گنجور

 
ناصرخسرو قبادیانی
 

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

وز ابر مرو را به سوی خاک فرو خواست

زی تیر نگه کرد پر خویش برو دید

گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

seraj در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۱:۲۲ نوشته:

how about roozi ze sare sang oghabi

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
seraj در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۱:۲۸ نوشته:

roozi ze sare sang oghabi be hava khast vandar talab tome parobal biarast

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Ahmd Asghari در ‫۱۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۵۱ نوشته:

rouzi ze sare sang oghabi be hava khast
Bahre talab tomeh paro bsl byarast

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پویا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۱۶ نوشته:

من هم در کتابهای درسی قدیم اینطور دیده ام :
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پر و بال بیاراست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
saeed در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۳۳ نوشته:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
بهر طلب طعمه پرو بال بیاراست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هومن موسویان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

زمانی که دبستانی بودم این شعر رو خدا بیامرز پدرم بهم یاد داد. اندکی با نسخه حمیدرضا فرق داره:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملک زمین زیر پر ماست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه ها خاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز عالم الویش به سفلیش فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجبا این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش دران دید
گفتا زچه نالیم که از ماست که بر ماست
حجت تو منی را زسر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی امیری در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۱۷ نوشته:

والله تا جایی که من میدونم شعر کتاب فارسیمون اینجوری بود
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی جهان زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
میبینم اگر ذره ای اندر تک دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد او گشت بر او راست
بر بال عقاب آمد و آن تیر جگر سوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فروکاست
گفتا عجبا اینکه ز چوبی و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خواست
زی تیر نگه کرد و پر خویش برآن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد مهاجری در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

شناختن شاعر و حاشیه نویسان وتصحیح کنندگان برای شعرا بس لازم است ولی برای بسیار بسیار از ادمیان ازماست که بر ماست چکیده کلام است. پس در خانه اکر کس است یک حرف بس است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۴۵ نوشته:

این شعر را که شما نوشته اید هم کوتاه است و ها پر اشتباه. درستش چنین است:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وَاندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
«امروز همه رویِ جهان زیر پر ماست،
بـر اوج چو پرواز کنم، از نظـر تــیز
می‌بینم اگر ذرّه‌ای اندر تک دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.»
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست،
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست،
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست،
گفتا: «عجب است این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندیّ و پریدن ز کجا خاست؟!»
زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۵۳ نوشته:

سلام . تا انجایی که من می دانم در بیت 1/مصرع 2 باید بگوییم ((وز بهر طلب بال و پر خویش بیارست))

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۴۵ نوشته:

در تعجبم چرا می نویسند ((به هواخواست)) خواست یعنی خواهش اما خاست یعنی بلند شدن به پا خاستن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آبان در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۳۵ نوشته:

به نظرمیرسد با توجه به ادبیات قرن 4 و 5 این قصیدهء طولانی بیشتر "منسوب" به ناصر خسرو باشد. ابیات درج شده در سایت به سبک خراسانی نزدیک تر هستند.
در عین حال اگر دوستانی که معتقدند شعر صحیح قصیدهء طولانی تر است، منبع و مصحح اثر مورد استناد خود را معرفی کنند بحث مفیدتر و نتیجه بخش تر خواهد بود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صدرا در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۴ نوشته:

این شعر هم غلط است هم بسیار مخفف شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۲۳ نوشته:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وز بهر طلب بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه رویِ جهان زیر پر ماست
بـر اوج چو پرواز کنم از نظـر تــیز
می‌بینم اگر ذرّه‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضای بد او گشت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتاعجبا این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست؟
زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اسد طباطبائی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۵۵ نوشته:

این شعر در کتابهای ابتدائی در سالهای 1321-1327 بنام ناصر خسرو قبادیانی درج بود و ما بایستی آنرا از حفظ میکردیم. من 77 ساله هنوز آنرا از حفظ میخوانم. آنچه در دیوان قصائد آمده کوتاه و نادرست است مانند بسیاری دیگر از حاشیه ها.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

اقای طباطبایی وجود پیران فرزانه برنایان را یار مندی می کند درود به شما به شما نیاز داریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرمان در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۵ نوشته:

از ماست که در ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۸ نوشته:

چرا این شعر این قدر کوتاه و خلاصه است
چرا این شعر اینقدر کوچک شده؟
آبروی ناصر خسرو با این چند بیت از میان می رود
ولی به هر حال بیت اول و آخر به صورت زیر است
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وَاندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز چه نالیم که از ماست که بر ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۷ نوشته:

با تشکر . مجموعا سایت خوب است و اشکالات باید با نظر اهل فن مرتفع شود . یک احتمال در اختلاف تعداد ابیات و فرم شعر هست . و این احتمال اینست که ممکن است اشعار نوشته شده در گنجور از ناصر خسرو بوده و شاعر دیگری بر تعداد ابیات افزوده است. و این ناممکن نیست. شعرای مختلفی شعر متقدمین را گسترده تر نوشته اند. چیزی شبیه تضمین.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ابوالفضل تیرگری در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۴ نوشته:

با اجازه از آقای ناصرخسرو و استادان گرامی به نظرم ،درستش ابیات زیرمیباشد
روزی زسرسنگ عقابی به هوا خاست
وندرطلب طعمه پروبال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
که امروزه همه روی زمین زیر پرماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظرتیز
بینم سر مویی اگر درته دریاست
گر بر سرخاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظرماست
چو من که تواند بپرد اندرین عالم
از کرکس و ققنوس و سیمرغ که عنقاست
بسیارمنی کردوزتقدیرنترسید
بنگر که ازچرخ جفاپیشه چه برخاست
ناگه زکمین گاه یکی سخت کمانی
تیری زقضاوقدر انداخت بر اوراست
بربال عقاب آمد آن تیر جگردوز
کز ابر مراورا سوی خاک فرو کاست
برخاک بیافتادو بغلتید چو ماهی
وآنگاه پرخویش گشاد از چپ و از راست
گفتاعجبست،این که زچوبست و زآهن
پس تندی و تیزی و پریدنش کجاخاست
چون نیک نظرکردوپرخویش درآن دید
گفتا زکه نالیم،که ازماست که برماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۹ نوشته:

غرور و خودبینی چشم خرد ادمی را کور می کند و او غافل از حکم قضا در پیش خواهش های نفسانی می رود و سرانجام خود را در چنگال ناکامی و بدبختی گرفتار می بیند و انگاه درمی یابد که این بدبختی از خود اوست.
در چاپ دانشگاه و چاپی که سید حسن تقی زاده انجام داده تنها 4 بیت است که گنجور از ان نقل کرده و اورده.
در چاپ تقوی (که نزد حقیر موجود است) این قصیده کامل اورده شده که از نظر شعری قوی تر و شیواتر است:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی جهان زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن ان پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه ز کمین گاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد بگشاد برو راست
بر بال عقاب امد ان تیر جگردوز
وز ابر مرو را به سوی خاک فرو کاست
بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجب است این که ز چوبی و ز اهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست
زی تیر نگه کرد و پر خویش برو دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سرابیان در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۴ نوشته:

این مصرع
ز عالم الویش به سفلیش فرو کاست
که در یکی از پیشنهادات آمده آشکارا غلط است. نه تنها این مصرع اصیل نیست بلکه اگر هم بود «اولویش» نبود بلکه باید «علویش» می شد که البته کاربرد علوی به این شکل هم خود خالی از اشکال نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شکیب در ‫۶ سال قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۴ نوشته:

در کاربرد عام، کلمه علوی و سفلی به معنی بالا و پستی است لذا کاربرد کلمه علوی با کسر "ع" در بیتی که آورده شده دارای مفهوم است.به مانند از عرش به فرش و مثلی با این مضمون که از عالم علوی به خاک سفلی افکنده شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
... در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۳ نوشته:

...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پیام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۴ نوشته:

قومی شکسته گویند جمعی نشسته خواننده چون نیست خواجه حافظ معذور دار مارا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حامد در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

با سلام این شعر در کتب فارسی قبل و کمی بعد از 57 موجود بود و نقیضه سرایی هم شده است
روزی زسحر دختری زخواب بپا خاست
با پودر و کرم صورت خویش بیاراست
داستان این نقیضه با همان کلمات از ماست که برماست تمام میشود
اصل شعر از ناصرخسرو حکیم بزرگست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
BEI-IZAD در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۱ نوشته:

