خودی را مردمآمیزی دلیل نارساییها
تو ای درد آشنا بیگانه شو از آشناییها
به درگاه سلاطین تا کجا این چهرهساییها
بیاموز از خدای خویش ناز کبریاییها
محبت از جوانمردی به جایی میرسد روزی
که افتد از نگاهش کاروبار دلرباییها
چنان پیش حریم او کشیدم نغمهٔ دردی
که دادم محرمان را لذت سوز جداییها
از آن بر خویش میبالم که چشم مشتری کور است
متاع عشق نافرسوده ماند از کمرواییها
بیا بر لاله پا کوبیم و بیباکانه می نوشیم
که عاشق را بحل کردند خون پارساییها
برون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانی
مسلمانان روا دارند کافر ماجراییها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون نارساییهای انسانی، فاصلهگیری از رابطههای آشنا و دلبستگی به خداوند اشاره دارد. شاعر میگوید که برای رسیدن به محبت واقعی، باید از ناز و تکبر خود فاصله بگیریم و از خداوند درس بگیریم. او همچنین به تأثیر عشق و عاشقی بر دل انسانها پرداخته و اشاره میکند که محبت واقعی باعث میشود دلها به هم نزدیک شوند. در نهایت، شاعر از محدودیتهای ظاهری و الگوهای اجتماعی میگوید و از گریز از مسلمانی و باورهای سطحی در میان مسلمانان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: خودت را با مردم درآمیز تا از مشکلات و کمبودهای خود باخبر شوی، ای دوستی که به دردها آشنا هستی، بهتر است از روابط و آشناییهای عادی فاصله بگیری.
هوش مصنوعی: به سلاطین و حکام نزدیک نشو و از خداوند خود بیاموز که چگونه با بزرگی و عظمت رفتار کنی.
هوش مصنوعی: عشق و محبت به یک سطحی میرسد که در آن، وقتی شخصی از نگاه محبوبش بیفتد، همه زیباییها و دلرباییها نمایش داده میشود.
هوش مصنوعی: من به طور عمیق و دلنشین در دنیای درد و رنجی که از جدایی به وجود آمده، غرق شدم؛ طوری که صدای موسیقیام برای دوستان نزدیکم لذتبخش و دلنشین شد.
هوش مصنوعی: من به خودم افتخار میکنم که چشم مشتریان قادر به دیدن ارزش عشق نیست، و این عشق پاک و با ارزش به خاطر ترس و کمروییها درخور توجه باقی مانده است.
هوش مصنوعی: بیایید با شادمانی بر گلهای لاله قدم بگذاریم و بیپروا مینوشیم، چرا که عاشقانی که در جستجوی حقایق بودند، مورد ظلم قرار گرفتند و خون سادهدلانی که پاکدامن بودند ریخته شد.
هوش مصنوعی: از جمع مسلمانان دور شو، چرا که در میانه مسلمانان، رفتارهای غیرمناسبی از کفار در حال انجام است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عجب گیرنده راهی بود در عاشق رباییها
نگاه آشنای یار پیش از آشناییها
ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد
دل نخجیر را هر نغمه زان ناوکساییها
نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز او
[...]
به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها
برآورد از دلم چون ناله اظهار رساییها
غبارانگیز شهرت نیست وضع خاکسار ما
خروشی داشتم گم کردهام در سرمهساییها
هوادار مزاج طفلیام اما ازین غافل
[...]
پس از عمری که فرسودم به مشق پارساییها
گدا گفت و به من تن درنداد از خودنماییها
فغان زان بلهوس برکش محبت پیشه کش کز من
رباید حرف و آموزد به دشمن آشناییها
بت مشکلپسند از ابتذال شیوه میرنجد
[...]
اگر اینست با خوبان عالم آشناییها
توان کردن چو نی فریاد از دست جداییها
نآمد زورق من در کنار ساحل وصلش
به بحر عشق هر چندی که کردم ناخداییها!
توان دریافت از مضمون من کوتاهی فکرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.