گنجور

شمارهٔ ۶

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

شاخ سر سبز و چمن دلشادست

عالم از عدل بهار آباد است

غنچه تا روی به صحرا آورد

گرهی ا ر دل بگشادست

سرو در خدمت گل برپایست

بید در پای چنار افتادت

بندۀ سوسن مشکین نفم

کوست کز بند جهان آزاداست

دل شکسته است بنفشه چه کند؟

سر ببیدارد زمان بنهادست

سرو را هر چه ز اسباب خوشیست

سر بسر دست فراهم دادت

بر جهان دست تهی چون افشاند

بار کس می نکشد ، او را دست

بنگر آن غنچة صاحب دل را

که بدلتنگی خود چون شادست

زانکه داند که بد و نیک جهان

همچو خرمن که گل بر بادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین، ۱ نوشته:

باپوزش ، چند اشتباه نوشتاری و وزنی
غنچه تا روی به صحرا آورد
گرهی ا ر دل بگشادست ، شاید { گرهی از دل ما بگشادست} باشد

سرو در خدمت گل برپایست
بید در پای چنار افتادت{افتادست}

بندۀ سوسن مشکین نفم{ نفسم }
کوست کز بند جهان آزاداست

دل شکسته است بنفشه چه کند؟
سر ببیدارد زمان بنهادست { سر به بیداد }

سرو را هر چه ز اسباب خوشیست
سر بسر دست فراهم دادت{ دادست}
زنده باشید

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام