گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

شگفتی دارد که بی نوا را همه بکار می بریم ولی با نوا کمتر بکار می رود !

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

روزی به پهلوی روچیک بوده است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

دنیا به عربی یعنی پست و به فارسی در برخی از کتاب های کهن بجای کیهان لغت کهان آمده است که آشکارا یعنی زبونان و پست ها ! البته بیشتر به نظر می رسد اتفاقی باشد این مانستگی و شباهت .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

بوسه شاید از بسودن به معنی لمس کردن باشد ولی بوش فرانسه به معنی دهان هم همریشه اش است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

دوا به فارسی می شود دارو و چنانچه آشکار است در آن دار دیده می شود که معنی درخت می دهد و نیز درمان هم دار دارد و این یعنی ایرانیان گمان می برده اند که درمانگری به درخت و دار و گیاه انجام می شود . drug ,و نیز دغو به فرانسه همه با همین واژه همستاک هستند .

علیرضا پیشگو در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

با سلام.قسمتی از دیباچه ی سعدی به خط استاد مجتبی ملک زاده رو براتون آپلود کردم لذت ببریدhttp://up6.ir/3Ysw

همیرضا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

«چگل» آن طور که من در یادداشتهای علامه قزوینی دیده‌ام نام یکی از قبایل ترک است که زنان آن به زیبارویی شهره بوده‌اند.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

در مصرع دوم از بیت اول گر چه لیلی نوشته اند لیلا بایدش خواند.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

بیت پنجم ، مصرع دوم بدین صورت خوشتر می نماید ، و ای بسا به همین گونه بوده است
هر که پیوست بدو، عمر خوشش کابین داد.

سایه در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

سلام دوستان ... آیا استفاده از شیر و پیر در بیت آخر نمیتونه به این معنی باشه که : آیا شور عشق سعدی انچنان والا بود که حتی با پیر شدن هم هنوز آتشین باقی مونده؟ یعنی شیر را به معنی والا و آتشین... بکار بریم همونجور که میگیم شیر اگر یر است شیر است :))))))))))

علی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

به نظر می رسه نوشتار مصرع اول بدین گونه صحیح تر باشد:
نی قصه آن شمع چو گل بتوان گفت

مهرداد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
یعنی چی؟

فرزین در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:

اصولاً موقعی آدم استخاره میکنه که نمیدونه کاری که میخواهد انجام بدهد بد است یا خوب اما همینطور که میدانیم توبه یک کار پسندیده است و لذا زمانی که انسان اشتباه یا خطایی میکند توبه میکند و بدیهست برای توبه کردن اصلاً نیازی به استخاره نیست بنابراین لغت استخاره در این بیت آدم را به تفکر وا میدارد گویی شاعر قلباً دوست ندارد توبه کند اما برای خود فریبی میحواهد استخاره کند شاید که استخاره ای که میزند جوابش طبق میل او باشد

علیرضا پیشگو در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):

قافله ی دلم ره از طرف حجاز میکند/از سر وصل مصطفی باز نماز میکند
جان ببرم چگونه در چون که زیاره شد به سر/زان که مه مدینه را باز نیاز میکند
یوسف من صهیب را یک نگهی تو خرج کن/دان که صهیب زین نگه نذر و نیاز میکند
ناز زمین به جسم تو ناز فلک به روح تو/آز من از فروغ تو سر به فراز میکند
خاک نشین کوی تو طایر گلشن قدس/نیست گدای درگهی تا به تو راز میکند
توبه شکسته گشت باز از می ناب دیده ات/بار خدای توبه را باز نیاز میکند؟
نیست هوای دیگرم جز طلب زیارتش /اشتر عازم مرا اوست جحاز میکند
بیش مگوی پیشگو سرح محمد نکو/زان که ز گفتگوی او سینه گداز میکند

مهیار در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:

"کنون ای خردمند ارج خرد" درست هستش.از آنجاییکه نسخ دستنویسی که به جای مانده برخی بخش هایش از میان رفته یا ناخواناست ، سپس تر واژگانی تازی در آن بخش ها افزوده گشته است که چیز شگرفی نیست همچون مصراع هایی که شوربختانه به شاهنامه دانسته افزوده و یا از آن کاسته شده است و ای کاش روزی ویرایش دوباره یابد.
در پایان از همه دوستان خواهشمندم که پارسی را سپاسدار و نگهبانی نیک باشید و دست کم در نگرش هایی که بر سروده های فردوسی می نویسید پارسی باشد نه تازی.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

نسخه ای قدیمی در اختیار بنده است که تفاوتهایش را ذکر میکنم:
بیت3 مصرع اول:جان و دل میخواستی از عاشقان
بیت4 مصرع دوم: یکزمان من سر نخارم روز و شب
بیت6 مصرع اول: میرسد از زخمه ات برجان من
بیت 13 در نسخه بنده وجود ندارد.
بیت 14 مصرع اول: زان شبی کم وعده کردی روز و شب
بیت اخر مصرع دوم: زین دو دیده اشک بارم روز و شب

محمد ارغوان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین:

این مصرع اصلا خوب نیست :
چو خسرو به پردخت چندی به مهر
و این مصرع مناسب تر می باشد:
چو پرویز پردخت چندی به مهر
و یا حداقل
چو خسرو بپردخت چندی به مهر

محمد ارغوان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین:

در یکی از نسخه ها (شاید نسخه مسکو) (در آغاز شاهیش ناکام بود) به جای بیت یکی مونده به آخر(بگرد جهان در بی‌آرام بود) نوشته شده است
که به نظر نسخه مسکو بهتر از نسخه سایت گنجور می باشد

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۱:

در رباعی 471 دیوان شمس ضاعت معنا ندارد پس باید به " بضاعت " تصحیح شود

رسته در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۵:

محمد گفته است که : {رسته جان باید عالمی مانند شما سخن درست را با لحن درست بنویسد . درست فرموده اید ولی لحن درستی ندارد گفته شما .}
در پاسخ می‌گویم: متشکرم از مَحبت شما که لطف فرموده‌اید و مرا در زمرهٔ علما قرار داده‌اید. من هم سعی می‌کنم الحان خوش تری را به کار ببرم.
صحبت از طرزی افشاری بود و علماء که می‌گوید:
ترسم که وزن کاه به میزان نیایدش
شیخی که کوه بر سر خود می‌معّمد.
خدا نکرده ما هم در زمرهٔ علماء هستیم، پس هوای ما را داشته باش!
بگذریم،
حمیدرضای عزیز ما بسی رنج برده و با همت بلند این گنجور را بنا کرده است، الحمدالله مردم از آن استفاده‌ها می‌برند، ولی وقتی شباهتی هر چند ظاهری بین شاهنامه و اشعار طرزی افشاری می‌بیند علامت خطری را می‌بینم که نکند که به زودی طرزی افشاری هم گنجوریده شود، که حتی ممکن است فردوسیده شود!
چند بار هم به او پیشنهاد کرده‌ام که بابا جان بگذار این مسجد اصلاً دیوار نداشته باشد که هر رهگذری بر در و دیوار آن خاطرات دلتنگی بنویسد. حال که کار از این حرف‌ها گذشته است. این است میراث داری آن بزرگی که می‌گفت:
نمیرم از این پس که من زنده‌ام // که تخم سخن را پراکنده‌ام.
هنگامی که پیر دهقان از تخم سخن می‌گوید اگر اندکی اندیشه بکنیم خواهیم دید که تخم علف هرز تا بخواهی همیشه خود رو است و نشر می‌شود. تخم سخن است که پیر دهقان می‌خواهد، باغبان و نگهداری می‌خواهد، ولی هزل و لیچار در هر محیط غفلت زده و خام اندیشی و تنبلی سریع رشد می‌کند و ریشهٔ سخن را هم می‌خشکاند.
در روزگار صفوی کار شاعران زار بود و دسته دسته جلای وطن می‌کردند و آواره می‌شدند. برزگان و شاهان از فهم شعر باز مانده بودند، شاعری گفته بود:‌ دیگر آن دوران گذشته که قصیدهٔ خوبی می‌سراییدی و صله‌ای دریافت می‌کردی، بلکه اگر کسی را می‌یافتی که دو بیت شعر خوب را می‌فهمد باید به او صله می‌دادی. اما شعر هجو و هزل که در بین لایه‌های قراضۀ اجتماعی، که در همۀ روزگاران، هم چون علف خود رو،رشد می‌کند، در پایان دورهٔ صفوی جای فراختری باز کرده بود. در چنین روزگاری شاعری به نام فوقی یزدی که اشعارش در ردۀ هزل است از مصدر‌های جعلی استفاده می‌کرد و به قول خودش اختراعیده بود.
فوقی یزدی جدالی با طرزی افشاری داشت و مدعی بود که طرزی افشاری طرز او را دزدیده است. به هر حال طرزی افشار که درویش مسلک بود و پس از فوقی هم زنده بود از استقبال بیشتری برخوردار شد و روش خود را گسترش داد و از هزلیات رکیک و ناموسی دوری گزید و ذوقیات خود را ترکی و فارسی و گاه عربی در هم می‌آمیخت.
تُرکیدم، تاتیدم ، آن گاه عربیدم ( یعنی زبان ترکی یاد گرفتم، زبان تاتی یاد گرفتم و آن گاه زبان عربی یاد گرفتم )‌ .
در دوران افول صفوی همه چیز در انحطاط بود، شاعران معنا آفرینی چون صائب طرد شده بودند و یا به کنج عزلت خزیده بودند و یا از کشور رانده شده بودند ولی در عوض طرزی افشاری همدم شاهان شده بود و به‌الطبع نقل محافل خنده و مطایبات.
نمونهٔ اشعار او:
ندارم قدر موری گر چه در همت، سلیمانم
غلط بوده که مور از روی همت می‌سلیماند
( یعنی اگر چه به اندازهٔ موری همت ندارم ولی سلیمان هستم // این خیال غلطی است که مور از روی همت والا مانند سلیمان شده است. )
چو با غیر آن دلبر می‌شرابد
ز غیرت دل عاشقان می‌کبابد
چه کند گر نه گدا نعره به شیرا دورد
که اگر پیش رود قاپوچی می‌چوبد
( قاپوچی(ترکی) = دربان، معنی بیت : گدای بیچاره چه کند اگر مانند شیر نعره نزند و دور نایستد // که اگر جلو برود دربان با چوب می‌زندش)
کارت ای دوست بی‌وفایی دور ( ردیف غزل دور (ترکی)= هست)
همه میل‌ات سوی جدایی دور
بهر دیدار بر در خوبان
چشم من کاسهٔ گدایی دور
طرزی از طرزک تو حظیدم
این چه طرز سخن سرایی دور
جالب است که نامهٔ فرهنگستان هم به طرزی روی آورده است ( صد البته که قابل مطالعه است) ولی برداشت‌های ناقص و یک‌جانبه و غلط و گمراه‌کننده داده است.
ز دیده دم به دم می‌ریز خوند
ببین هجر تو با ما می‌چه‌هاید؟
( معنی بیت : از چشم دم به دم خون می‌ریزد // ببین هجر تو با ما چه‌ها می‌کند).
فردوسی بزرگ گفته است:
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن‌ها به کردار بازی بود
بارها در تاریخ حوادث دردناکی زبان فارسی را درنوردیده است . یکی از حادثه‌‌های بزرگ که در پیش چشمان نسل های اخیر اتفاق افتاد، و هنوز هم ما درد آن جراحی بزرگ را درک نکرده‌ایم، جراحی و قطع عوض کردن زبان فارسی از شبه قاره بود. استعمار تمام قلعه‌های نظامی را فتح کرده بود، حکومت‌ها را قبضه کرده بود ولی بعد از همهٔ آن پیروزی‌ها سخترین قلعهٔ فتح ناشدنی، زبان فارسی بود. بزرگترین ترفند سیاسی تاریخی برای زبان فارسی اجرا شد و آن نشر و ترفیع زبان اردو در مقابل زبان فارسی بود و به مرور زبان فارسی در هند ضعیف شد و در نیمهٔ قرن نوزدهم زبان انگلیسی به زور به جای آن نشست. یک امپراتوری تاریخی فروپاشید، میراث غنی امپراتوری که به زبان فارسی بود در شبه قاره بی‌ صاحب ماند. هنوز بیشترین نسخ‌های خطی فارسی در کتابخانه‌های هند است که حتی فهرست نشده است. و هیچ ملتی هم ادعایی برای این میراث ندارد.
طرفه‌تر اینکه برزگان شعر و ادب ایران از دوران محفل مشتاق اصفهانی ( دوران اشرف افعان و محاصرهٔ اصفهان و سقوط صفوی)‌ گرفته تا ملک‌الشعرا بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر و شفیعی کدکنی در ضدیت با این بخش غنی تاریخی ادب فارسی گام برداشته‌اند. این خود-دشمنی و ناآگاهی ستم بزرگی است بر خود و بر نسل‌های آینده.
آیا چقدر باید بگذرد که عبرت بگیریم؟ هنوز هم باید منتظر به وجود آمدن زبان شبه اردوی دیگری بنشینیم ؟ قضا را، طرزی هم از ایل افشار بود و دو و سه نسل قبل از نادر افشار می‌زیست. این را از این روی می‌گویم که لشکرکشی نادر به هندوستان عامل مهم در نشو و نما و نشر و گسترش زبان اردو شد.

۱
۴۸۷۵
۴۸۷۶
۴۸۷۷
۴۸۷۸
۴۸۷۹
۵۷۲۵