دیده میشه توی مصرع دوم بیت اول اختلافاتی وجود داره.میخوام به این اختلافات بپردازم.
یک عده میگن درستش اینه که "از بهر طلب بال و پر خویش بیاراست".
اگه بخوایم به معنی جمله دقت کنیم اشکالاتی توش میبینیم.از بهر طلب یعنی چی؟یعنی از برای طلب کردن و خواستن.چی میخواسته؟آیا برای شکار پرواز کرده یا به قصد رفتن به مکانی دیگه بلند شده؟
یک عده میگن درستش اینه "وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست"
یعنی چی از بهر طمع؟عقاب برای خوردن غذا شکار میکنه در حالی که خوردن غذا برای زنده ماندن الزامیه و جزو طمع محسوب نمیشه.
یک عده هم میگن"وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست"
به نظر من این جمله درسته چون برای شکار طعمه به هوا بلند شده و این بیشتر همخوانی داره.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکترفریبرز ملک نصری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۸ نوشته:

بعد از سلام
من >حاشیه> بهر طلب طعمه......<< به جاتر است چون ما حیوانات را هم معتقد میدانیم و عقاب از حضرت باریتعالی ر.زی میطلبد.
دیروز در باز پخش معرفت مولوی استاد دینانی اشاره ای به این شعر کردند و مرا بر ان داشتند که من امروز این صحفه را ورق بزنم.
شعری بسیار اموزنده هست. از من من کردن برای مثال منع میکند
موفق باشید
دکتر فریبرز ملک نصری
کارلسروهه
المان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
چابک آبگینه در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۴ نوشته:

جای بسی تعجب است که هیچکدام از دوستان بیت اول این شعر را نمیدانند :
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست ،بهر طمع خویش پر و بال بیاراست
طمع = طعمه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
س ، م در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۵ نوشته:

چابک آبگینه گرامی
اصل بیت این است :
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
به دنبال طعمه رفتن طمعکاری نیست تلاش برای ادامه ی زندگی ست .
ضمن اینکه طمع به معنای طعمه نیست که از دو ریشه ی مختلف هستند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جمشیددوستی میرقاید در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

بادرودبه همه بزرگان و علاقه مندان به عرصه ادب وفرهنگ ایران زمین ، بنده متولد سال 1332 میباشم، یادم میادکه در دوره مامصرع هایی که درحال حاضرتغییراتی کرده اند،به این صورت نوشته وخوانده میشدند:
روزی زسرسنگ عقابی به هواخاست
بهرطلب طعمه پروبال بیاراست
برراستی بال نظرکردوچنین گفت
امروزهمه ملک جهان زیرپرماست
براوج چوپروازکنم ازنظرتیز
میبینم اگرذره ای اندر ته دریاست
بسیار منی کردوزتقدیرنترسید
بنگربه عقابی که منی کرد چه ها خاست
ناگه زکمینگاه یکی سخت کمانی
تیری زقضا و قدرانداخت براوراست
بربال عقاب آمد آن تیرجگرسوز
وزابرمراورا بسوی خاک فروکاست
برخاک بیفتادوبغلطیدچوماهی
وانگاه پرخویش کشیدازچپ و ازراست
گفتا عجبست این که زچوبست و زآهن
این تیزی وتندی وپریدنش کجا خاست
چون نیک نظرکردوپرخویش درآن دید
گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست .
ازدوبیت این شعر که در تمامی نوشته های دوستان بدون تغییر بود خودداری نموده ام .باآرزوی توفیق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

با درود بر دوستان؛
این شعر رو ما در صفحه 113 ادبیاتمون (سوم دبیرستان عمومی) داریم شامل 10 بیت که بعضی دوستان هم نوشتنش.
در بیت اول « روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست » مصراع دوم « وَ اَندر» خونده میشه یا «وندر» ؟، چون که «وندر» بخونی وزنش مشکل پیدا میکنه (گرچه دراین حالت تکیه روی هجای اولی مصراع میفته که راحت تر خونده میشه ولی وزن کل مصراع مشکل پیدا می کنه)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کوروش پاک فر در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۷ نوشته:

این شعر را در کتاب فارسی کلاس چهارم ابتدائی خواندیم و از بر کردیم.به یاد دارمزیر شعر نام دکتر پرویز ناتل خانلری درج شدهبود.در واقع شهر ناصرجسرو همان چهار بیت است که توسط دکتر خانلری تضمین شدهاست.
تاآنجا که حافظه یاری می کند، شعر به این قرار بود:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پرو بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملکِ جهان زیر پر ماست
بـر اوج چو پرواز کنم از نظـر تــیز
می‌بینم اگر ذرّه‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضای بد او گشت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا: «عجب است این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندیّ و پریدن ز کجا خاست
بر تیر نگه کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست
خسرو تو منی را زسر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کوروش پاک فر در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۱ نوشته:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پرو بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملکِ جهان زیر پر ماست
بـر اوج چو پرواز کنم از نظـر تــیز
می‌بینم اگر ذرّه‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضای بد او گشت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
گفتا: «عجب است این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندیّ و پریدن ز کجا خاست
بر تیر نگه کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست
خسرو تو منی را زسر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست
شهر در چهار بیت از ناصر خسرو اسن که توسط دکتر پرویز ناتل خانلری تضمین شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۳ نوشته:

اصل این شعر این است:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملک جهان زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر او را به سوی خاک فرو کاست
بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
بگشود پر خویش سپس از چپ و از راست
گفتا: عجب است این که ز چوبی و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست؟
چون نیک نظر کرد پر خویش بر او دید
گفتا: ز که نالیم، از ماست که بر ماست!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رحیمی شورابی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

دوست عزیز جناب کورش پاک فر فکر میکنم شما این شعر را با شعر عقاب و کلاغ دکتر خانلری اشتباه گرفته اید : گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
............

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیدمحمدرضانجفی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

در مخطوطات یکی از علما دیدم که ابیات را بصورتی که دوستان نقل فرمودن نوشته شده بود ودر انتها یک بیت اضافه داشت که شاعر تخلص میاورد وبه خود نهیب میزند:
ناصر تومنم را زسر خویش برون کن... بنگر زعقابی که منم کرد چها خاست. یاعلی مدد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شروین پاداش‌پور در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۳ نوشته:

سلام. ظاهرا" هیچ نظارتی نسبت به ویرایش اشتباه ها صورت نمی گیره. این چه قصیده ایه که چهار بیته و از این مهم تر پر از ایراد وزنی و غلط املاییه؟ از مرجعی مثل"گنجور" بیشتر از این انتظار می ره .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

درود شروین جان
به نظرم این چهار بیت از لحاظ وزن و رسا بودن معنا، بسیار استادانه سروده شده است ..
البته نحوه خواندن شرط است. به طور مثال:
وز بهر طمع، پر به پرواز بیاراست (مکث پس از کلمه طمع)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نیوشا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

آقای پاک فر عزیز باید متذکر شوم که درست آن مصرع این گونه است که :"حجت! تو منی را ز سر خویش بدر کن بنگر....." نه خسرو ..
برهان رد حرف شما هم این چنین است که ناصر خسرو قبادیانی مبلغ فرقه ی اسماعیلیه در قرن چهارم بود و در آن زمان به داعیان فرقه ی اسماعیلیه اصطلاحا "حجت" گفته میشد و نیز از آنجایی که همه ی اشعار این شاعر در ردیف ادبیات تعلیمی فارسی کشورمون
قرار میگیرد پس با احتمال صد در صد درست همین واژه حجت میباشد و نه واژه ی دیگری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسعود عیسوی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ نوشته:

تا جایی که به خاطر دارم در کتاب ادبیات پنج استاد آمده بود که:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پر و بال بیاراست
از راستی بال منی کرد و همی‌ گفت
کامروز همه ملک جهان زیر پر ماست
بر اوج چه پرواز کنم از نظر تیز
بینم سر مویی اگر اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
چون من که تواند که پرد در همه عالم
از کرکس و از ققنُس و سیمرغ که عنقاست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
(از بخت بد انداخت تیری بر او راست)
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
از عالم علویش به سفلیش فرو کاست
بیچاره طپان گشت و افتاد چو ماهی
وانگه نظر خویش گشاد از چپ و از راست
اینش عجب آمد که ز چرمی و ز آهن
این تندی و این تیزی پرش ز کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سرابیان در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

دو بیت آخر در قرائت مشهورتر معنای خاصی را تداعی می کند. (گفتا عجبا اینکه ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خواست
چون نیک نظر کرد پر خویش بر او دید
گفتا: ز که نالیم، از ماست که بر ماست)
یعنی بحث شاعر آنچنان هم که مشهور شده «منیّت» نیست. بلکه وقتی چوب و آهن را با پر خود مقایسه می کند در واقع می گوید ضعف از من است و اگر پر منهم از آهن بود این تیر نمی توانست اثری در من بگذارد. از این دید پیغام بکلی عوض می شود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایرنا در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ نوشته:

