امیر در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
========================
ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت به کرشمه چشم بندی
وای وای
چه کرده سعدی
و از ان مهمتر ... چه دیده که اینطور از خود بیخود شده
==============================
محمد رضا در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:
زیباست...همین چیز دیگری نمیتوان گفت
حرف عاشق را فقط عاشق میتواند بفهمد
حسین ال در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
من فقط دوس دارم این غزلو از زبون خود شهریار بشنوم و گریه کنم
علی رستمیان در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۱:
با توجه به نسخه فروغی این دوبیت جا مانده:
بیت دوم: پدر چون دور عمرش منقضی گشت
مرا این یک نصیحت کرد و بگذشت
بیت چهارم: در آن آتش نداری طاقت سوز
به صبر آبی برین آتش زن امروز
مهدی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
سلام خسته نباشین.
خواستم اطلاع بدم که در بیت سوم و در مصراع اول ،کلمه ی " در " اضافه میباشد.
ممنون میشم اصلاح کنید.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
منصور پویان در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
تفسیر غزل 390 از دیوان شمس مولوی
-----------------------------------
"ساربانا" در این غزل همانا خطابی ست به خواننده که گر نیک بنگری؛ خواهی دید که موجودات اعم از حیوان و انسان و جماد و گیاه؛ همه مست حضور یگانه اند. در بیت دوّم، همین خطاب تحت عنوان باغبانا تکرار می شود و اینبار تکیه سرمستی بر عوامل طبیعی مانند رعد و ابر و باغ قرار دارد. "آسمانا" در بیت سوّم نیز خطابی ست و قدری با عطاب، سرگشتگیهای آدمی را پهلو می زند که در ذهنیت و هویت؛ پیوندش با ذات وجود منقطع شده است.
"حال صورت" در بیت بعدی، اشاره به شادمانی های حضورمندی ست که در عمق پیوند؛ به عشق فرامی روید.
"رو تو جباری رها کن" همانا اندرز مولوی ست آنجا که آدمی خصلت جبـّاریت پیدا می کند هنگام که در مــَنـیت خویش؛ گــُم شده باشد و یگانگی میان همه ذرات عالم هستی را برآمده ار سرمستی عشق نبیند. در چنان پیوند یگانه و بی تفکیک و ثنویت، دیگر محلی از اعراب برای دسته بندی و خوب و بد اندیشی و اینکه زمستان فصل حــُزن است و نه سرمستی؛ باقی نماند. در بیت هشتم، خطاب به ما می گوید؛ از نابسامانی ها رنجه مشو؛ چرا که حضور جان ِجانان هماره تو را واقع و محفوظ می باشد. آن ساقی و آن باده هماره حاضر همانا سرمستی ماست در حضوری هشیارانه که در بیت آخر؛ آن را به استعاره؛ هشیاری شمس تبریزی برمی شمارد.
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست/ کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست
مهدی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
باسلام وخسته نباشید
طبق تحقیق بنده بیت سوم که قافیه (رفتار ) درآن آمده است درست نیست
قافیه شعر از (دل آرام نماند) شروع میشود
این یک بیت از شعر دیگری از جناب فروغی بسطامی است که شاید سالها پیش وحتی امکان دارد در زمان سرودن اشعار به اشتباه در این شعر درج شده و یا بعدا به این شعر منتقل شده باشد(برای مطالعه شعرموردنظر به گنجور فروغی بسطامی غزل شماره 210 مراجعه فرمایید)
متشکرم
چنگیز گهرویی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
در مصرع اول بیت چهارم . بدین صورت امده ...ازسر فقر و افتخار که به نظر بدین صورت صحیح تر است ...ازسر فقر افتخار./.هم از نظر معنایی و هم از نظر روانی در خواندن و وزن ./.منتظر نظرات
مهدی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸ - خزان جاودانی:
ضمن سلام مصرع دوم ازبیت ششم بعداز (چه ترانه های) یک (ه) وجود دارد که به اشتباه تایپ شده
تشکر
چنگیز گهرویی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
با معذرت .ضمنا تاب انداختن در وضعیت ظاهری صدق میکند و بی تابی یعنی بی طاقتی و بی حو صلگی . در مورد گل بنفشه اولی صدق میکند بیفشه بی حوصله نمیشود ولی چون بسیار راست قامت میباشد اگر تابش بدهید از حالت راستی بیرون میشود تاب بنفشه میدهد .و گلبرگهای سیاه و شفقی بنفشه شباهت با زلف دارد .
