بهتاش در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
بیدق = مهره سرباز در شطرنج
تنگ طه در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » غرق تمنای توام:
یکی از اشعار بسیار زیبا و پر معنایی است که تا کنون شنیده ام . البته یکی از خوانندگان این شعر را بسیار زیبا خوانده است و من ابتدا با توجه به شعر فکر کردم از اشعار مولانا باشد . که بعد با مراجعه به گنجور به اشتباهم پی بردم .
آموزگار در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
درست است
مختار در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
حافظ به چنان درجه ای از شناخت و بینش می رسد که فراتر از دین و مذهب به خدا و انسان نگاه می کند و حتی می خواهد آن طرح قرآن آفرینش را نیز دگر کند و به شادی کند و شادخواری کند که در بیت شگفت آور زیر بیان شده است:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
این بیت به روشنی در نقد این گفته های مکرر خدا در قرآن است که گفته ما آسمانی سخت و محمک و بدون درز آفریدم که هیچ شکافی در آن نیست!
آموزگار در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
در شناخت باید همه ی مجموعه شعرهای او را در نظر گرفت. ولی شکی نیست که حافظ آنچنان اندیشه ی والایی داشت که فراتر حتی دین اسلام و قرآن به خدا و انسان نگاه می کرد، چه رسد به مذهب شیعه یا سنی!
او خود را آنچنان به خدا نزدیک می دید که رندی می کند و گاهی در برابر سخنان او می ایستد. برای نمونه این همه ستایش می نمونه ای از رندی و دگر اندیشی اوست و او به صراحت می گوید که منظورش خون رزان و می حقیقی است نه می مجاز!
شناخته ترین و برجسته ترین غزل او در این زمینه همین است که در بیتی از آن می گوید:
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
از آنجا که در قرآن بسیار تاکید شده است (ده ها جا) که ما آسمانی آفریدم سخت و محکم که هیچ شکافی در آن نیست، به روشنی می توان گفت که اینجا حافظ در برابر خدای سنتی می ایستد و باور به خدایی فراتر از خدای فقهی و قرآنی دارد و در این بیت به دگردیستی دینی رو می آورد و به دنبال شادی و شادخواری کل این طرح که مانع اوست را می خواهد بشکافد و دگرگون کند و طرحی برابر باور خود درست کند
یا در جایی دیگر می گوید:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی!
با اشاره به همین دارد که برابر باورهای قرآنی این آدمی که گفته شده از خاک و گل ساخته شده مطلوب او نیست و آن آدمی که او باور دارد از این عالم خالی حاصل نمی شود و باید دوباره عالمی دیگر و آدمی دیگر ساخت که به گونه ای دیگر از آدمی و عالمی که مطلوب اوست و در سراسر غزل هایش تعریفش می کند باور دارد
مجتبی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
با سلام،تصویری که برای افتخارملی ایرانیان حضرت شیخ اجل انتخاب کرده اید چهره مغولی دارد!آیادلیلی دردست است که سعدی تبار مغولی داشته است؟
محمد امین در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶:
واقعا زیباست
سپاس از شما
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:
تریاک از یونانی به فارسی آمده است فارسی اش نارکوک و یا کوکنار است و با لغت انگلیسی narcotic همبسته است . طلسم هم که فارسی اش نیرنگ بوده است و از thelesma این لغت وارد شده است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:
قفس عربی نیست . کابک به گمانم فارسی اش باشد ولی قفس گویا دگرگونیده یک واژه یونانی باشد که در عربی رفته است . مانند تریاک و طلسم و ....
حیدری در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده:
املای «قفص» که با توجه به حاشیه پیشین به «قفس» اصلاح شده، صحیح بوده است؛ در متون کهن فارسی از جمله کلیله و دمنه این واژه همه جا به شکل «قفص» و با ص یعنی به صورت کاربرد آن در زبان عربی ضبط شده است. سپاس
پرهام در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور:
درود بر دوستان عزیز.
دوستانی که می خواستن این آواز رو با صدای آقای کمانگری بشنوند می تونند بخش جدا شده ی فیلم رو در پیوند زیر که خودم جداش کردم دریافت کنند.
امیدوارم لذت ببرید.
پیوند به وبگاه بیرونی
روزبهان در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
دوستداران حافظ توجه کنند که بیت ماقبل آخر به غلط "بپرسید " چاپ شده صحیح آن "نپرسید " است .
روزبهان
جواد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶:
این رباعی توسط همایون شجریان، توی آلبوم جدیدش خونده شده که پیشنهاد میدم حتماً گوش بدین، ولی با اینی که نوشته شده کمی تفاوت داره:
ای همدم روزگار چونی بی من
ای مونس و غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من
روزبهان در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
با درود به هم مبهنانم خواهش میکنم در بیت پیش از پایان واژه ی "بپرسید " را با واژه ی "نپرسید " جابجا کنید . بپرسید نادرست است .
روزبهان
آهسته در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵:
من حدود پنج دفعه ربا عیات مولانا را مطالعه کرده و این رباعی را نیز در میان 1900 رباعی مولانا مشاهده کرده ام.
۲۰۱۴ در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶ - وحشی شکار:
با سلام
این غزل ناب جناب شهریار عزیز را استاد شجریان در یکی از برنامه های برگ سبز خوانده اند
امیر اصغری در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵۵ - مطایبه:
بیت سوم. مصرع اول؛ مقریک، تشکیل شده از مُقری + ک (تصغیر). یک واژه است. اشتباها با فاصله نوشته شده.
حسین در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
کاغوش که شد منزل اسایش و خوابت میبینید که حافظ هم حسودی میکرده
محمدرضا دولتی زاده در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵: