گنجور

حاشیه‌ها

نازنین ظهوریان در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

دستم نداد فوت رفتن به پیش دوست
ارجاع به کتاب ادبیات پیش دانشگاهی

ناشناس در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

فرق چندانی با غزلیات حافظ نداشت

هاتف در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

من این شعر را از هر شعری بیشتر دوست دارم به خاطر آهنگ مناظره گونه بودنش و بخصوص به خاطر داستان زیبایش.

mohamad در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۲:

ایهام زیبای شعر در دو کلمه ادرار و تکرار
ادرار:مقرری طلاب -بول
تکرار:تکرار درس - تکرار گدایی

حسین در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

مصرع دوم بیت چهارم (نسخه قزوینی):
بیا ببین که کرا می کند تماشایی
کرا کردن: ارزش داشتن

عباس سلطانزاده در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

با سلام
چند روزی بیش نیست که با این شاعر زیبا سخن آشنا شده ام ولی گویی که سالها منتظر چنین شاعری بوده ام.واقعا اشعارش در حین پرمفهوم بودن سادگی خاصی دارد.
روحش شاد یادش گرامی.
خدایش بیامزد.

علی در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

متن غزل چند اشتباه فاحش چاپی دارد. امیدوارم در بازبینی درست شوند. به عنوان مثال همین بیت آخر که باید باشد: ز هر دو کون فنا شو در این ره ای عطار. یا مقام عاشق و معشوق از دوکون برون است که زاید دارد.

نادر در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۵ - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را:

این عالم را عرفا عالم امتحان ویا آزمون نام  نهاده اند. ارواح را نیز به پنج طبقه تقسیم نموده اند:
1- روح جمادی که قوه جاذبه باشد.
2- روح نباتی که قوه رشد گیاهان باشد.
3- روح حیوانی همان احساسات حیوانیست یعنی حیوانات با انسان در احساسات درد و لذات جسمانی شریکند وبا اینکه قدرت احقاق حق ندارند از بار سنگین ویا لطمه بدنی همانقدر آزرده میشوند که ما میشویم با این تفاوت که راهی برای رفتن به دادگاه ودادخواهی ندارند.
4- روح انسانی همان قوه تعقل واکتشاف  است. بتوسط این قوه ما مدنیت انسانی را پی هزاران سال ساخته ایم ولی میمون و اسب وسوسمار ولاکپشت هنوز بهمان مقهوریتی که طبیعت برایشان معین نموده محدودند وذره ای خارج از حکم طبیعت قدم فرا تر نگذاشته اند مثلا آهوها حربه ائ بر ضد گرگ ها نساحته اند.
5- روح ایمانیست و انسان بواسطه آن حیات ابدی مییابد وأین ممکن نمیشود مگر از آزمون حق موفق وپیروز بیرون آمدن. وهیچ انسانی ممکن نیست که خلق الهی وکمالات شریفه انسانی را بیابد مگر آنکه از طوفان امتحانات الهی خالص وسالم بیرون آید. دیگر اینکه در حیطه روح انسانی کسی ممکن میشود که اتفاقی مرفه و در ناز ونعمت زندگی کند ولی مستحیل ومحال است که بخاطر فلان دین داشتن مقرب درگاه و ملازم ابدی حق شود. او را اولا مال دنیا به امتحان میاندازد بعد هم درد خوب بودن و انصاف و صداقت اورا از اعتقاد به خدا ممنوع میدارد. از نظر ظاهری نیز هیچگاه امری ظاهر نمیشود مگر مردم به امتحان میافتند. مثلا یهود زمان حضرت مسیح بواسطه ظاهر ساده حضرتش امتحان شدند واز هزاران یهود تعداد انگشت شماری او را شناخته وحیات ابدی یافتند ودر زمان حضرت محمد نیز اهل دیانت امتحان شدند زیرا چوپانی بدون تحصیل را مدعی مقام نبوت دیدند. خلاصه از هزاران مومن هم ایمان پنج نفر مقبول شد که یکی سلمان فارسی بود وهنوز چهار تن دیگر از درجه قرب او به درگاه الهی بی خبر بودند ونمیفهمیدند که چگونه ممکن است قوم مقرب در آخر زمان یعنی زمان ظهور حضرت مهدی از قوم او باشند ونه از قوم حضرت رسول. این آگهی سلمان فارسی را در یک مقام بالاتری از بقیه قرار میداد اینست که مولوی میگوید: 
جان نباشد جز خبر در آزمون
هرکه را افزون خبر جانش فزون

نادر در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۵ - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او را:

این عالم را عرفا عالم امتحان ویا آزمون نام نهاده اند. ارواح را نیز به پنج طبقه تقسیم نموده اند:
1- روح جمادی که قوه جاذبه باشد.
2- روح نباتی که قوه رشد گیاهان باشد.
3- روح حیوانی که همان احساسات حیوانیست یعنی حیوانات با انسان در احساسات درد و لذات جسمانی با ما شریکند وبا اینکه قدرت احقاق حق ندارند از بار سنگین ویا لطمه بدنی همانقدر آزرده میشوند که ما میشویم با این تفاوت که راهی برای رفتن به دادگاه ودادخواهی ندارند.
4- روح انسانی که همان قوه تعقل واکتشاف باشد. بتوسط این قوه ما مدنیت انسانی را پی هزاران سال ساخته ایم ولی میمون و اسب وسوسمار ولاکپشت هنوز بهمان مقهوریتی که طبیعت برایشان معین نموده محدودند وذره ای خارج از حکم طبیعت قدم فرا تر نگذاشته اند مثلا آهوها حربه ائ بر ضد گرگ ها نساحته اند.
5- روح ایمانیست و انسان بواسطه آن حیات ابدی مییابد وأین ممکن نمیشود مگر از آزمون حق موفق وببروز بیروت آید. وهیک انسانی ممکن نیست که خلق الهی وکمالات شریفه انسانی را بیابد مگر آنکه از طوفان امتحانات الهی خالص وسالم بیروت آید. مثلا یهود زمان حضرت مسیح بواسطه ظاهر ساده حضرتش امتحان شدند واز هزاران یهود تعداد انگشت شماری او را شناخته وحیات ابدی یافتند ودر زمان حضرت محمد نیز اهل دیانت امتحان شداد زیرا چوپانی بدون تحصیل را مدعی مقام نبوت دیدند. خلاصه از هزاران مومن هم ایمان پنج نفر مقبول شد که یکی سلمان فارسی بود وهنوز چهار تن دیگر از درجه قرب او به درگاه الهی بی خبر بودند ونمیفهمیدند که چگونه ممکن است قوم مقرب در آخر زمان یعنی زمان ظهور حضرت مهدی از قوم او باشند ونه از قوم حضرت رسول. این آگهی سلمان فارسی را در یک مقام بالاتری از بقیه قرار میداد اینست که مولوی میگوید:
جان نباشد جز خبر در آزمون
هرکه را افزون خبر جانش فزون

حمید در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » سعدی:

با تشکر فراوان از سایت بسیار مفیدتان، عرض میکنم که کلمه "کاری" در مصرع "در و دیوار گواهی بدهد کاری هست" به معنی "که آری" است و نه به معنی کلمه کار با یای نکره. پس بهتر است به صورت "که آری" یا "کآری" نوشته شود

بهرام آبشت در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

با سلام . واقعا خیلی زحمت میکشید بسیار ممنون ، اما حیف برای پایان نامه بعنوان منبع نمی توان استفاده کرد چون شماره صفحات کتاب درج نشده است . آیا ین امکان برایتان هست ؟

هانیه در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

کارتون عالی بود خیلی سایت جذابی هست
فکر کنم از امروز هروقت خسته شدم یه سر بیام اینجا و یک مثنوی از شاهنامه رو بخونم
دستتون درد نکنه
بیت چهارم از آخر معنیش چیه؟؟ "خشو" یعنی چی؟

نیکی در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۱ - آغاز داستان:

دو اشکال نوشتاری:
خاک عرب از نسیم نامش
خوش بوی تر از رحیق جامش
بدری به هزار بدره می‌جست
می‌کاشت سمن ولی نمی‌رست
با تشکر

محمد در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:

با سلام بسیار زیبا بود با سپاس

محمد شهرآیینی در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:

در گزیده غزلیات سعدی دکتر حسن انوری نشر قطره غزل 62 تفاوت هایی با این متن وجود دارد.
1- بیت 5 وجود ندارد.
2- بیت 7 وجود ندارد.
3- بیت 10 به جای ببینی نبینی چاپ شده است.

سمر در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » خاک شیراز:

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

مجید باهر در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰:

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت
نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت
با عرض پوزش
سلام به همه ،
در فرد دوم این بیت سکته است بخصوص گذاشتن کامه درمکان نامناسب ، و کلمه نشه بجای نشئه درست تر است
و اگر کامه در جایش گذاشته شود بهتر خواهد بود
نشه در سر،می به ساغر، گل به دامان بینمت
بنظر بنده درست تر است
امید اگر من اشتباه نوشته ام مرا رهنمایی کنید خرسند میشوم
در خدماتی که شما انجام داده اید من الفاظی ندارم که از سایت پر محتوای شما قدر دانی کنم واقعا زحمت کشیدید و شاهکار افریدید.
مجید باهر

ناشناس در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:

دوستان عزیز
به نظر من تکیه این شعر بر "جبر یا اختیار" نیست، بلکه تکیه بر "نقد" بودن لذائذی مثل جام و بت و بربط و "نسیه" بودن وعده های مذهبی به بهشت و لذائذ بهشتی است. این دغدغه خیام که در جای جای دیوان او دیده می شود را در اشعار دیگری نظیر ابیات زیر هم می توان یافت:
"گویند" بهشت و حوض کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
یا:
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
اینکه خیام اصولا به آموزه های مذهبی در مورد آخرت اعتقاد داشته یا نه را نمیتوان به سادگی دریافت، اما برداشت من این است که از ابیات بسیاری که خیام جهان دیگر را به نسیه و چیزی که شاید وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد یا شاید اگر وجود داشته باشد "رسی" یا "نرسی" تعبیر کرده حداقل میتوان سرزنش و تمسخر حشکه مقدسهای دورانش را برداشت کرد.

ابوالفضل قاسمی در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:

من میخوام معنی این غزل رو بدونم میشه یکی معنی کنه

محسن رخش در ‫۱۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

در بیت نوزدهم لطفا آود به آورد اصلاح شود.

۱
۵۵۳۱
۵۵۳۲
۵۵۳۳
۵۵۳۴
۵۵۳۵
۵۷۳۰