تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گل
قدت سرو است و رخسارت گلست و کاکلت سنبل
تو افزونی به حسن ای سرو و گل دانم تو هم دانی
که من هم نیستم در عشق کم از قمری و بلبل
شود چون مرغ دل آزاد از دام تو کش داری
به قید زلف گه در بند و گه در حلقه ی کاکل
کند هر روز و هر شب محتسب با میکشان غوغا
درونش دائما چون خم ز جوش باده در غلغل
رفیق از باده ی سرشار او مستم چنان گویی
که از مستی نه عزم سیر گل دارم نه میل مل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی میپردازد. شاعر از محبوبی سنگدل سخن میگوید که دل او را تنگ کرده و اشاره به زیبایی و جذابیت او دارد. این بت در عراقی مشهور شده و دیگر محبوبان فرنگی را تحتتأثیر قرار نداده است. دل عاشق به خاطر عشق به جنگ میرود و هیچ کس مانند او در این میدان نبوده است. شاعر به ناز و جذابیت محبوب اشاره میکند و میگوید که دلها را بیدرنگ میرباید. او همچنین به این نکته اشاره دارد که کسی که زمزمهی دل را شنیده، دیگر نمیتواند از صدای نای و چنگ دور باشد. در نهایت، شاعر به این فکر میرسد که مردن برای رفیق محبوبش بهتر است تا دوری از او و ننگ دلتنگی.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی گل شباهت داری؛ موهای بلند و صورت دلنشین و قامت زیبا. قد تو همچون سرو است و صورتت به گل میماند و موهایت شبیه سنبل است.
هوش مصنوعی: ای سرو و گل، میدانم که تو زیباییات افزون است، و خودت هم میدانی که من در عشق، کم از قمری و بلبل نیستم.
هوش مصنوعی: وقتی که دل مانند پرندهای آزاد از دست تو میشود، تو آن را با زلفهای خود به بند میکشی و گاهی در حلقهی موهایت قرار میدهی.
هوش مصنوعی: محتسب هر روز و شب با میکشان به سر و صدای زیادی مشغول است و درون او همیشه از شور و شوق مانند خم شراب در حال جوش و غلغل است.
هوش مصنوعی: دوست من به قدری به نوشیدنی اش غرق شده ام که انگار از شدت مستی نه خواهان سفر به گلزار هستم و نه تمایل به رفتن به سوی مل.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل
خورشید اهل بیت نبی سید اجل
شادند خلق و رسم بشادیست خلق را
هر موسمی که آید خورشید زی حمل
خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین
[...]
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل
وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بیبدل چو جان بدلی نیست بر توام
بر بیبدل چهگونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن
[...]
ای آفتاب طلعت تو مشتری محل
امروز مر تراست در آفاق عقد و حل
که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب
گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل
روی تو روز تیره من کرد پر ز نور
[...]
آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل
بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل
از برف سرد سبزه خرم دهد عوض
وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل
گویند بلبلان بدل مطربان سرود
[...]
در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.