این شعر زیبا را در کتاب فارسی دوره راهنمایی حدود سالهای 1362-63 خواندم و حفظ کردم:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
کامروز همه روی زمین زیر پر ماست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه ها خاست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمده آن تیر جگر سوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فروخاست
بر خاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجب است اینکه ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
حجت تو منی را ز سر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد چه ها خاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ذوالفقار شریفی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۲ نوشته:

این شعر اصلی ناصر خسرو همین چند بیت که نوشته شده هست .ولی این شعر طولانی .که البته با تایید انجمن صدرا که به من نوشتند این شعریکه منصوب به ناصر خسرو هست از پرویز ناتل خانلری میباشد
روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست
..............

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جواد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۸ نوشته:

اینکه عقاب ازبرای طعمه راحت از در شهر در آید توضیح دهنده کلمه "طمع" در ادامه است. اما از جهت حافظه کودکیمان عقاب از سر سنگ بلند شد در طلب طعمه... نه از در شهر و از روی طمع... به هر روی کلام زیبا پایان میگیرد و آن درسی است که یادآور میشود" از ماست که بر ماست"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ماریا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۶ نوشته:

این شعر توسط پرواز همای در آلبوم سربازان خوانده شده، من نتوانستم اضافه کنم، دوستانی که با شیوه افزودن آهنگ آشنایی دارند، انجام دهند، با سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد حسین نصر در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۳ نوشته:

این شعر اشتباهه . درستش اینه
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
«امروز همه روی زمین زیر پر ماست،
بر اوج فلک چون بپرم -از نظر تیز-
می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.»
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست:
ناگه ز کمینگاه، یکی سخت کمانی،
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست،
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست،
بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست،
گفتا: «عجب است! این که ز چوب است و ز آهن!
این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست؟!»
چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Sam در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۷ نوشته:

در نسخه ای که همه کمابیش از کتاب درسی بیاد داریم در مصراع “ امروز همه روی زمین زیر پر ماست” کلمه “امروز “ ، طنین آوایی زیبایی با ادامه مصراع برقرار نمیکند و انگار به دوران ناصر خسرو تعلق ندارد .مثلا:
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
ایدون همه روی زمین زیر پر ماست
به گوش آهنگین تر مینماید.
خوب یا ید ،هر چه شاعر گفته هماناست ،،بی کم و کاست . البته کدام شاعر؟!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۲ نوشته:

سلام پسندیده نیست که چنین شعر معروفی را این گونه ناقص نقل کنند سایر کاربران شعر کامل را نوشته اند هر چند با اختلافی جزئی، اما حیف است که اشعار بزرگان را این گونه از بین ببریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بهروز در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

ظاهراً همه دوستان اصل شعر و خصوصاً پند و اندرز ناصر خسرو در انتهای آن را فراموش کرده اند!
دیدی که منی کرد عقابی چه بر او راست ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۱ نوشته:

اصلش همونیه که آقای صادقیان گفتند. این که توی ترانه ها و موسیقی ها چی میخونن و مبنا قرار ندید، چون ممکنه به خاطر ریتم و آهنگ تغییراتی ایجاد بشه یا کم زیاد بشه.
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملک زمین زیر پر ماست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه ها خاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز عالم الویش به سفلیش فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجبا این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش دران دید
گفتا زچه نالیم که از ماست که بر ماست
حجت تو منی را زسر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست.
به معنا و عمق شعر دقت کنید کاملا واضحه که درستش چیه:
1. بخاطره طلب طعمه پر و بال بیاراست؟؟!! . شکار کردن که نیازی به آراستن بال و پر نداره.
2. چهار پنج تا مصرع بعدشم نشان از غروره عقابه. پس با احتمال قریب به یقین میشه گفت مصرع دوم اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست کلام شاعر نبوده و بخاطر وزن و آهنگ شعر این تغییر توی موسیقیها بوجود اومد و خیلیها این غلط و صحیح میدونن.
3. مصرع چهار هم درستش میشه: امروز همه ملک زمین زیر پر ماست.
امروز همه روی جهان زیر پرماست....!!! اصلا خیلی تابلوعه نیازی به توضیح بیشتر نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جهن یزداد در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۲ نوشته:

ازماست که برماست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.