کرد درویشی ز درویشی سؤال
کآرزویت چیست ای درویش حال
گفت از ملک دو عالم خشک و تر
ناچخی میبایدم اما دو سر
تا بیک سر وارهانم خویش را
وز دگر سر خواجهٔ درویش را
تا چو نه تو باشی و نه من پدید
حق شود بی ننگ ما روشن پدید
تا درین حضرت خودی میماندت
صد جهان پر بدی میماندت
زانکه گر موئی بماند از خودیت
هفت دوزخ پر برآید از بدیت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، درویشی از درویشی دیگر میپرسد که آرزوی او چیست. درویش پاسخ میدهد که میخواهد از دو سر، یعنی از خود و از خواجه، رهایی یابد تا حقیقت و حق بدون ننگ برایشان نمایان شود. او معتقد است که اگر حتی اندکی از خودی باقی بماند، بر بدیهای او افزوده خواهد شد و عذابهای بیشتری برای او به همراه خواهد داشت. این تأکید بر رهایی از خودی و وابستگیها در مسیر رسیدن به حقیقت، مضمون اصلی این شعر را تشکیل میدهد.
هوش مصنوعی: یک درویش از درویش دیگری سؤال کرد که آرزوی تو چیست، ای درویش، حالا چه خبر است؟
هوش مصنوعی: او گفت که در این دنیا، چه خوب و چه بد، زندگی را باید مانند یک نوشیدنی بچشی، اما در عین حال باید از دو سر این دنیا یعنی از دو جنبه آن آگاه باشی.
هوش مصنوعی: من تا وقتی خود را از این دنیا رها نکنم، نمیتوانم به خواستههای دیگری توجه کنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نه تو وجود داشته باشی و نه من، حقیقت بدون هیچ زشتی و عیب، واضح و آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: هرگاه در این مقام انسان به خودشناسی برسد، میتواند با وجود صدها مشکل و بدی در جهان، در آرامش و امنیت درون خود باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر حتی تنها یک مو از خودخواهی و خودپسندی در وجودت باقی بماند، به خاطر بدیهایت، هفت دوزخ از آتش گناهانت برمیخیزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.