امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:
البته بیشتر فرهنگ ها آن را از بدا یعنی ابتدا کردن می دانند یعنی بدیهی معنی ابتداییات می دهد.
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
خیره سر بیشتر برای گستاخ به کار میرود اما اینجا به معنی ابله آمده چون گستاخی صورت نگرفته است
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
سند در اینجا به معنی پشت گرم و معتمد و شخصی مایه ور و معتبر آمده است و نه تکیه گاه
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:
بدیهی عربی است از لغت فارسی پدید بر ساخته شده است یعنی آنچه به خود آشکار است و پیداست
محبت الله در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸:
خانم مهسا سلام
به نظر من درسته که بعضی اشعار سست ترند. اما سه نکته را باید در نظر داشت:
اول اینکه حافظ هم مثل بقیه آدمها دوره های مختلف فکری داشته تا پخته شده و مضمون شعرش متعالی تر شده باشد.
دوم مهارت در شعر است. قطعا اشعار اولیه حافظ ولو از نظر مضامین عالی هم بوده باشند، از حیث اسلوب و سبک کارش مهارت سالهای بعدش را ناشته است.
نکته سوم و مهمتر، "حال" شاعر در زمان سرودن شعر متفاوت است. گاهی بالا و گاهی پایین تر است. گاه مست و گاه خمار!
محبت الله در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:
به نظرم املای کلمه "بدهیست" نادرست باشد. این کلمه سه کلمه ی مجزا است که در تلفظ شعری "بدهیست" خوانده می شود ولی املای درست آن این است:
"به دهی است"
زهد رندان نو آموخته، راهی به دهی است!
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
وحید عزیزم کسی چیزی نگفته شما ترک ها تاج سر ما هستید و نیز هممیهنان پر افتخار مان هستید هر کس با هر قومیتی از ایران دشمن باشد با همه ما دشمن است درود برادر . من دوستان ترک بزرگواری دارم .
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
لزومی به نوشتن عطسه به این شکل نیست اتسه از روی صدای اتسه کردن درست شده است و با ط نوشتن و ع اجباری ندارد در عربی هم نیست
وحید در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
من نمیدونم چرا همه از کلمه ترک میترسند ؟ اینو واسه بیت اول گفتم تا چاووشی ها بفهمن!
فکر میکنین ترک ها ادبیات ندارن ؟ شاعر ندارن ؟ دستور زبان ندارن ؟ یا فکر میکنین ما آذری هستیم ؟!!!!!!!
کاش یکم ترکی بلد بودین تو اینترنت شعرها و ادبیات ترکی رو دنبال میکردین و میدونستین هیچ زبانی هیچ چیز کمتر از زبان های دیگه نداره دنیا فقط حافظ و سعدی و ... نداره گوته داره orhan pamuk (اورهان پاموکترکیه ای ) داره ویکتور هوگو داره شکسپیر داره و... فقط این اطلاعات هست که ما کم داریم
متاسفم واسه مملکتی که این ادبیات غنی رو به گند کشید و از بین برد
مسئله زبان رسمی نیست تو آمریکا تو بعضی ایالت ها انگلیسی زبان دوم تدریس میشه !! اینم واسه اطلاع!
با یه خاطره تمومش میکنم:
چند ماه پیش به یکی از دوستای ترک خودم گفتم میتونی ترکی بنویسی خندید و گفت مگه این جور چیزی هم میشه که ترکی بنویسی!!!
کم مونده بود جان به جان آفرین تسلیم کنم
جواد در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی:
تا نگرید کودک حلوا فروش / بحر بخشایش نمی آید بجوش
به نظر بزرگان ما اینطور این پیامو میرسونه که شاعرانی چون مولوی در چند قرن گذشته به این مطلب پی برده بودند که انسان تنها به وسیله ضمیر ناخودآگاه میتواند به موفقیت برسد آنهم زمانی که انسان چیزی را طلب کند وتلاش هم داشته باشد . درست همانند یک کودک که برای بدست آوردن حلوا (خواسته اش) میگرید (تلاش میکند)
صالح در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
اول اینکه در بیت هشتم کلمه عراق ایهام تناسب دارد که آقای محمد به آن اشاره کرده
دوم اینکه تصنیف استثنایی یاد باد سالار عقیلی و گروه گوشه در آلبوم یاد باد را حتمآ گوش کنید
محسن خ در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۰:
معنی برخی اصطلاحات:
سِندان: ابزاری است که آهنگران و مسگران بر آن چیزها کوبند. افزاری باشد مسگران و زرگران و آهنگران را.
صوف:
1. پشم.
2. لباس پشمی.
شحنه: 1 - داروغه . 2 - حاکم نظامی .
مهران حسین نیا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:
به نظر بی ربط میرسه اینکه درباره کسانی که این شعر زیبای مولوی را به صورت یک ترانه اجرا کرده اند صحبت کنیم که در این صورت با یک لیست بلند بالا از اسامی روبرو خواهیم شد. به هر حال با توجه به وزن عروضی این شعر خود بخود و به طور ذاتی خود دارای آهنگ است و تبدیل آن به ترانه کار خیلی دشواری نیست. اما در پرسش یکی از سروران که هر چند نوشتاریست اما با لحن مشکوکی در مورد هویت محسن نامجو سوال کرده بودند ، همه ما میدانیم که ایشان یک خواننده سنت شکن میباشند که چه موافق باشیم چه مخالف طرفدارانی دارند و کارهای ایشان بخصوص کارهایی که در رابطه با اشعار کلاسیک انجام شده همیشه بحث بر انگیز بوده و حرف و حدیث زیادی را به دنبال داشته .
نکته ای که به نظر من در مواجهه با کارهای آقای نامجو باید به آن توجه داشت ای« است که ایشان بر خلاف بسیاراننی که بدون اطلاع از موسیقی و شعر به قصد نوآوری به قول امروزی ها کارهایی در سبک تلفیقی اجرا می:نند، آقای نامجو از یک سو کاملا به دستگاههای موسیقی ایرانی و مخصوصا موسیقی و نواهای محلی اشراف قابل توجه دارند و از سوی دیگر با سبک های مهم موسیقی غربی نیز آشنایی دارند و ای« نقطه تمایز ایشان میباشد که به همین راحتی نمیتوان بدون منطق و دلیل کافی آن را مردود دانست.
امین کیخا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل بهکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان:
عقل کل یا خرد هماد همان سروش مبارک قدم و فرخ پی است به گفته سهروردی ابن سینا اورا عقل فعال می نامد.
اردبیلی در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بلالی باش:
درمتنی که به معرفی استاد شهریار می پردازد درکنارشاعرپارسی گوی شاعرترکی گوی راهم اضافه کنیدچون استاد بیشتربه خاطر اشعارترکی اش شناخته میشود
پویا در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار:
سلام با مهدی جان اگر استاد این شعر را در 12 سالگی گفته پس چرا لقبش رو اینجا به کار برده
اکبر در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
با سلام
وخسته نباشید به همه فعالان عرصه فرهنگ
بخصوص اقای شمس حق
از راهمایی شما ممنونم در ضمن یکی دیگه از دوستان غزل
بلبلی برگ گلی خوش رنگ درمنقار داشت رو هم
به نوعی مرتبط با واقعه عاشورا میدونست
حسن زرهی در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱ - سر آغاز:
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
کمتر شاعری را در زبان فارسی می توان یافت، که به اندازه ی سعدی از او شعر زبانزد مردم باشد، همین بیتی که در پیشانی نوشته است را مردم زبانزد(ضرب المثل ) کرده اند و در گفت و گوهااستفاده می کنند، دامنه ی مصراع ها و بیت های سعدی که از بخت بلند استفاده ی همه گانی و مردمی برخوردار شده دراز است، این امتیاز "مردم محبوبی" در غزلیات عاشقانه ی سعدی دامنه ی درازتری دارد. در حکایت نخست باب دوم من به این بیت ها که زبانزد شده اند برخوردم، در سعدی شاعر مردمی بودن یکی از چند امتیاز ویژه ی اوست، در این باره بیشتر حرف خواهم زد.
خواهی که نباشی پراکنده دل
پراکندگان را ز خاطر مهل
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هرچه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت بجای
که را دانش وجود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ معنی نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
زر و نعمت اکنون بده کان تست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
خواهی که باشی پراگنده دل
پراکندگان را ز خاطر مهل
پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هرچه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر
که روزی دلی خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهندهای بر در دیگران
به شکرانه خواهنده از در مران
و این هم چند نمونه ی دیگر از همین زبانزد ها که تنها در چند صفحه اول باب دوم بوستان دیده می شود.
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
*****
درون فرو ماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
*****
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
*****
زیان می کند مرد تفسیر دان
که علم و ادب می فروشد به نان
*****
زر افتاد در دست افسانه گوی
برون رفت از آنجا چو زر تازه روی
*****
بد ونیک را بذل کن سیم و زر
که این کسب خیر است ، و آن دفع شر
*****
به دختر چه خوش گفت بانوی ده
که روز نوا برگ سختی بنه
*****
ببخشای که آنان که مرد حقند
خریدار دکان بی رونقند
*****
جوانمرد اگر راست خواهی ولیست
کرم پیشه ی شاه مردان علیست
*****
یکی را کرم بود و قوت نبود
کفافش به قدر مروت نبود
*****
که سفله خداوند هستی مباد
جوانمرد را تنگ دستی مباد
*****
بچشم اندرش قدر چیزی نبود
ولیکن به دستش پشیزی نبود
*****
ببیچارگی راه زندان گرفت
که مرغ از قفس رفته نتوان گرفت
*****
یکی نا توان دیدم از بند ریش
خلاصش ندیدم به جز بند خویش
*****
دل زنده هرگز نگردد هلاک
تن زنده دل گر بمیرد چه باک؟
*****
به قنطار زر بخش کردن ز گنج
نباشد چو قیراطی از دسترنج
*****
برد هر کسی بار در خورد زور
گران است پای ملخ پیش مور
*****
حسن زرهی در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۱ - حکایت:
قنطار : پوست گاو پر از زر را گویند، معادل صد رطل و یا هزار دینار
قیراط : واحد وزن معادل یک بیست و یکم مثقال و مساوی سه جو وزن را گویند
تاوتک در ۱۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱: