گنجور

خاک شیراز

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد دوم
 

چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است

دل آزاده ام از صبح طربناک تر است

عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد

دل خالی ز محبت صدف بی گوهر است

جلوه برق شتابنده بود جلوه عمر

مگذر از باده مستانه که شب در گذر است

لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی

دل ماتمزده در سینه من نوحه گر است

گریه و خنده آهسته و پیوسته من

همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است

داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست

ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است

خاک شیراز که سرمنزل عشق است و امید

قبله مردم صاحبدل و صاحب نظر است

سرخوش از ناله مستانه سعدی است رهی

همه گویند ولی گفته سعدی دگر است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سمر در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۳۱ نوشته:

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

 

araghi در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۵۵ نوشته:

همچو شمع و سحر آمیخته با یکدگر است
کلمه "و" جا افتاده است

 

ارجمندی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

همچو شمع و سحر آمیخته با یکدگر است

 

بهرامیان در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۵ نوشته:

دل خالی ز محبت صدف بی گهر است

 

اسماعیل در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۷ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۱ نوشته:

می خندم برای چشمانت
امّ تو به چَشمِ من
نظر مکن نگار من
خودت که می دانی... !

 

امین در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۷ نوشته:

بسیار عالی.

 

محمد در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

لطفاً نسبت به اصلاحاتی که دوستان به دزستی اشاره می کنند اقدام کنید

 

احمدآرام نژاد در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

بادرود
با نظر جناب بهرامیان موافقم به دلیل اینکه درج قافیه گوهر وزن مصراع را بهم ریخته است

 

سید محسن در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ نوشته:

درود بر ادیبان عزیز---شمع سحر یک ترکیب است و کاملا صحیح در شعر آمده است---در سحرز معمولا شمعها کوتاه شده و نزدیک به آخر هستند و از طرفی هم صبح نزدیک است و دیگر به شمع نیازی نیست---پس گریه شمع که در اطرافش جمع شده با خنده شمع که خوشحال است که خاموش میشود و دیگر نمی سوزد با هم توام میشود. و شاعر پایان عمر خود را استقبال کرده و گفته دنیا دیگر به من نیازی ندارد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.