هومن ظریف در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:
جگر از آش غم گشته بریان/// درست نیست.
بلکه،جگر از آتش غم گشته بریان
سپاس.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
امین کیخای فرزانه، همانگونه که فرمودید کسی از بزرگان قدیم در باره قائم به ذات بودن جسم چیزی نگفته است. و شاید نسبت "قاثم به ذات" بودن جسم به این گفته خیام اندکی مبالغه آمیز باشد، اما اگر نیک بنگرید، میبینید خیام دارد با جسمی سخن میگوید که از روح جدا شده است، و نه روحی که از جسم جدا شده است. و این گفتار، قائم به دات بودن جسم را تداعی میکند.
به هر روی، چندان مشخص نیست منظور از روح چه میباشد. حتا قرآن هم توضیحی نمیدهد: "یسئلونک عن الروح، قل ان روح من امر ربی" از تو درباره روح میپرسند، بگو روح از امور پروردگار من است.
فرهاد در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:
با درود
رهی جز کعبه و بتخانه می پویم که می بینم
گروهی بت پرست اینجا ومشتی خود پرست انجا
به گمانم از مولانا باشد
فرهاد در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
برای دوستانی که میخواهند دربارهٔ ریشه این غزل زیبای حافظ بیشتر تحقیق کنند، توصیه میکنم این غزل عطار را بخوانند که مضامین و قافیها و وزنش به شکل عجیبی مشابه غزل حافظ است. بعید نیست حافظ تحت تاثیر عطار این غزل را گفت باشد:
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت
هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد
ای هستی تو کامل باری زهی ولایت
ای صد هزار تشنه، لبخشک و جان پرآتش
افتاده پست گشته موقوف یک عنایت
غیر تو در حقیقت یک ذره مینبینم
ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت
چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند
ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت
چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد
آخر که یابد آخر این راه را نهایت
عطار در دل و جان اسرار دارد از تو
چون مستمع نیابد پس چون کند روایت
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵/
محمد حسن در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:
ممنون میشم معنی خابیه در این شعر را بگویید
ناشناس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۰ - جواب:
عرض سلام خدمت همه عزیزان خواهشمندم جنانچه شرحی بر کتاب یا ابیات موجود است نسبت به ارسال نام و ادرس ان به حاشیه و یا ایمیل اینجانب ارسال فرمائید .norasteh2000@yahoo.com
عباس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
استاد شجریان این شعر را در آلبوم "آه باران" با همنوازی استاد فرهنگ شریف خوانده اند.
علی کریمی در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
جالبه این شعر رو در زمان کودکی تو یک محفل شعرکه ملک الشعرای بهارهم حضورداشته
خسرو رخشان در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
این غزل زیبا با صدای آسمانی استاد شجریان و عمل به متن غزل داروی درد امروز دو رنگیها و فریب مبتلا به جامعه ایران است
اسماعیل در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ:
ولی هر لحظه میگردد مبدل دراخرهم شود مانند اول
فکر میکنم اشاره به حرکت جوهری باشد
چنگیز گهرویی در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
در مصراع اول بیت هفتم امده./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان بکاهد ..../.که بدین گونه هیچ معنایی نمیدهد به به نظر غلط املایی اتفاق افتاده .با توجه به مصرع بعدی همین بیت ,به نظر صحیح ان اینگونه درست میباشد ./.خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان ( نخواهد).سهل تلخی می در جنب ذوق مستی.منتظر نظر و تصحیح
ناشناس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ه کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت23:00 از شبکخ ی تماشا رو ببینند*
ناشناس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
به کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت23:00 از شبکخ ی تماشا رو ببینند*
سروش در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
....
نرگس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضیاند بهاحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان:
چندان قابل توجیه نیست، ولی من در نظر قبلی ام ایراد اول آقای محسن را فراموش کردم.
در ابتدای بیت چهارم هم همان «رضا» درست تر به نظر می رسد. «رضا» مقامی است که هر کسی را به آن دسترسی نیست؛ چنان که فرموده اند: «الرضا بسوء القضا من أرفع درجات الیقین». اولیا چنان در راه یقین پیش رفته اند که «رضا» چون مرکبی رام ایشان شده و به جایی رسیده اند که مثل ما مردمان دیگر به دنبال دفع قضا نمی گردند؛ یعنی دفع قضا را برای خود حرام می دانند.
شادکام باشید.
نرگس در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضیاند بهاحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان:
در پاسخ جناب محسن:
متأسفانه نتوانستم در نسخۀ محقَق کریم زمانی این بیتها را پیدا کنم و استناد استواری داشته باشم، ولی با توجه به این که عَمی (بر وزن طلا) یعنی کوری، چنین نیست که حتماً اشتباهی رخ داده و «غمی» «عمی» نوشته شده باشد.
شمس الدین در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
در مورد آنچه جناب دکتر ترابی نوشته اند ...چون کلمه زمان کلمه ریخت گذشته است پس نوشیدیم که زمان گذشته دارا است بنطر میرسد صجیح باشد
محمد در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
اجرایی زیبا نیز از اساتید: افتخاری و بدیعی در سالیان گذشته از این غزل وجود دارد.
ایران در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
پاسخ به احسان
نمیدانم جرا به اوین رفتی اگه به خاطر انتخابات بوده اشتباه بوده که کاری کردی که به اونجا بری
اما بدون ما ایرانی هستیم و همه ما برادر باتمام اختلاف سلیقه باز هم ایرانی هستیم و برادر.
سین در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴: