گنجور

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵

 

...  فرزند و شیرین روانم یکیست

ببرم پی از خاک جادوستان

شوم تا سر مرز هندوستان

شوم ناپدید از میان گروه

برم خوب رخ را به البرز کوه

بیاورد فرزند را چون ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲

 

...  شبان داغ دل خفته بود

ز کار زمانه برآشفته بود

چنان دید در خواب کز هندوان

یکی مرد بر تازی اسپ دوان

ورا مژده دادی به فرزند او

بران برز شاخ برومند او

چو ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴

 

...  رفت با ویژهگردان خویش

که با او یکی بودشان رای و کیش

سوی کشور هندوان کرد رای

سوی کابل و دنبر و مرغ و مای

به هر جایگاهی بیاراستی

می و رود و رامشگران ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۶

 

...  برخاستند

که ای افسر بانوان جهان

سرافراز بر دختران مهان

ستوده ز هندوستان تا به چین

میان بتان در چو روشن نگین

به بالای تو بر چمن سرو نیست

چو رخسار تو ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴

 

...  شاه بزرگ

چنی گفت با سام شاه جهان

کز ایدر برو با گزیده مهان

به هندوستان آتش اندر فروز

همه کاخ مهراب و کابل بسوز

نباید که او یابد از بد رها

که او ماند ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴

 

...  چوپان به میدان گله

در گنج گوپال و برگستوان

همان نیزه و خنجر هندوان

همان گنج دینار و در و گهر

همان افسر و طوق زرین کمر

ز دستور گنجور بستد کلید

همه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱

 

...  ما بیامد چو آتش به راه

من آن دیدم از گیو کز پیل مست

نبیند به هندوستان بت پرست

گمانی نبردم که هرگز نهنگ

ز دریا بران سان برآید به جنگ

ازان پس که ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود

 

...  انجمن

تو فرزند بیداردل رستمی

ز دستان سامی و از نیرمی

کنون سربسر هندوان مر تراست

ز قنوج تا سیستان مر تراست

گر ایدونک با تو نجویند جنگ

برایشان مکن کار ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » داستان خاقان چین

 

...  همه دشت آوردگاه

تن و پشت و سر بود و ترگ و کلاه

ز چینی و شگنی و از هندوی

ز سقلاب و هری و از پهلوی

سپه بود چون خاک در پای کوه

ز یک مرد سگزی شده همگروه

که با ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » داستان دوازده رخ

 

...  کو بساید عنان و رکیب

نباید که یابد بخانه شکیب

بفرمود کز روم وز هندوان

سواران جنگی گزیده گوان

دلیران گردنکش از تازیان

بسیچیدهٔ جنگ شیر ژیان

کمربسته ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » اندر ستایش سلطان محمود » اندر ستایش سلطان محمود

 

...  کار هر کس که دانا بدند

بجنگ دژ اندر توانا بدند

چه از چین وز روم وز هندوان

چه رزم آزموده ز هر سو گوان

همه گرد آن شارستان چون نوند

بگشتند و جستند هر گونه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۳

 

...  و آب دید

بدان جای خرم فرود آمدند

ببودند یک روز و دم بر زدند

همه کوهسارانش نخچیر بود

به جوی آبها چون می و شیر بود

شب تیره میخواست از میگسار

ببردند شمع ...  اخترت گویند کیخسروی

به شاهی به تخت مهی بر شوی

کنون افسر شاه هندوستان

بپوشی نباشیم همداستان

ازیشان کسی نیست یزدان پرست

یکی هم ندارند با شاه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۱

 

...  آر

بشد تیغ زن گردکش پور شاه

بگردید بر کشورش با سپاه

به روم و به هندوستان برگذشت

ز دریا و تاریکی اندر گذشت

شه روم و هندوستان و یمن

همه نام کردند بر ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۲

 

...  داشتش چون یکی تازه سیب

کز اختر نبودی بروبر نهیب

بزرگان ایران و هندوستان

ز رستم زدندی همی داستان

چنان بد که هر سال یک چرم گاو

ز کابل همی خواستی باژ و ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳

 

...  چشمش به روی تهمتن رسید

پیاده شد از باره کو را بدید

ز سرشارهٔ هندوی برگرفت

برهنه شد و دست بر سر گرفت

همان موزه از پای بیرون کشید

به زاری ز مژگان همی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی داراب دوازده سال بود » بخش ۱

 

...  گنج ما

زمانه ز داد من آباد باد

دل زیر دستان ما شاد باد

ازان پس ز هندوستان و ز روم

ز هر مرز باارز و آباد بوم

برفتند با هدیه و با نثار

بجستند خشنودی ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۴

 

...  و ز گردان هر دو گروه

زمین همچو دریا بد و گرد کوه

ز خفتان وز خنجر هندوان

ز بالا و اسپ وز برگستوان

دو رویه سپه برکشیدند صف

ز خنجر همی یافت خورشید تف

به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۵

 

...  موبدان

دمادم به ده شب پس یکدگر

همی خواب دید این شگفتی نگر

به هندوستان هرک دانا بدند

به گفتار و دانش توانا بدند

بفرمود تا ساختند انجمن

هرانکس که ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۳

 

...  لب

سکندر بدو گفت من روشنم

از آزار سستی ندارد تنم

پسندیده دانای هندوستان

نبود اندر آن کار همداستان

چو شب تیره شد آن نبشته بجست

بیاورد داروی کاهش ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۴

 

...  دانش از من نباید نهفت

که افزایش آب این جام چیست

نجومیست گر آلت هندویست

چنین داد پاسخ که ای شهریار

تو این جام را خوارمایه مدار

که این در بسی سالیان ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۷

 

...  چون کوه گشت

سپاهی کشیدند بر چار میل

پس پشت گردان و در پیش پیل

ز هندوستان نیز کارآگاهان

برفتند نزدیک شاه جهان

بگفتند با او بسی رزم پیل

که او اسپ را ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۸

 

...  ابر

برآمد دم بوق و آواس کوس

زمین آهنین شد هوا آبنوس

بران هم نشان هندوان رزمجوی

به تنگی به روی اندر آورده روی

خروش آمد از روم کای دوستان

سر مایهٔ مرز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۲

 

...  بدمهر از رزم بگریختند

به دام بلا در نیاویختند

برفتند گریان به هندوستان

سزد گر کنی زین سخن داستان

همه رزمگه پر ستام و کمر

پر از آلت و لشکر و سیم و ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۲

 

...  نماید همی شاه تو

چنان هم نماید همی راه تو

کسی باژ خواهد ز هندوستان

نباشم ز گوینده همداستان

به لشکر همی گوید این گر به گنج

وگر شهر و کشور سپردن به ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۵

 

...  دست باشدت نزدیک من

چه نزدیک این نامدار انجمن

که جاوید در کشور هندوان

بود زنده نام تو تا جاودان

بدو گفت بهرام پاکیزهرای

که با من بباید یکی ...  هرکسی گفت شاها مکن

ز مردی همی بگذرد این سخن

نکردست کس جنگ با کوه و سنگ

وگر چه دلیرست خسرو به چنگ

به شنگل چنین گوی کاین راه نیست

بدین جنگ دستوری شاه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۶

 

...  براند

بدو گفت یزدان پاکآفرین

ترا ایدر آورد ز ایران زمین

که هندوستان را بشویی ز بد

چنان کز ره نامداران سزد

یکی کار پیش است با درد و رنج

به آغاز رنج و ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان

 

...  فرمود شاه

یکی باره و نامور جایگاه

وزان جایگه شاه لشکر براند

به هندوستان رفت و چندی بماند

به فرمان همه پیش او آمدند

به جان هر کسی چارهجو آمدند

ز ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج

 

...  دانا به آرام خویش

یکی تخت و پرگار بنهاد پیش

به شطرنج و اندیشهٔ هندوان

نگه کرد و بفزود رنج روان

خرد بادل روشن انباز کرد

به اندیشه بنهاد برتخت ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷ - داستان طلخند و گو

 

...  بهر جای جمهور نام

به مردی بهر جای گسترده گام

چنان پادشا گشته برهندوان

خردمند و بیدار و روشنروان

ورا بود کشمیر تا مرز چین

برو خواندندی به داد ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه

 

...  گفت کای شاه دانشپذیر

پژوهنده ویافته یادگیر

من امروز دردفتر هندوان

همیبنگریدم بروشن روان

چنین بدنبشته که برکوه هند

گیاییست چینی چورومی پرند

که ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴

 

...  خواند

نشست از برابلق مشک دم

خنیده سرافراز رویینه سم

سلیحش یکی هندوی تیغ بود

که درزخم چون آتش میغ بود

چوبرق درفشان همیراند اسپ

بدست چپش ریمن ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲

 

...  بیاد این سخن بیگمان

اگر چند بگذشت بر ما زمان

مرا نامه آمد ز هندوستان

بدم من بدان نیز همداستان

ز رای برین نزد مانامه بود

گهر بود و هر گونهای جامه ...


متن کامل شعر را ببینید ...

فردوسی