گنجور

 
عنصری

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیه آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلا برای پیدا کردن شعری که مصرع «به فرزند زنده ست نام پدر » مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیه آنها «ر» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ج
خ
د
ر
ز
س
ش
غ
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شماره ۱: بجستند تاراج و زشتیش را - بآکج کشیدند کشتیش را

شماره ۲: زنی مرتن شاه را بد بلا - زن بد کنش نام او ماشلا

شماره ۳: ز فزیدیوس و ز دیفیریا - چه مایه شبه شد به لوقاریا

شماره ۴: دل دمخسینوس شد ناشکیب - کخ در کار عذار چه سازد فریب

شماره ۵: بود مرد آرمده در بند سخت - چو جنبنده گردد شود نیکبخت

شماره ۶: فکندش بیک زخم گردون ز کفت - چو افکنده شد دست عذرا گرفت

شماره ۷: بسی خیم ها کرده بود او درست - مر این خیم های و را چاره جست

شماره ۸: درآمد در آن خانۀ چون بهشت - بروز رش از ماه اردیبهشت

شماره ۹: بچشم اندرون دیده از رون اوست - بجسم اندرون جنبش از خون اوست

شماره ۱۰: به آسیب پای و بزانو و دست - همی مردم افکند چون پیل مست

شماره ۱۱: تنی چند از موج دریا برست - رسیدند نزدیکی آبخوست

شماره ۱۲: بصد جای تخم اندر افکند سخت - بتندید شاخ برآور درخت

شماره ۱۳: ولیکن روانم ز تو سیر نیست - دلم چون دل تو بکفشیر نیست

شماره ۱۴: چو شب رفت و بر دشت پستی گرفت - هوا چون مغ آتش پرستی گرفت

شماره ۱۵: مرا هرچه ملک و سپاهست و گنج - همی زان تست و ترا زوست خنج

شماره ۱۶: بجوشید لشکر چو مور و ملخ - کشیدند از کوه تا کوه نخ

شماره ۱۷: سخنور چو رای روان آورد - سخن بر زبان ردان آورد

شماره ۱۸: برو جست عذرا چو شیر نژند - بزد دست و چشم ادانوش کند

شماره ۱۹: اگر بر سر مرد زد در نبرد - سرو قامتش بر زمین پخچ کرد

شماره ۲۰: ز بس کش بخاک اندرون گنج بود - ازو خاک پی خسته (خوسته) را رنج بود

شماره ۲۱: ز بس کینه جوی و دژ آهنگ بود - فراخای گیتی برو تنگ بود

شماره ۲۲: ز دریا بخشکی برون آمدند - ز بر بر سوی زیفنون آمدند

شماره ۲۳: سلیسون شه فرخ اخترش بود - فلقراط شه را برادرش بود

شماره ۲۴: چو از راستی بگذری خم بود - چه مردی بود کز زنی کم بود

شماره ۲۵: نگاری کزو بت نمونه شود - بیارایی او را چگونه شود

شماره ۲۶: ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد - که آن بانگ تب لرزه بر مانگ زد

شماره ۲۷: پریچهرگان رزم را دلپسند - بپولاد پوشیده چینی پرند

شماره ۲۸: سزد ار چه او نیز تکبر کند - که شه نیکویی با کسندر کند

شماره ۲۹: همه نام کینشان بپرخاش مرد - دل جنگجوی و بسیج نبرد

شماره ۳۰: به فرزند باقیست کام پدر - به فرزند زنده ست نام پدر

شماره ۳۱: به افرنجه افراطن نامدار - یکی پادشاهی بدی کامکار

شماره ۳۲: سخن مر سری را کند تاجدار - سری را کند هم سخن چاه دار

شماره ۳۳: چو میروک را بال گردد هزار - برآرد پر از گردش روزگار

شماره ۳۴: که فرخ منوس آن شه دادگر - که بد پادشاه جهان سریسر

شماره ۳۵: دمان همچنان کشتی مارسار - که لرزان بود مانده اندر سنار

شماره ۳۶: یکی پادشا بود در نیمروز - که از داد دیدی بزرگی و روز

شماره ۳۷: ترا هست محشر رسول حجاز - دهنده بپول چنیوت جواز

شماره ۳۸: فرو کوفتند آن بتان را بگزر - نه شان رنگ ماند و نه فر و نه برز

شماره ۳۹: همی از پس رنجهای دراز - به طرطا نیوش اندر آمد فراز

شماره ۴۰: ندید و نبیند ترا هیچکس - گه رزم مثل و گه بزم دس

شماره ۴۱: جهاندیده‌ای نام او ذی‌فنوس - که کردی بر آوای بلبل فسوس

شماره ۴۲: حکیمی بد و نام او مخسنوس - که دانش همی دست او داد بوس

شماره ۴۳: چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس - یکی مرد بدنام او منقلوس

شماره ۴۴: یکی شاه بدنام او بخسلوس - که با حیله و رنگ بود و فسوس

شماره ۴۵: شمید و دلش موج بر زد ز جوش - ز دل هوش و از جان رمیده خروش

شماره ۴۶: درشتی دل شاه و نرمی دلش - ندانی هویدا کنی حاصلش

شماره ۴۷: بیکی جزیره که نامش بلاش - رسیدند شادی ز دل کرده لاش

شماره ۴۸: مکن روز بر خویشتن بر بنفش - به بازیچه پنجه مزن بر درفش

شماره ۴۹: چو روزی که دارد به خاور گریغ - هم از باختر بر زند باز تیغ

شماره ۵۰: فزاینده شان خوبی از چهر ولاف - سراینده شان از گلو زند واف

شماره ۵۱: کزو بتکده گشت هامون چو کف - بآتش همه سوخته همچو خف

شماره ۵۲: همه دیده پر خون و رخ پر سرشک - سرشکش روان بر شکفته سرشک

شماره ۵۳: بمردن به آب اندرون چنگلوک - به از رستگاری به نیروی غوک

شماره ۵۴: نشست و همی راند بر گل سرشک - از آن روزگار گذشته برشک

شماره ۵۵: نیابد همی کوهکان سیم پاک - بکان اندرون گوهرش گشته خاک

شماره ۵۶: به پیشش بغلتید وامق بخاک - ز خون دلش خاک همرنگ لاک

شماره ۵۷: همی گفت و پیچید بر خشک خاک - ز خون دلش خاک همرنگ لاک

شماره ۵۸: همانگه سپاه اندر آمد بجنگ - سپه همچو دریا و دریا چو گنگ

شماره ۵۹: ابا ویژگان ماند وامق بجنگ - نه روی گریز و نه جای درنگ

شماره ۶۰: بتندید عذرا چو مردان جنگ - ترنجید بر بارگی تنگ تنگ

شماره ۶۱: بیک ماه بالا گرفت آن نهال - فزون زانکه دیگر درختان بسال

شماره ۶۲: چو سر کفته شد غنچۀ سرخ گل - جهان جامه پوشید همرنگ مل

شماره ۶۳: بزرینه جام اندرون لعل مل - فروزنده چون لاله بر زرد گل

شماره ۶۴: سپه پهلوان بود با شاه جم - بخم اندرون شاد و خرم ببم

شماره ۶۵: بر آن راهداران جوینده کام - یکی مهتری بد دیانوش نام

شماره ۶۶: یکی تیز پائی و دانوش نام - گذشته برو بر بسی کام و دام

شماره ۶۷: هزاران بدش اندرون طاق و خم - به بجکم درش نقش باغ ارم

شماره ۶۸: تو شیری و شیران بکردار غرم - برو تا رهانی دلم را ز گرم

شماره ۶۹: بجوشیدش از دیدگان خون گرم - بدندان همی کند از تنش چرم

شماره ۷۰: بدل گفت اگر جنگجوئی کنم - بپیکار او سرخ رویی کنم

شماره ۷۱: یکی دوستش بود توفان بنام - بسی آزموده بنا کام و کام

شماره ۷۲: زن بد کنش معشقولیه نام - نبودش جز از بد دگر هیچ کام

شماره ۷۳: چو راهی بباید سپردن بگام - بود راندن تعبیه بی نظام

شماره ۷۴: پدر گفت هر مس چرائی دژم - نه همچون منی دلت مانده بغم

شماره ۷۵: بآیین یکی شهر شامس بنام - یکی شهریار اندرو شادکام

شماره ۷۶: هر آنجا که پاره شد از در درون - شود استواری ز روزن برون

شماره ۷۷: جزیره یکی بد بیونان زمین - کروتیس بدنام [و] شهری گزین

شماره ۷۸: مرا در دل این بود رای و گمان - که کار من و تو بود همچنان

شماره ۷۹: کسی کرد نتوان ز زهر انگبین - نسازد ز ریکاشه کس پوستین

شماره ۸۰: جهان خیره ماند ز فرهنگ او - از آن برز و بالا و اورنگ او

شماره ۸۱: بدیشان نبد ز آتش مهر تیو - بیک ره برآمد ز هر دو غریو

شماره ۸۲: یکی مهره بازست گیتی که دیو - ندارد بترفند او هیچ تیو

شماره ۸۳: چو آمیغ برنا شد آراسته - دو خفته سه باشند برخاسته

شماره ۸۴: شب از حملۀ روز گردد ستوه - شود پر زاغش چو پر خروه

شماره ۸۵: بفرمود تا آسنستان پگاه - بیامد بنزدیک رخشنده ماه

شماره ۸۶: نشستند بر گاه ، ماه شاه - چه نیکو بود گاه را شاه و ماه

شماره ۸۷: گرانمایه کاری بفر و شکوه - برفت و شدند آن بآیین گروه

شماره ۸۸: کف یوز پر مغز آهو بره - همه چنگ شاهین دل گودره

شماره ۸۹: نه از خواب و از خورد بودش مزه - نه بگسست از چشم او نایزه

شماره ۹۰: فلاطوس برگشت و آمد براه - بر حجرۀ وامق نیکخواه

شماره ۹۱: پدر داده بودش گه کودکی - به آذار طوس آن حکیم ذکی

شماره ۹۲: ز جوی خورا به چه کمتر بگوی - که بسیار گردد بیکبار اوی

شماره ۹۳: درو آب چشمه ، در او آب جوی - که رنجه نبودی درو آب جوی

شماره ۹۴: چنان دان که این هیکل از پهلوی - بود نام بتخانه ار بشنوی

شماره ۹۵: لب بخت پیروز را خنده ای - مرا نیز مرو ای فرخنده ای

sunny dark_mode