چنگیز گهرویی در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
اقای مجید .با سلام .تاب دادن و تاب برداشتن وتاب داشن در ادبیات حتی عامه امروزی نیز رواج دارد و به معنی نامیزان بودن وبه همریختن و از قلق درامدن.ودر مصرع منظور یعنی بنفشهبه هم میریزد و از میزان بودن و راستی بیرون میشود در جای دیگر حافظ میگوید .زبنفشه تاب دارم که زند ز زلف او دم ....ارتباط گل بنفشه با طره و زلف در شعر حافظ جالب است
مهدیه در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود:
مزهر کلمه ی عربی است و معنای آن محل شکوفه است
مهدیه در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود:
تی شو خوش باش بین اصبعین: اشاره به حدیث دارد که
قلب المومن بین اصبعین من اصابع الرحمن یقلبه کیف یشاء
قــلب مومن بین دو انگشت از انگشتان خـــداوند رحمان است و هر گونه که بخواهد آن را تغییر می دهد.
امین در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۵:
منظور از کف بریدن در این غزل به معنی بریدن دست میباشد یا همان معنای اصطلاح امروزی کف بریدن را دارد؟
سعید در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
این شعر بسیار بسیار زیبا و دل انگیز است. من از آن دو خاطره دارم :
1. علی شریعتی با لحن بسیار نادرست و موهنی به سعدی بزرگوار و فرزانه ما ناسزا گفت که چرا در عهد مغول و دوره نابسامانی، چنین شعر طربناکی گفته است!!
2. یکروز صبح خیلی زود که هنوز تاریک بود، پشت فرمان عازم تهران بودم. در آن حس و حال ویژه آن زمان از روز که همه میدانید تنها در جاده خالی از اغیار میرفتم که بی آنکه انتظار داشته باشم. صدای گلپا از سی دی پلیر ماشینم بلند شد که بیت نخست این شعر را به زیبایی و رسایی تمام خواند.
درخت غنچه برآورد و....
برای من که از ارادتمندان شیخ اجل هستم و با او دوستی دیرینه دارم آنچنان شورانگیز بود که تا چن لحظه با چشمان پر از اشک رانندگی کردم و آن روز براستی "همه غمهای جهان هیچ اثری در من نکرد"
روانت شاد باد آموزگار بزرگ ما سعدی دانا.
مجتبی متوسلیان در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره:
کیست کزممنوع گرددممتنع
چونک الانسان حریص مامنع
مولانامیگویدهمیشه انسان کاری راانجام می دهد که به.اوگفته شده انجام ندهد
اززمان آدم وخوردن میوه ی ای ازخواسته شده بودنخورد
امااوتمام بهشت راباخوردن آن ازدست داد
واین تاامروزوتاهمیشه ی زمان تکرارشده
می شود و
خواهد شد
نوهی حاج فتاح در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
در نسخهای که من دارم، مصرع دوم از بیت سوم چنین است:
رویی که صبح خیره شود در «صباحتش»
رویی که صبح خیره شود در «صاحتش»
مشکل از کتاب من است یا...
ناشناس در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
من گیلک هستم و ذره ای ترکی نمیفهمم ولی استاد شهریار با این مجموعه شعرشون با من کاری کردن که من بیشتر منظومه حیدر بابا شون و حفظ کنم نه تنها این شعر استاد شهریار بلکه تمام غزل ها و شعر ها ی ایشون به من شور زندگی میده به همین دلیل حفظش میکنم
من یه دختر 13 ساله از استان گیلان هستم
م ر ک در ۱۲ سال قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۷:
مصرع دوم بیت اول در آهنگ "شکایت دل" سینا سرلک به صورت زیر خوانده شده است:
ای دل نمیترسی مگر از یا رب بسیار من
آوا در ۱۲ سال قبل، یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹: