گنجور

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

 
اقبال لاهوری
اقبال لاهوری » زبور عجم
 

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان شما

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام

تا بدست آورده ام افکار پنهان شما

مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت

ریختم طرح حرم در کافرستان شما

تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیدمش

شعله ئی آشفته بود اندر بیابان شما

فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق

پارهٔ لعلی که دارم از بدخشان شما

میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند

دیده ام از روزن دیوار زندان شما

حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل

آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رصا نوشته:

به عقیده من این شعر از بهترین اشعار این شاعر پاکستانی می باشد.

kia نوشته:

اقبال از کجا فهمید امام میآید زنجیر غلامان واسیران را باز میکند

گمنام نوشته:

من فکر میکنم این شاعر تمام فارسی زبان ها را دوست داشت و میخواست بگوید که تمام علمی که دارد از ما فارسی زبان ها میباشد.بدخشان فعلی در تاجکستان و افغانستان میباشد و کافرستان هم در افغانستان میباشد

معصومه نوشته:

عالی عالی عالی!

رهسپار نوشته:

کیا جان شما از کجای این شعر به همچین موضوعی رسیدین؟ امام کیه این وسط؟؟؟؟؟

ناشناس نوشته:

رهسپار جان اگر نام امام را بیان میکرد باز فامیل سال تولد غیره را می خواستید .

امیر نوشته:

غزل به معنی شعر عاشقانه است این غالب شعری مناسب بیان عشق و علاقه است بنابراین سیاست در آن راه ندارد. این غزل هم باید در عالم خودش یعنی عالم عشق بررسی شود که آن بیت مذکور می تواند معانی زیبایی داشته باشد ولی اگر منظور اقبال امام بوده باشد که بسیار بعید است این غزل از نظر محتوا بسیار ضعیف است.

محسن نوشته:

این شعر سوای زیبایی ، داره پیش بینی آینده رو میکنه . این شعر درباره امام خمینی اگه نباشه حتما درباره یکی از رئیس جمهورهای غربی است یا شاید هم اونور آبی هایی که دلشون سخت واسه این مملکت می تپه ؟؟؟!!!! قابل توجه آقا امیر و آقا کیا .
در ضمن اونوقت که علامه این شعر رو سروده امام خمینی رو نمی شناخته و در رسای اون نگفته بلکه پیش بینی کرده .

محمد nbz نوشته:

اشحاصی مانند آقا کیا همیشه دنبال کوچکترین حرفی میگردند که اون رو نسبت بدن
به موجود خیالی و افسانوی به نام امام زمان که اصلا چنین موجودی نه به دنیا آمده و نه وجود دارد علامه اقبال لاهوری یک شعار سنی مذهب بوده که در اشعار دیگه اش مشهود است و به این دلیل ارتباط داشتن این شعر به امام زمان غیر ممکن است .

بتشکن نوشته:

علامه اقبال لاهوری بایداول بدونیم ایشون از حد یه شاعر ساده که حدیث نفس کنن گذشتن و باید به شناخت ایشون از جهان ایمان داشت درباب این شعر چیزی که مشهوده نگاه پرامید به عجم هاست باید درباره دو منطقه کافرستان و بدخشان هم بگم که منظور شاعر افغانستان بوده و درباره ی مردی که زنجیر غلامان بشکند با اینکه این یه بحث مذهبی نیست اما به دوست عزیزی که گفتن اقبال اهلسنت بوده و… بگم که در اهلسنت هم به قائم آل نبی اعتقاد وجود داره که دو نظریه رواح داره بینشون اول هنوز بدنیا نیومده و دوم بدنیا امده ووو

حسینی نوشته:

در عقایدما اهل سنت امام زمان وجود نداره و تنها امام زمان ما قرآن است

سمیرا نوشته:

نظرات مشکوکند … همین … ضمنا جناب محمد ، ” نصر من الله و فتح قریب ” … راستی جناب حسینی از کی تا حالا اهل سنت از اسامی فرزندان علی (ع) به عنوان اسم و نشان استفاده میکنند… و …

سلیمی نوشته:

درود بر روح بزرگ اقبال لاهوری، بدون شک اقبال لاهوری یکی از بینانگذاران روشنفکری دینی در جهان اسلام است، واما در مورد این بیت: می رسد مردی که زنجیران غلامان بیشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما . به نظر می رسد که اقبال در مورد آینده پیش بینی کرده است اما اینکه این زنجیر شکن غلامان چه کسی می باشد را نمی توان بطور قطع معین ومشخص کرد احتمالاتی بسیاری در مورد می توان مطرح کرد،محمد علی جناح پاکستانی، روح الله خمینی، امام دوازدهم شیعیان دوازده امامی، حتی می توان احتمال داد طبق عقیده ای مسیحیان آمدن عیسی مسیح وغیره

اسد نوشته:

با توجه به نظر کیا و ناشناس تاریخ مصرف این شعر گذشته

ناشناس نوشته:

ان شاءالله که میرسد آن مرد که زنجیر غلامان بشکند.اینجا منظور علامه اقبال لاهوری نه امام مهدی است چون از نظر اقبال و اهلسنت امام مهدی تا فعلا متولد نشده بلکه در اخرالزمان متولد میشه و نه حضرت عیسی(علیه السلام) چون آن هم در اخر الزمان میاد و نه امام خمینی و ن… بلکه منظور اقبال مردی که راه خدا و تقوا پیشه کند و در مقابل ظلم ایستادگی بکنه و با مردم باشه آن مرد میتونه انسانیت رو از بند ظلم نجات بده به یاری خداوند.ان شاءالله که میرسد آن مرد.در واقع اقبال پیشگویی از زمان آینده نکرده که حتما فلان اتفاق رخ می دهد چون هیچ انسانی عالم الغیب نیست بلکه به ما گفته که اگر چنین صفات و روحیاتی داشته باشید میتوانید خودرا از دست ظلم ظالم نجات بدین،اوباتوجه به تاریخ مسلمانان و وقایع آنان این حدس را زده که همیشه در طول دوران با ظلم مبارزه کردن از زمان پیامبر و صحابه گرفته تا زمان صلاح الدین ایوبی و حکومت ترکان عثمانی که با ظلم و استبداد مبارزه کرده اند و پیروز شده اند.

سهیلی نوشته:

در برخی روایات شروع نهضت حضرت مهدی در خراسان در نظر گرفته شده و در کتب اهل سنت هم از این موارد بسیار هست. بنی عباس هم که از خراسان برآمده بودند خود را مهدی امت می دانستند.
شهر طالقان در افغانستان در اندیشه ی مهدویت نقشی کلیدی دارد.
این افرادی هم که می گویند در اهل سنت مهدی وجود ندارد صرفاً اعتقاد خودشان را بیان می کنند و نباید به نمایندگی از همه ی اهل سنت قدیم و جدید حرف بزنند.
ضمناً برخی اقبال لاهوری را معتزلی می دانند.

عجم نوشته:

اقبال لاهوری » رموز بیخودی

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمة للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آنکه جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار «هل اتی»

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیرالامم

تا نشیند آتش پیکار و کین

پشت پا زد بر سر تاج و نگین

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرار جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزند ها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوهٔ کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروردهٔ صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه های او ز بالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشک او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشتهٔ آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

سجده ها بر خاک او پاشیدمی

عجم نوشته:

هرکه از ظن خود شد یار من از درون من مجست اسرار ……… !!!!!

عجم نوشته:

در شرح اسرار اسمای علی مرتضی

اقبال لاهوری » اسرار خودی

مسلم اول شه مردان علی

عشق را سرمایه ی ایمان علی

از ولای دودمانش زنده ام

در جهان مثل گهر تابنده ام

نرگسم وارفته ی نظاره ام

در خیابانش چو بو آواره ام

زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست

می اگر ریزد ز تاک من ازوست

خاکم و از مهر او آئینه ام

می توان دیدن نوا در سینه ام

از رخ او فال پیغمبر گرفت

ملت حق از شکوهش فر گرفت

قوت دین مبین فرموده اش

کائنات آئین پذیر از دوده اش

مرسل حق کرد نامش بوتراب

حق «یدالله» خواند در ام الکتاب

هر که دانای رموز زندگیست

سر اسمای علی داند که چیست

خاک تاریکی که نام او تن است

عقل از بیداد او در شیون است

فکر گردون رس زمین پیما ازو

چشم کور و گوش ناشنوا ازو

از هوس تیغ دو رو دارد بدست

رهروان را دل برین رهزن شکست

شیر حق این خاک را تسخیر کرد

این گل تاریک را اکسیر کرد

مرتضی کز تیغ او حق روشن است

بوتراب از فتح اقلیم تن است

مرد کشور گیر از کراری است

گوهرش را آبرو خودداری است

هر که در آفاق گردد بوتراب

باز گرداند ز مغرب آفتاب

هر که زین بر مرکب تن تنگ بست

چون نگین بر خاتم دولت نشست

زیر پاش اینجا شکوه خیبر است

دست او آنجا قسیم کوثر است

از خود آگاهی یداللهی کند

از یداللهی شهنشاهی کند

ذات او دروازه ی شهر علوم

زیر فرمانش حجاز و چین و روم

حکمران باید شدن بر خاک خویش

تا می روشن خوری از تاک خویش

خاک گشتن مذهب پروانگیست

خاک را اب شو که این مردانگیست

سنگ شو ای همچو گل نازک بدن

تا شوی بنیاد دیوار چمن

از گل خود آدمی تعمیر کن

آدمی را عالمی تعمیر کن

گر بنا سازی نه دیوار و دری

خشت از خاک تو بندد دیگری

ای ز جور چرخ ناهنجار تنگ

جام تو فریادی بیداد سنگ

ناله و فریاد و ماتم تا کجا؟

سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟

در عمل پوشیده مضمون حیات

لذت تخلیق قانون حیات

خیز و خلاق جهان تازه شو

شعله در بر کن خلیل آوازه شو

با جهان نامساعد ساختن

هست در میدان سپر انداختن

مرد خودداری که باشد پخته کار

با مزاج او بسازد روزگار

گر نسازد با مزاج او جهان

می شود جنگ آزما با آسمان

بر کند بنیاد موجودات را

می دهد ترکیب نو ذرات را

گردش ایام را برهم زند

چرخ نیلی فام را برهم زند

می کند از قوت خود آشکار

روزگار نو که باشد سازگار

در جهان نتوان اگر مردانه زیست

همچو مردان جانسپردن زندگیست

آزماید صاحب قلب سلیم

زور خود را از مهمات عظیم

عشق با دشوار ورزیدن خوشست

چون خلیل از شعله گلچیدن خوشست

ممکنات قوت مردان کار

گردد از مشکل پسندی آشکار

حربه ی دون همتان کین است و بس

زندگی را این یک آئین است و بس

زندگانی قوت پیداستی

اصل او از ذوق استیلاستی

عفو بیجا سردی خون حیات

سکته ئی در بیت موزون حیات

هر که در قعر مذلت مانده است

ناتوانی را قناعت خوانده است

ناتوانی زندگی را رهزن است

بطنش از خوف و دروغ آبستن است

از مکارم اندرون او تهی است

شیرش از بهر ذمائم فربهی است

هوشیار ای صاحب عقل سلیم

در کمینها می نشیند این غنیم

گر خردمندی فریب او مخود

مثل حر با هر زمان رنگش دگر

شکل او اهل نظر نشناختند

پرده ها بر روی او انداختند

گاه او را رحم و نرمی پرده دار

گاه می پوشد ردای انکسار

گاه او مستور در مجبوری است

گاه پنهان در ته معذوری است

چهره در شکل تن آسانی نمود

دل ز دست صاحب قوت ربود

با توانائی صداقت توأم است

گر خود آگاهی همین جام جم است

زندگی کشت است و حاصل قوتست

شرح رمز حق و باطل قوتست

مدعی گر مایه دار از قوت است

دعوی او بی نیاز از حجت است

باطل از قوت پذیرد شان حق

خویش را حق داند از بطلان حق

از کن او زهر کوثر می شود

خیر را گوید شری ، شر می شود

ای ز آداب امانت بیخبر

از دو عالم خویش را بهتر شمر

از رموز زندگی آگاه شو

ظالم و جاهل ز غیر الله شو

چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند

گر نبینی راه حق بر من بخند

ر غلامی نوشته:

با سلام. منظور اقبال لاهوری از مردی که می رسد محمدعلی جناح است که سرانجام دولت پاکستان را بنیاد گداشت.

بهزاد نوشته:

احیانا ایشان به خروج سید خراسانی از این دیار در آستانه ظهور اشاره دارند که در حدیث اهل سنت نیز غلبه دارد در ضمن دوستان به انتهای شعر توجه کنند که ان بزرگمرد ماعجم را به آب وگل ناپخته تشبیه کرده که باید به دور آتش او جمع شویم تا از خامی خارج شویم مخلص شعور ومعرفت او هستم بسیار…

بهزاد نوشته:

کاش کمی از شعور و سواد و فرهیختگی آن بزرگ مرد را ما انقلابیون خود خواه و بیسواد ایرانی داشتیم اگر اقبال امروز ایران بود حتما در اوین جا خوش کرده بود!

احسان سرشار نوشته:

این شعر را اقبال لاهوری مخاطب به مردم افغانستان نوشته چناچه از بدخشان آن معلوم میشود .مانند اکثر اشعار دیگرش
آسیا یک پیکر آب و گل است ملت افغان درین پیکر دل است
از گشاد او گشاد آسیا از فساد او فساد آسیا
اقبال لاهوری تحت تاثیر تاریخ درخشان افغان ها رفته .
و وقتیکه وضعیت اسف ناک فعلی افغان ها را میدید واقعا رنج میبرد

احسان سرشار نوشته:

و لطفا دوستان عزیز این شاعار را به ایران و به نمیدونم به امام چنین چیز ها ارتباط ندهید

بی سواد نوشته:

جناب احسان سرشار،
عشق و علاقه شما به زادگاهتان ستودنی است،
اما پرسشی از سرکار دارم و آن اینکه این نام افغانستان از کی به زادگاه شما داده شده است و معنای آن چیست؟؟ آیا نام همان قبیله مغولی نیست که اوغان نام داشت و بعد به افغان چهره دگرگون کرد؟

محمد نوشته:

اطلاع ار اینکه علاقه اقبال به ایران به حدی بوده که حتی رساله دکتری خود را با موضوع ایران انتخاب می کند و چندین بار بیان می دارد که روزی ایران محل حل و فصل سیاسی مسائل جهان اسلام خواهد شد احتمال حضرت امام بودن منظور اقبال را خیلی پررنگ می کند. البته منظورم اسم خاص ایشان نیست بلکه فردی با این ویژگی ها در ایران

علیرضا محدثی نوشته:

..
دوستان عزیز ! سلام

۱- واژه ی ” عجم ” یکی از معانی اش ، غیر عرب و بیشتر برای ایرانیان به کار می رفته است . منظور اقبال ، با توجه به زبان شعرش ، قطعا فارسی زبانان مسلمان است ، اعم از این که ایرانی یا تاجیکی و یا افغانی و امثال آن باشند .

۲- دوستانی که خود را اهل سنت معرفی فرمودند هم که فرمودند در مذهب آن ها چیزی به نام مهدی (عج) وجود ندارد !!!!! لطف بفرمایند ، مبانی مذهب خود را فرا بگیرند . تمام مذاهب جهارگانه ی اهل سنت به مهدی موعود (عج) اعتقاد دارند ؛ فقط معتقدند که چنین فردی هنوز متولد نشده و هر گاه خدا اراده بفرماید متولد خواهد شد و قیام خود را آغاز خواهد فرمود .
اما برای رفع تشویش خاطر این دوستان شواهدی از اعتقاد شعرای بزرگ اهل سنت را در باره ی حضرت مهدی (عج) به شرح زیر خدمتتان تقدیم می کنم :

الف ) جامی :
… توبه ده از سرکشی ایام را!
بازخر از ناخوشی اسلام را!
مهد مسیح از فلک آور به زیر!
رایت مهدی به فلک زن دلیر!
شعله فکن خرمن ابلیس را!
مهره شکن سبحهٔ تلبیس را! …
http://ganjoor.net/jami/7ourang/7-3/sh2/

ب) نظامی گنجوی
مهدیی کافتاب این مهد است
دولتش ختم آخرین عهد است
http://ganjoor.net/nezami/5ganj/7peykar/sh5/

پ ) سنایی غزنوی
ای دریغا مهدیی کامروز از هر گوشه‌ای
یک جهان دجال عالم سوز سر بر کرده‌اند
http://ganjoor.net/sanaee/divans/ghaside-sanaee/sh49/
ای به دم جفت عیسی مریم !
دام دجّال بَر کن از عالم
اندرین روزگار بدعهدی
چیست جز عدل هدیهٔ مهدی
http://ganjoor.net/sanaee/hadighe/hdgh08/sh29/

ث ) عطار نیشابوری :
اگر تو جام او نوشی چو عسکر
تو را قطره نماید حوض کوثر
اگر تو جام او نوشی چو مهدی
تو باشی در زمان خویش هادی
http://ganjoor.net/attar/mazhar/sh1/

خداوندا بحق جود و فضلت
بحقّ رحمت و احسان و بذلت …
بحقّ عسکری آن تاج ایمان
بحقّ مهدی آن هادی ایمان
http://ganjoor.net/attar/mazhar/sh3/

فکر می کنم همین مقدار نمونه شعر ، کفایت می کند .

۳- با توجه به عرایض فوق ، در ارتباط با بیت :
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشگند
دیده ام از روزنِ دیوار زندان شما !
هیچ نیازی به تاویل های دور و دراز نیست و مسلم است که حضرت مهدی موعود (عج) ، صریح ترین و مشخص ترین مصداق مردی هستند که زنجیر غلامان و مستضعفین را خواهند شکست .
و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (آیه ۵ سوره قصص)
.

بختیاری نوشته:

فقط مینویسم از کسی باید ترسید که یک کتاب دارد که ان مقدس میداند و هیچ گاه ان را نمیخواند باید هراسید نمیدونم چه ربطی به امام داره؟

بختیاری نوشته:

فقط مینویسم از کسی که یک کتاب دارد وانرا مقدس میداند و هیچ گاه ان را نمی خواند باید

هراسید.

روفیا نوشته:

اعتقاد به غیبت و مهدویت و ظهور نه از اصول دین است و نه از فروع آن.

محمد امین نوشته:

با سلام چرا ما ایرانی ها اینقدر مغرور خودخواهیم که واقعا هیچ چیزی رو از روی درک و فهم به نظاره نمی نشینیم اقبال از اینکه میگه جان من جان شما میگه انقلاب نکیید چون بدبخت میشوید و بیچاره خاک به سرتون میشه مثل اون بدبختی که میگه اقبال از کجا میدونست امام خمینی می یاد اون واقعا …….که همه چیزو ربط میده به خمینی خاک توسرتون بکنن با این تحلیل و بررسی تون

شمس الحق نوشته:

جناب آقای محمد امین
با سلام خدمت شما عرض میکنم هنگامیکه شما می فرمایی ” ما ایرانی ها فلان و بهمانیم” در مرحله نخست اقرار و اعتراف می نمایید که شخص خودتان چنان هستید و بلحاظ حقوقی اعتراف شما از هر دلیلی برتر است و نیاز به ارایه دلیل ندارد ، اما اینکه سایر ایرانیان هم مانند سرکار چنین و چنان باشند ، امریست که باید اثبات گردد و تا زمانیکه اثبات نشده است ، قابل قبول نیست . با احترام .

محمد قادری نوشته:

با سلام به همه ی دوستان که نظر دیگران را هر چند شاید با نظر خودشان موافق نباشد اما با صبر و حوصله مطالعه می کنند و بدون تعصب به آن نگاه می کنند
همانطور که بسیاری از دوستان اشاره کردند اقبال لاهوری سنی هستش و در باور و عقیده ی اهل تسنن شخصی بنام مهدی با این اوصاف و مشخصاتی که دوستان اهل تشیع می گویند وجود ندارد پس نمی توان این پیش بینی علامه اقبال لاهوری را به امام نسبت داد . همانطور که در کتاب زبور عجم اشعار اولیه اش مشهود است ،علامه اقبال ادعای دیدن و دانستن راز و رموز دنیا را دارند
می شود پرده ی چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی
فلذا با سابقه ی درخشان علامه در عرفان نمی توان این ادعا را انکار کرد که همانطور دوستان مستحضر هستند در عالم عرفان بسیاری ار عرفا ادعاهایی مطرح کرده ان که در مخیله ی اشخاصی مثل بنده گنجیده نمی شود مثل بایزید بسطامی ، منصور حلاج و . . .
از طرف دیگر علامه در قطعه ی در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه ( اسرار خودی ) فرموده اند
فکر صالح در ادب می بایدت
رجعتی سوی عرب می بایدت
دل به سلمای عرب باید سپرد
تا دمد صبح حجاز از شام کورد
لازمه ی دست یافتن به اخلاق و ادب و رفتار نیکو بازگشت به تفکر و اخلاق و منش رسول اکرم (ص) می باشد که در مصراع سوم به صراحت اعلام نموده برای خارج نشدن از این راه می بایست دل به سلمای عرب که روسل اکر ( ص ) می باشد باید سپرد تا وقتی که این نور هدایت که از حجاز دمیده و کم نور و کم سو شده توسط قوم کورد دوباره برافروخته شود . آری دوستان پیش بینی اقبال در خصوص شخصی است که از درون قوم کورد بلند می شود و اتفاقا آن شخص نیز برخواسته و متاسفانه کوردلان خفته این برکت و رحمت خدا را از بندگان خدا دریغ داشتند و بعد از تحمل ده سال شکنجه و زندان نهایتا به رحمت ایزدی شتافتند ایشان کسی نیست جز علامه احمد مفتی زاده با وجود اینکه خودشان فوت نموده اند اما افکار و برنامه ی ایشان مضبوط توسط یارانش در مکتب قرآن ادامه دارد و هر روز بر افراد شیفته و عاشق این استاد بزرگوار علامه مفتی زاده افزوده می شود

صابری نوشته:

این آخر شعر اقبال خلاصہ ابیات بالا میباشد
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
دغدغہ انقلاب تاریخ و فرھنگ عجم نبودہ بلکہ دغدغہ ایشان اسلام بودہ، و چونکہ در آن زمان سرزمین عجم ہا حیثیت و قدرت خود را از دست دادہ بودند، و انقلاب چونکہ با خواندن افکار نیاکان عجم بہ وجد آمدہ بود از دل این سرزمین امید داشت، کہ حتما گلی از دل این بیابان خواھد روید۔ اگر ما فکر اقبال را بہ چند تا فرقہ محدود کنیم ظلم کردیم و خود اقبال از این افکار آزاد بود۔ ھر کس میتوانست سرزمین عجم را بہ خودباوری و خود مختاری برساند، اقبال سناخوان او حتما میشود ہمانگونہ کہ در گذشتہ شدہ بود۔

کیا نوشته:

سلام
بعید میدونم اون kia بالا من بوده باشم ولی اگر من بوده ام از همینجا اعلام میکنم بس شکر خوردم(یادم نمی اید تا به حال حاشیه ای نوشته باشم ان هم بر ایم شعر)
باشد که رستگار شویم
التماس تفکر،تعقل،تدبر و عمل

سلیمی نوشته:

بدون شک اقبال لاهوری یک روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه است. اینکه ما.مسلمانان اعم از شیعه وسنی از هر چیزی برای عقاید از پیش تعیین شده خود استفاده می کنیم ومی خواهیم به هر نحو ممکن عقیده ای خود را بدیگران به قبولانیم نشانه ای عدم اطلاع ما از اسلام است.

تورجی نوشته:

برای دورماندن از هرگونه خطا و اشتباه، اولین قدم به تعلیق درآوردن همه آن چیزهایی است که میتواند در قضاوت ما تاثیر منفی بگذارد، و استنتاجهای ما را دستخوش انحراف کند. بنابر این نگاه بعضی از دوستان، خارج از این اشکال نبوده است.
از آنجایی که اقبال در بیت اول به جوانان ایرانی «عجم» اشاره کرده، میتواند احتمال منظور استاد سخن(اقبال) را از امام عصر عج دور کند، چون نمیتوان رابطه قوی میان «جوانان عجم» با «امام عصر» ایجاد کرد. البته به طور غیر مستقیم میشود چون بیشتر یاران آن حضرت، از ایران هستند اما بهتر است این روایات را به شبهه ای برای تفسیر این ابیات تبدیل نکنیم.
اگر اشاره اقبال به مردم ایران برای وجوه توجه به «جان من» که اشاره به عزیزی است از خطه فارس (ایران) بنابر این میباید به دنبال کسی باشیم که هم بعد از اقبال میآید و هم «زنجیر غلامان» بشکند و هم ایرانی باشد.
سوال این است: اگر آن شخص امام ره نیست، پس چه کسی میتواند باشد؟ با یادآوری این نکته که به دلایل ضعیفی که یکی از دوستان به آن اشاره کرد، آن شخص نمیتواند امام عصر عج باشد چون نمیشود میان انگاره های دانایی ضمیر اقبال و امام عصر و جوانان عجم، پیوندهای محکمی بنا کرد.

حسین ۲ نوشته:

مشتی خرافات زده به دنبال ناجی می گردند .
بدبخت آنکه منتظر است دیگری نجاتش بدهد. “ه خوش گفت آن رند :

گرفتار خرافات

 نه من از روزگار می بینم         نه هم از کردگار می بینم 
 ای شمایان گرفته دامن جهل      عقل  را  در فرار می بینم
  ملتی خو  گرفته  بر هذیان      بی خرد بی شمار می بینم
چشمها بسته گوش ها برپوچ    عقل  را شرمسار می بینم
جامتان از خرافه لبریز است    همه را می گسار می بینم
 قوم بدبخت پای ها در گل        خیل بی اختیار می بینم
سر نهاده به سجده ی مهمل     همه را بنده وار می بینم
 تا که قومی چنین فنا رفتند    قامتی بس نزار  می بینم
  هرچه پنهان کنید سستی را    ضعف ها آشکار می بینم
تا که در بند این  خرافات اید       سکّه ها کم عیار می بینم
چشم بگشا که عمر می گذرد     سال ها بی بهار می بینم 
درّ رخشان به دامنت بسیار       بر خزف اعتبار می بینم
گر بگوید ” لیام “ و تو خندی       شام  تو  پایدار می بینم

7 نوشته:

این توضیح برای همگان درباره منجی و ناجی که همیشه عوضی و نادرست بکار میروند
ناجی بر خلاف ریخت غلط اندازش اسم مفعول است و به معنای نجات یافته
منجی اسم فاعل است و به معنای نجات دهنده

حسین ۲ نوشته:

به هردو معنا :
ناجی /nāji/
فرهنگ فارسی عمید
(اسم، صفت) [عربی] ۱. نجات‌دهنده.
۲. نجات‌یابنده؛ رهنده؛ خلاص‌شونده؛ رستگار.
،،
ناجی
فرهنگ فارسی معین
[ ع . ] (اِفا.) ۱ - نجات یابنده ، خلاص شونده . ۲ - رهاننده ، نجات دهنده .

حسین نوشته:

ولی در لغتنامه هم نجات یافته و هم نجات دهنده است

خرم روزگار نوشته:

اینکه به جای منجی ناجی به کار میرود،
ای بسا از برای دیگر مانا های منجی است، از جمله
“تغوط کننده ” که گمان نمی رود بتواند کمکی به رستگاری کسان کند.

7 نوشته:

شک ندارم شما لغتنامه اینترنتی را نگاه کرده اید که از قوچعلی تا کسروی میتوانند آن را مثلا ویراش کنند.در لغتنامه های اصلی باید دید.

خرم روزگار نوشته:

خدا را شکر که از شک به در آمدید.
به قوچعلی سلام برسانیدو بر کسروی فاتحه.

مینا نوشته:

در فرهنگ معین :
ناجی : ۱.نجات یافته . ۲ رهاننده

مینا نوشته:

ببخشید
نجات یابنده ، نجات دهنده

روفیا نوشته:

راست و نیکو گفتید.
ن + ج + ی ریشه این دو صفات مفعولی و فاعلی در بطن خود مفهوم مفعولی دارد یعنی نجات یافتن نه نجات دادن!
از اینروست که ناجی با آنکه بر وزن فاعل است به معنای نجات یافته است.
درست می گویم؟

روفیا نوشته:

شاید هم لازم باشد هم متعدی، این را باید از یک زبان عربی دان پرسید!
شک کردم!
خخ…

مهناز ، س نوشته:

چاره ای جز رجوع به لغتنامه های معتبر مثل عمید و معین نداریم که هر دو معنا را برایش آورده اند

نادر.. نوشته:

درود دوستان
به گمانم هر دو “اسم فاعل” باشند:
ناجی از ثلاثی مجرد فعل ساخته شده و لازم است؛
منجی از ثلاثی مزید فعل در باب افعال ساخته شده و بنابراین متعدی شده است..

افشین نوشته:

جناب NBZنوشته اند که:

شاعر سنی مذهب بوده که در اشعار دیگه اش مشهود است و به این دلیل ارتباط داشتن این شعر به امام زمان غیر ممکن است

خواستم عرض کنم که جناب اقبال سنی شافعی بودند و در این مذهب نه تنها اعتقاد عمیقی به ظهور منجی آخر الزمان وجود دارد بلکه آنها معتقدند که هر گاه قرار باشد شخصی ظهور کند و زنجیر غلامان را بشکند، آن شخص سه ویژگی اصلی دارد:
۱- از فرزندان فاطمه زهرا است
۲- چهل سال قبل از ظهورش متولد میشود
۳- نامش محمد و لقبش مهدی است

بنابر این سنی بودن جناب اقبال دلیل قطعی نمی شود که منظورشان امام زمان نباشد
———— با تمام این احوال
بنده هم معتقدم که منظور شاعر در این شعر زیبا، امام زمان نیست بلکه هر شخص ظلم ستیزی است که شجاعت حق گویی را داشته باشد حتی شاید خود ایشان( به مصداق بیت آخر)

پاینده باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام