گنجور

حاشیه‌ها

اردشیر در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۸:

علم با اینهمه پیشرفت تا کنون موفق به اگاهی و دانستن در خصوص راز افرینش نشده است بشر امروزی علی رغم دسترسی به قدیمی ترین مقاله ها و نوشته ها و نیز ترجمه خطوط باستانی نتوانسته به کنه موضوع پی ببرد به عبارت دیگر اندیشمندان و بزرگترین دانشمندان و گروههای مطالعاتی بر اساس جمع اوری مدارک و شواهد و با تکیه بر یافته های خویش تنها سعی بر ارایه فرضیه های خویش داشته و سعی بر بالا بردن اعتبار فرضیه خویش داشته اند به تفسیر دیگر هر کسی از ظن خود شد یار من و ادامه دهندگان راه هر یک از این فرضیه ها بر اساس نوع نگرش و منافع خویش سعی کرده اند به روشی فرض مورد قبول خویش را به جهانیان تلقین نمایند تا از راه ارتزاق نمایند .
در ان میان تعداد فراوانی از افراد , بر اساس سود و منفعت خویش مواردی را به عنوان اسرار افرینش به خورد انسانها می دهند و پر واضح است که به شوند نادانی و بی سوادی و عدم وجود دانش ناشی از مطالعه در نزد اکتر افراد جامعه , این گروه موفق به برپایی بازاری بس پر رونق در بین طرفداران عامی خویش شده اند و از این راه به سوداگری پرداخته اند و سود هنگفتی نیز به دست اورده اند تنها راه جلوگیری از این روش بی شرمانه افزایش سطح اگاهی انسانهاست به طور نمونه می توان از بازار پر رونق رمالها و فالگیرها و احضار کنندگان روح و ایینه بینی و.... به عنوان یکی از دکانهای گرم این بازار نام برد لیکن وقتی از روی خرد بنگرید , به نکته اساسی پی می بریم که ریشه و رموز افرینش را تنها پروردگار بی همتای بزرک می داند و بس .
اینجاست که چکامه گوی و سراینده نامدار در اخر رباعی خود میگوید زان روی که هست کس نمی داند گفت .

ناکام کرد در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

با سلام به عزیزان
در بیت دوم مصراع دوم واژه یوغ درست است نه دوغ .

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

در مصرع دوم از بیت تخلص و الا و حتا بسیارگفته اند و نوشته اند و خوانده ایم ، حتا هرگز به جای این هردو ، اما از شیخ که به رندی و زمینی بودن شهره است باید همان الا را بپذیریم و لی حال و هوای غزل با حتا و هرگز موافقت دارد . و در عین حال به یاد داشته باشیم که او خودمی فرماید :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار....

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

مصرع دوم از بیت دوم به گمانم چنین است: که آب از سر گذشت آنرا که می ترساندی از باران،
و مصرع دوم از بیت چهارم: همان بهتر که در دوزخ برندم با گنهکاران.

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

کوسار بزرگوار بروی چشمم .

دوستدار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱:

مصرع دوم مطلع غزل را این کمترین این گونه به یاد می آورد: که کمال سرو بستان و جمال ماه داری، و البته جمال است که همواره به ماه تشبیه شده است و شاید هنوز هم میشود!

منصورگروسی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲:

با عرض پوزش در انتهای کامنت مصرع را اشتباها
بیت نگارش نمودم
که بدینوسیله تصحیح میگردد
که در غیر اینصورت در مصرع اول قمرخانگی منادی
و در مصرع دوم منادی که قمر خانگی است در حرف ( ی ) در واژه ی
نکشی مستتر خواهد بود
که در هر دو صورت بیت صحیح
اما با توجه به طبع لطیف سعدی
و مراجعه به بیت بعد از ان که می فرماید
بلعجبیهای (( خیالت )) ببست
حرف ((ت )) در واژه ی خیالت
چنین مستفاد میگردد
که در بیت مطلع نیز می باید
نکشی باشد نه نکشد
موفق و کامروا باشید

کوسار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

ناگفته هویداست که عید قربان و غدیر اینجا نمی تواند مد نظر باشد،چرا که مطابق روزشمار قمری با سپری شدن ماه روزه، ماه شوال فرا میرسد نه عید قربان یا غدیر که بیشتر از دو ماه با اتمام ماه رمضان فاصله دارند.
البته شک ندارم جناب کیوان در این مورد شتابزده و بدون تعمق ایراد نظر کردند و این مطلب حاشا که بر چون ایشانی پوشیده مانده باشد

کوسار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

آقای کیخا دوست گرامی، همانطور که عرض کردم در ادبیات فارسی هر جا ما به کلمه ی "عید" به صورت مجرد برخوریم مراد بدون شک عید فطر است. در بیت اول که البته قرینه ای به وساطت روزه، ما را به عید فطر رهنمون می کند. که حتی بدون در نظر گرفتن آن نیز، به یقین باید گفت مراد عید فطر است.
در مورد اشاره ای هم که به عید غدیر داشتید، بنده در دیوان اشعار نامبردار عصر حافظ و پیش از او تا به حال اشاره ای به عید غدیر ندیده ام. اگر از دوسنان، کسی چیزی در این زمینه به خاطر داشته باشد از یادآوری آن ما را بی نصیب نگذارد

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

ولی یک سوال دارم از کجا معلوم بود که عید فطر منظورش بوده است و عید قربان نبوده و یا عید غدیر ؟ من کمی حیران شدم .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

کوهسار جان من از خودم نمی نویسم این حاصل یک کتاب خواندن بود از علی حصوری که روزهای عید نوروز را با عید فطر مقایسه کرده بود در سالهای زندگی حافظ و کتابی ارزنده نوشته بود و من تنها به اختصار نوشتم . ولی اگر شما قبول ندارید هم ایرادی ندارد از بابت پندی که به من دادید ممنونم .

بهروز در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

تعبیر آقای عبدالحسین توهین به شعر به ادبیات و به حضرت حافظ بود.
نفسیر و تحلیل شعر مبنا و قاعده و حد و حدودی دارد دوست عزیز هر یاوه و گزافه ای که به ذهنمان برسد نباید آن را به زبان بیاوریم.

کوسار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

آقای کیخا حافظ در این غزل کجا از نوروز سخن گفته؟؟؟
منظور حافط از عید در بیت اول عید فطر است. دوست عزیز در ادبیات کلاسیک هر جا که کلمه ی عید به تنهایی آمده باشد عید فطر مراد گوینده است.
در این بیت هم پر واضحه که حافظ میگه ماه رمضان سر رسید و عید فطر آمد

کوسار در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

برخلاف آنچه آقای کیوان اظهار داشته اند "که" در بیت دوم موصول است و نمی توان آن را نشانه ی پرسش به حساب آورد چرا که در این حالت حرف "و" در مصراع دوم زائد می نماید. علاوه بر این جمله به نوعی گسیختگی نحوی و بی معنایی دچار میشود
"دل دادن" به معنای رضایت دادن است.

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

استاد جانم آمدم.استاد به نظر من معنیده درمسنگ میشود به وزن ده درمسنگ یعنی وزنی معادل ده درمسنگ و نه ده عدد درمسنگ .شاید بتوان اینطور گفت که معنی بیت میشود در سپس پرنده گفت در کالبدم مرواریدی گرانبها به وزن ده درم سنگ نهفته است .استاد خوبم به خاطر تاخیر در پاسخ پوزش میطلبم

آذردیماهی در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

تاوتک جان درود مجدد
در خصوص شعر "به نام بی نام او" البته بدینگونه هم می شود تعبیر کرد که با توجه به ابیات زیر:
این عدم خود چه مبارک جایست
که مددهای وجود از عدمست
همه دل‌ها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارمست
این همه لشکر اندیشه دل
ز سپاهان عدم یک علمست
ز تو تا غیب هزاران سال‌ست
چو روی از ره دل یک قدمست
جناب مولانا کشف نموده که مددهای رسیده به هرآنچه که وجود دارد از عدم رسیده و در نظر ما تبدیل به هر چه در تصور آید گردیده، پس برای عدم نمی توان نامی گذاشت و فقط میتوان تجلیات آنرا دید و عشق ورزید و از انجایی که هرگونه صفتی که به خداوند بدهیم صرفا نهایت اندیشه ما بوده و هرگز نمی توانیم ذات اقدس را توصیف نموده و نامگذاری کرد پس اطلاق "بی نام" به انچه که وجود تمام هستی از وجود اوست نمی تواند اشتباه باشد. علاوه بر آن برای شیطان نامهای شناخته شده و مشخصی در تمام زبانها وجود دارد و به دلیل محدود بودن آن نمی توان صفت بینامی را بر او گذاشت-
در ارتباط با مصرع دوم بیت اول نیز میتوانم به کلام قرآن اشاره نمایم که می فرماید حرکت "آدم" "من اظلمات الانور" است و سخت در تعجبم که شما فرهیخته نازنین چگونه طلوع کردن را به آن دم بریده نسبت داده اید.
همانطور که در بیت آخر غزل جناب مولانا میخوانیم، مسیر حق تعالی مسیری بسیار ساده است و "چو روی از ره دل یک قدمست" پس بیا به یک تلنگر ساده رجوع کنیم.
و شما نازنین تاکنون درکدام متنی خوانده اید که انسان در جایی مقابل شیطان به سجده افتاده باشد یا خواهد افتد، یا افتاده است، و این گونه تعبیر شما بنظر قلب حقیقت است چراکه در مصرع آخر به صراحت سعی در بر حذر داشتن ما از صفتهای شیطانی غرور و تفاخر دارد و با پیامی صریح و روشن می گوید تویی که به تعبیری خود را از جنس خاک میدانی، نگاه به خاک کن که همواره زیرپاست و در حال سجده و هیچگونه تکبری ندارد، پس تو چرا ای انسان به خود مغرور گشته ای؟.

تاوتک در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

استاد عزیزم خیر طرف بحث من نبودم و اینجا هم فقط عرض کردم موضوع بحث این بوده است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:

هوله را در لری هنوز برای پارگی مشک به کار می برند . ولی در فرهنگ جلالی هوله در فارسی هم به معنی سوراخ آمده است .

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:

سوراگ یا سوراخ یک تبدیل از گ به خ است که کم یافت می شود در سیاگ هم سیاق شده و باز گویا خود ایرانیان به گرداندن گ های پایانی گرایش داشته اند و این در گویش مردم ایرانی جنوب بیشتر بوده است . سولا و یا سوله و نیز هوله یعنی سوراخ همه ولی هوله با hole یکیست

۱
۴۹۳۸
۴۹۳۹
۴۹۴۰
۴۹۴۱
۴۹۴۲
۵۷۲۵