانی

الا ای نوجوان سلطان عادل

زبانها متفق گردیده با دل

بیدل دهلوی

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل

که درد آید اگر گویم بیا دل

جمالت مقصد چشم است‌، کو چشم؟

غمت باب دل است اما کجا دل؟

سراپا ناله می‌جوشیم چون موج

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه