گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱

 

…  آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹

 

…  ماه من برافکند از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او

بر چشم من به سحر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹

 

…  بیوفتاد از چشم

سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را

بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست

چنان که معجز موسی طلسم جادو را

به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد

که بخت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۱

 

…  تافت

وز روی تو در نمی‌توان بست

از پیش تو راه رفتنم نیست

چون ماهی اوفتاده در شست

سودای لب شکردهانان

بس توبه صالحان که بشکست

ای سرو بلند بوستانی

در …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۷

 

…  من از فراق یار است

وافغان من از غم نگار است

بی روی چو ماه آن نگارین

رخسارهٔ من به خون نگار است

خون جگرم ز فرقت تو

از دیده روانه در کنار است

درد دل من ز حد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۷

 

…  راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است

برخیز که در سایه سروی بنشینیم

کان جا که تو بنشینی بر سرو قیام …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۱

 

…  است

سلیمان است گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روان است

جمال ماه پیکر بر بلندی

بدان ماند که ماه آسمان است

بهشتی صورتی در جوف محمل

چو برجی کآفتابش در …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۷

 

…  بیستون بر یاد شیرین بار نیست

سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه

ماه را مانی ولیکن ماه را گفتار نیست

گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن

بدر بی نقصان و زر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۸

 

…  عشق از تندرستی خوشترست

گر چه بیش از صبر درمانیش نیست

هر که را با ماه رویی سرخوشست

دولتی دارد که پایانیش نیست

خانه زندانست و تنهایی ضلال

هر که چون سعدی …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۷

 

…  و گر روی بپوشی

من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت

بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی

بسیار بگفتیم و …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۳۸

 

…  جان در کویت ای گلرخ روان

وان گه که را پروای آن کز پای نشتر برکند

ماه است رویت یا ملک قند است لعلت یا نمک

بنمای پیکر تا فلک مهر از دوپیکر برکند

باری به …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۳

 

…  در بازار حسن

قیمت لعلش به صد جان می‌کند

آفتاب حسن او تا شعله زد

ماه رخ در پرده پنهان می‌کند

من همه قصد وصالش می‌کنم

وان ستمگر عزم هجران می‌کند

گر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۷

 

…  هر چه کنی مختصر بود

ما سر نهاده‌ایم تو دانی و تیغ و تاج

تیغی که ماهروی زند تاج سر بود

مشتاق را که سر برود در وفای یار

آن روز روز دولت و روز ظفر بود

ما …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۴

 

…  ما را به نصیحت ز تو می‌پیچد روی

گو به شمشیر که عاشق به مدارا نرود

ماه رخسار بپوشی تو بت یغمایی

تا دل خلقی از این شهر به یغما نرود

گوهر قیمتی از کام نهنگان …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۱

 

…  شب است یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد

که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

مکنید دردمندان گله از شب جدایی

که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

که نه روی …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۳

 

…  به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگرم

تا مگر دیده ز روی تو بیابد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۳

 

…  را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای …  ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴۳

 

…  ای باغبان این سرو بنشان

و گر صاحب دلی آن سرو برکن

جهان روشن به ماه و آفتابست

جهان ما به دیدار تو روشن

تو بی زیور محلایی و بی رخت

مزکایی و بی زینت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۵

 

…  برنیاید چون تو نقش

هر دم انگشتی نهد بر نقش مانی روی تو

از گل و ماه و پری در چشم من زیباتری

گل ز من دل برد یا مه یا پری نی روی تو

ماه و پروین از خجالت رخ …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۹۲

 

…  نهالی نیافته

رخساره زمین چو تو خالی نیافته

تابنده‌تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ

خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب

خود را …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۲

 

…  خلق می‌بری

چون پس پرده می‌روی پرده صبر می‌دری

حور بهشت خوانمت ماه تمام گویمت

کآدمیی ندیده‌ام چون تو پری به دلبری

آینه را تو داده‌ای پرتو روی …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۷

 

…  صورت کند صورتگری

یا چنین شاهد بود در کشوری

سرورفتاری صنوبرقامتی

ماه رخساری ملایک منظری

می‌رود وز خویشتن بینی که هست

در نمی‌آید به چشمش دیگری

صد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۴

 

…  دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری

ستمگری شغبی فتنه‌ای دل آشوبی

هنروری عجبی طرفه‌ای جگرخواری

بنفشه زلفی نسرین بری سمن بویی

که ماه را بر حسنش نماند بازاری

همای فری طاووس حسن و طوطی نطق

به گاه جلوه گری چون …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۷۱

 

…  اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

که جمال سرو بستان و کمال ماه داری

در کس نمی‌گشایم که به خاطرم درآید

تو به اندرون جان آی که جایگاه داری

ملکی مهی …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۹۱

 

…  تو پای از جای رفت

زیر بارش برنخیزد بارگی

چشم‌های نیم خوابت سال و ماه

همچو من مستند بی میخوارگی

خستگانت را شکیبایی نماند

یا دوا کن یا بکش یک بارگی

دوست …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۰

 

…  کنار دامی

حور از بهشت بیرون ناید تو از کجایی

مه بر زمین نباشد تو ماه رخ کدامی

دیگر کسش نبیند در بوستان خرامان

گر سرو بوستانت بیند که می‌خرامی

بدر تمام …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۴

 

…  مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی

حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را

تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی

بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم

کس سوخته خرمن را گوید به چه …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۲۶

 

…  چنانی ای پری روی

کز ماه به حسن می‌بری گوی

می‌آیی و در پی تو عشاق

دیوانه شده دوان به هر سوی

اینک من و …  ز فتنه تاب در موی

وز بهر شکار دل نهاده

تیر مژه در کمان ابروی

نرخ گل و گلشکر شکسته

زان چهره خوب و لعل دلجوی

چاکر شده شه اخترانت

شیر فلک شده سگ کوی

بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات

 

…  یارا

غزل ۸: ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

غزل ۹: گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

غزل ۱۰: با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را

غزل ۱۱: وقت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات

 

…  شماره ۱۷: خیزم بروم چو صبر نامحتملست

رباعی شماره ۱۸: آن ماه که گفتی ملک رحمانست

رباعی شماره ۱۹: آن سست وفا که یار دل سخت منست

رباعی شماره ۲۰: از …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » ابوبکر بن سعد بن زنگی

 

…  از بخت فرخنده فرجام تست

که تاریخ سعدی در ایام تست

که تا بر فلک ماه و خورشید هست

در این دفترت ذکر جاوید هست

ملوک ار نکو نامی اندوختند

ز پیشینگان سیرت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست

 

…  سر بر، کمر بسته بودی مدام

دو پاکیزه پیکر چو حور و پری

چو خورشید و ماه از سدیگر بری

دو صورت که گفتی یکی نیست بیش

نموده در آیینه همتای خویش

سخنهای دانای …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » در تغیر روزگار و انتقال مملکت

 

…  که در مصر میری اجل

سپه تاخت بر روزگارش اجل

جمالش برفت از رخ دل فروز

چو خور زرد شد بس نماند ز روز

گزیدند فرزانگان دست فوت

که در طب ندیدند داروی …  که دست است خاری بکن

دگر کی برآری تو دست از کفن؟

بتابد بسی ماه و پروین و هور

که سر بر نداری ز بالین …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه

 

…  لاله گون از بط سرنگون

روان همچنان کز بط کشته خون

خم آبستن خمر نه ماهه بود

در آن فتنه دختر بینداخت زود

شکم تا به نافش دریدند مشک

قدح را بر او چشم خونی پر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » حکایت

 

…  گفتی زدند آسمان بر زمین

ز باریدن تیر همچو تگرگ

به هر گوشه برخاست طوفان مرگ

به صید هزبران پرخاش ساز

کمند اژدهای دهن کرده باز

زمین آسمان شد ز گرد …  هر دانه‌ای گوشه‌ای

به نامردی از هم بدادیم دست

چو ماهی که با جوشن افتد به شست

کسان را نشد ناوک اندر حریر

که گفتم بدوزند سندان به تیر

چو …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » حکایت

 

…  اندر گذشت

چه گویم کز آنم چه بر سر گذشت!

قضا نقش یوسف جمالی نکرد

که ماهی گورش چو یونس نخورد

در این باغ سروی نیامد بلند

که باد اجل بیخش از بن نکند

نهالی به …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است:

 

…  دلم در چمنی سرو روانی

زرین کمری ، سیمبری، موی میانی

خورشید وشی، ماه رخی، زهره جبینی

یاقوت لبی، سنگ دلی، تنگ دهانی

عیسی نفسی، خضر رهی، یوسف عهدی

جم …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

…  گفته‌اند بزرگان پارسا؟

یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند

خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا

ای برترین مقام ملائک بر آسمان

با منصب تو زیرترین پایهٔ علا

شعر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید

 

…  بهر عبرت نظر هوشیار کرد

بحر آفرید و بر و درختان و آدمی

خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد

الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت

اسباب راحتی که نشاید شمار …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت

 

…  را حرارت دوزخ کند قبول

و احرار را عنایت حق سایبان شود

بس روی همچو ماه ز خجلت شود سیاه

بس قد همچو تیر ز هیبت کمان شود

بس شخص بینوا که ورا از علو قدر

عشرت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار

 

…  نکنی فی‌الشجرالاخضر نار

پاک و بی‌عیب خدایی که به تقدیر عزیز

ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار

پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شنگرف …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان

 

…  خویشتن مشغول

مرا به روی تو شغلیست از جهان شاغل

که من به حسن تو ماهی ندیده‌ام طالع

که من به قد تو سروی ندیده‌ام مایل

به دوستی که ندارم ز کید دشمن …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان

 

…  نازنین مهمان

غادر الحب صحبةالاحباب

فارق‌الخل عشرة الخلان

ماه فرخنده، روی برپیچید

و علک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذکر و محفل …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - مطلع دوم

 

…  را که گفت که برقع برافکن ای فتان

که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان

پری که در همه عالم به حسن موصوفست

ز شرم چون تو پریزاده …  و بخت قرین

تنت درست و امیدت روا و حکم روان

ز نائبات قضا در پناه بارخدای

ز حادثات قران در حمایت قرآن

همای معدلتت سایه کرده بر سر خلق

به بوم حادثه بوم …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

 

…  حسین

کز بهاء طلعتش چون آفتاب

می‌درخشد نور بین‌الحاجبین

ماه و پروین را نگه در قدر او

همچنان کز بطن ماهی در بطین

آنکه بیرون از ثنا و حمد او

بر …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان

 

…  بگویم تو خود در آینه بین

مه از فروغ تو بر آسمان نمی‌تابد

چه جای ماه که خورشید لایکاد یبین

خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت

سلاله‌ای چو تو دیگر نیافرید …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید

 

…  ۳ - در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه: آن روی بین که حسن بپوشید ماه را

ب قصیده شماره ۴ - در وداع شاه جهان سعدبن ابی‌بکر: رفتی و صدهزار دلت دست در …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات

 

…  واقف نیست

شماره ۳۶: حلال باد خراجش که مزد چوپانیست

شماره ۳۷: چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست

شماره ۳۸: که پند مصلحت آموز کاربندش نیست

شماره ۳۹: نه …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات

 

…  شماره ۷: بالای قضای رفته فرمانی نیست

رباعی شماره ۸: ماهی امید عمرم از شست برفت

د رباعی شماره ۹: دادار که بر ما در قسمت بگشاد

رباعی شماره …  ۲۶: با گل به مثل چو خار می‌باید بود

رباعی شماره ۲۷: جائی که درخت عیش پربار بود

رباعی شماره ۲۸: داد طرب از عمر بده تا برود

رباعی شماره ۲۹: دریاب کزین …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند

 

…  زیر قبا چو غنچه در پوست

مه پاره به بام اگر برآید

که فرق کند که ماه یا اوست؟

آن خرمن گل نه گل که باغ است

نه باغ ارم که باغ مینوست

آن گوی معنبرست در …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱۰

 

…  و بخت و سعادت برسید

مشتری از سر شادی به کمان باز آمد

آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسید

تاج اقبال و کرامت به عیان باز آمد

سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسید

کان …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۱۴

 

…  چمن ساخته

نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار

گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست

سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار

شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۳

 

…  رنجیده‌ای؟

بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

هستیم نیکوخواه تو از من چرا …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۳۷

 

…  کمال را چه غم از نقص مال و جاه

چون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست

مردی که هیچ جامه ندارد به اتفاق

بهتر ز جامه‌ای که درو هیچ مرد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲۰

 

…  بربندم

به جای من دگری همچنین بیاساید

ازین قدر نگریزد که مرغ و ماهی را

به قدر خویش حقیر آشیانه‌ای باید

سرای دام همایست نیک‌بختان را

بود که در همه …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۸۰

 

…  ملک بر چون پادشاهان

چنان نورانی از فر عبادت

که گویی آفتابانند و ماهان

تو خود چون از خجالت سر برآری

که بر دوشت بود بار گناهان

اگر دانی که بد کردی و بد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت

 

…  و جوان طبع و جهانگیر

شنیدم قصه‌های دلفروزت

مبارک باد سال و ماه روزت

ندانستند قدر فضل و رایت

وگرنه سر نهادندی به پایت

تو نیکویی کن و در دجله …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » دیباچه

 

…  رسیده

پیراهن برگ بر درختان

چون جامه عید نیکبختان

اول اردیبهشت ماه جلالی

بلبل گوینده بر منابر قضبان

بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی

همچو عرق بر عذار شاهد …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴

 

…  که پاسی از شب در گذشت

قرص خورشید در سیاهی شد

یونس اندر دهان ماهی شد

مردان دلاور از کمین به در جستند و دست یکان یکان بر کتف بستند و بامدادان به …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۷

 

…  کرد و کشتی باز گردانید.

بدوزد شره دیده هوشمند

در آرد طمع مرغ و ماهی ببند

چندانکه ریش و گریبان به دست جوان افتاد به خود درکشید و به آبی محابا کوفتن …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت

 

…  در گشاده و سفره او را سرگشاده

حکایت شمارهٔ ۲۳: صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد طاقت حفظ آن نداشت ماهی برو غالب آمد و دام از دستش در ربود و …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی

 

…  و درشتی نماند

حکایت شمارهٔ ۱۲: یکی را از علما پرسیدند که یکی با ماه روییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب چنان که عرب …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت

 

…  به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست برسد

بخش ۶۵: صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد

بخش ۶۶: شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت …


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی