گنجور

شمارهٔ ۳۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

تو سلطانی و خورشیدت غلام است

نظر جز بر چنین صورت حرام است

ورای حسن در روی تو چیزی‌ست

نمی‌داند کسی کان را چه نام است

اگر جان را بهشتی در جهان هست

تویی از نیکوان دیگر کدام است

به زیر لب سلامی کرده‌ای دوش

همه منزل سلام اندر سلام است

که باشم من که هم‌راز تو باشم

کلامی زان لبت ما را تمام است

چه می خورده‌ست چشم نیم مستش

که او را خواب مستی بر دوام است

اگر عاشق به ترک سر نگوید

هنوز اندر سرش سودای خام است

بماند سال‌ها چون جان نماند

تمنایی که در جان همام است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاربر سیستمی در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۳ از «ورای حسن در روی تو چیزی ست» به «ورای حسن در روی تو چیزی‌ست»

تغییر مصرع ۴ از «نمیداند کسی کان را چه نام است» به «نمی‌داند کسی کان را چه نام است»

تغییر مصرع ۷ از «به زیر لب سلامی کرده ای دوش» به «به زیر لب سلامی کرده‌ای دوش»

تغییر مصرع ۹ از «که باشم من که همراز تو باشم» به «که باشم من که هم‌راز تو باشم»

تغییر مصرع ۱۱ از «چه می خورده ست چشم نیم مستش» به «چه می خورده‌ست چشم نیم مستش»

تغییر مصرع ۱۵ از «بماند سال ها چون جان نماند» به «بماند سال‌ها چون جان نماند»

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.