گنجور

حاشیه‌ها

آرمین در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:

متن کاملش به نقل از ویکی درج
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا گذری کـن که ز غـم راهگذر نیسـت مرا
گر سرم در سر سودات رود نیسـت عجـب سر سودای تـو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده کـه بـه صـد خـون دلـش پـروردم هیچ حاصل بـجز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بـارم و گل می کارم غـیر از این کـار کنون کار دگر نیسـت مرا
مـحـنت زلـف تـو تـا یافـت ظـفـر بـر دل من بـر مـراد دل خـود هیچ ظـفـر نیسـت مرا
بـر سـر زلف تـو زانروی ظفر ممکن نیسـت که تـواناییی چـون بـاد سحـر نیست مرا
دل پـروانه صفت گر چه پـر و بـال بـسوخت همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چـنان بـی خـبـرم که گرم سر بـبـرند هیچ خبـر نیست مرا
تـا کـه آمـد رخ زیـبــات بـه چـشـم خـسـرو بـر گل و لاله کنون میل نظـر نیسـت مرا

میلاد در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن است:

درود بر گنجور عزیز
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست!!در مصرع دوم بیت سوم "داو" به جای "داد"صحیح است.داو که امروزه تنها کاربرد آن در زبان ما در واژه داوطلب هویداست به معنای قمار است و اقبال در این بیت به باختن جان و بردن جهان در قمار زندگی اشاره دارد!
بدرود

م. در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

به نظر می رسد سعدی بزرگوار به هنگام سرودن این غزل آبِ معروف به "حوض ماهی" را که هنوز هم در شیراز در محوطه آرامگاه سعدی جاری است، در نظر داشته است. لفظ" این چشمه" را که اشاره به نزدیک دارد، می توان به عنوان قرینه ای درون متنی در حمایت از معنای یادشده، به حساب آورد.
چه قدر آرزو دارم این غزل ( حالا چه در مورد حوض ماهی باشد چه نباشد) به صورت کتیبه ای سنگی با خطی مناسب در مکان حوض ماهی نصب شود.

حامد در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

وحشی نه که همشهری منه اینقد باحاله قربون فارسی و فارسی زبونها برم که از زبان فارسی شیرین تر نیست

چنگیز گهرویی در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

اقای شادان .باده پیما معنی متمکن نمیدهد .پیما به معنی .پیمودن و طی کردن میباشد و به صورت پسوند با اسم میاید بدان معنی متفاوت میدهد باده پیما یعنی کسی که باده میپیماید یا باده میکشد یا باده میریزد یا باده پیمانه میکند باد پیما کنایه از کسی که از چیزی محروم است و به قول شما باد که مفت وموجود است میخورد ./. صوفی( پیاله پیما )حافظ قرابه پرهیز ./. ای کوته استینان تا کی دراز دستی .واز این نمونه هواپیما و...

چنگیز گهرویی در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

بیت هفتم .خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان (بخواهد ).سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی ./. در اینجا و در تمام دیوانها با تصحیح اساتید متعدد به همین شکل امده.متاسفانه ایراد انقدر واضح و محرز میباشد که با اندک توجه در معنی بیت هر علاقه مند به شعر ی نیز متوجه خواهد شد .عجیب است از نگاه تیز بین و نکته بین بزرگانی چون قزوینی وغنی. سایه . خرمشاهی ودیگران پنهان مانده است./.صورت صحیح بیت مذکور فقط و فقط به شکل زیر میباشدو بس .خار ار چه جان بکاهد گل عذر ان (نخواهد ) . سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی .با عرض پوزش از درگاه تمام بزرگان و علاقه مندان به شعر و ادب

گلزار حسین شاھدی در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

حافظ یک درویشی بودہ و او ھم خطاھای بسیاری ھمانند دراویش دیگر دارد۔
و بنظر من کلام حافظ آنقدر ارزش ندارد کہ آدم وقت و انرجی خودش را در تشریح شعر ھایش صرف کند ،۔ آیا بہتر نیست کہ بجای وقت صرف کردن بہ این جور حرفھا وقت خودتان را در قرآن فہمی صرف کنید ۔ھمانگونہ کہ حسن از قرآن ھیچ نمی داند و می گوید قرآن از این جور خطاھا زیاد دارد(نعوذباللہ من شروری أنفسنا)۔من از حسن سوال می کنم کہ چند دورہ در کلاسھای قرآن فھمی شرکت داشتید کہ اینجور حرف می زنید؟

فرزاد غضنفری در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

این غزل رو استاد شجریان در کاست همایون مثنوی به زیبایی و ظرافت خاصی اجرا کرده اند. حتماً گوش بفرمایید.

رضا در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » زمان سسی ( با ترجمهٔ فارسی):

شهریارین شعری ده گاینار گلیر.

فرشاد.ا در ‫۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

با سلام
فکر میکنم در بیت 5ام (بیانست) صحیح باشه...
چنین توصیفات لطیف سعدی از نامه ای که برایش فرستاده شده واقعا جای تفکر داره...
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سیدلطف الله فاطمی در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۸ - تاراج روزگار:

ستهم داستان سرایی اعتصامی بسیارقوی بوده ازهرواقعه ای که فکرش رانمیکنی داستانی اموزنده ساخته است.نیروی تخیل اوبسیارزیبا بوده است.خدایش رحمت کند...

مهران در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

خیلی جالبه. تا به حال بارها و بارها بیت اول و دوم این غزل رو شنیده بودم، اما هرگز به این فکر نیفتاده بودم که کل اونو بخونم.
مرسی گنجور عزیز که این امکان رو برای کسانی مثل من که مدیدی ست به کتاب های فارسی دسترسی ندارند، فراهم کردی.

عاشق در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

ابیات ملیکا اصلا با غزل جور در نمی آد

بابک شبان در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حق:

در مصرع " مگر از زلف خم در خم جانان آمد "
شاید "اندر" بجای "در" بهتر باشد
مگر از زلف خم اندر خم جانان آمد

محمدامین مروتی در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق:

ضمنا به عنوان یک دامپزشک و در دفاع از حیوانات زبان بسته بایداضافه کنم که این حرص و ولع برای فردای نیامده از مختصات ما آدمیان است و ساحت گاو و سایر حیوانات نجیب از این اتهامات بری و این بهتان ها محصول نوعی فرافکنی بشری است!!

محمدامین مروتی در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق:

منظر روانشناسانه عارفان
عرفا در مباحثی مانند جبر و اختیار و توکل و تلاش، مواضع دوگانه و حتی چند گانه ای دارند. عقل کلامی و فلسفی این تناقضات را نمی پذیرد ولی این مواضع با مصالح روحی و روانی سالک و کسب آرامش برای او سازگار است. می خواهم این مطلب مهم را ضمن داستانی از مثنوی بیشتر توضیح دهم. مولانا در دفتر پنجم حکایت مراد و مریدی را بیان می کند که به شهری قحطی زده وارد می شوند. شیخ ذهن مرید نسبت به خطر گرسنگی را می خواند و می گوید نترس. گرسنگی فضیلت مردان خداست و تو را لیاقت آن نیست و این که رزق هر کسی مرزوق خود را می شناسد و به دنبال اوست و نهایتا او را می یابد. پس توکل و اعتماد به رازق کن. و با این استدلال، آرامش را به مرید باز می گرداند.
شیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگ سوی شهری، نان بدانجا بودͦ تنگ
ترس جوع و قحط در فکر مرید هر دمی می‌گشت از غفلت پدید
شیخ آگه بود و واقف از ضمیر گفت او را چند باشی در زحیر
از برای غصه نان سوختی دیده صبر و توکل دوختی
تو نه‌ای زان نازنینان عزیز که ترا دارند بی‌جوز و مویز
جوع رزق جان خاصان خداست کی زبون هم‌چو تو گیج گداست
کاسه بر کاسه‌ست و نان بر نان مدام از برای این شکم‌خوارانِ عام
هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشق‌ترست
از طرفی مرید سرزنش می شود که چرا توکل ندارد. اما اگر همین مرید دچار جوع شود، همین مراد حرف خود را پس نمی گیرد بلکه می گوید از نازنینان گشته ای و لایق گرسنگی ات دانسته اند. پس سخن شیخ در هر حال قابل رد کردن نیست و به قول فلاسفة امروزی ابطال ناپذیر و از منظر فلسفی و معرفت شناختی فاقد ارزش است. اما این بدان معنا نیست که هیچ کارکرد مثبتی ندارد. بلکه ارزش روان شناختی دارد چرا که در خودسازی و تکامل روحی سالک موثر است. اتفاقا یکی از مواضع مهم در بحث جبر و اختیار منظر بهداشت روانی است که وفق آن اگر به لحاظ عقلی و معرفت شناختی به بن بست رسیدید، از این منظر به حل مسئله بپردازید که اقتضای مصلحت روانی شما چیست؟ از این منظر در مواردی که اعتقاد به جبر به مصلحت بهداشت روحی است موضع جبر داشته باش و در مواردی که اعتقاد به اختیار کارسازتر است، به اختیار. مسئله از راه عقلی لاینحل است پس حداقل از منظر مصالح خود به حل آن بنگر. بدین ترتیب مولانا مواضع متناقض بسیاری را از قول کاراکترها و شخصیت های داستان هایش بیان می کند که اتفاقا همه هم مستند و متکی به آیات و احادیث هم هستند و نمی توان تنها براساس موضع کلامی یا فلسفی صرف، آن ها را ردکرد.
مولانا در ادامه ، تمثیلی می آورد از گاو خوش دهان و خوش اشتهایی که هر روز در مرغزاری وسیع می چرد . چاق می شود ولی هر شب از غم و خوف این که فردا گرسنه بماند، لاغرتر می شود در صورتی که هر روز علف های این مرغزار بیشتر رشد می کنند. در این جا مولانا بازاز منظر بهداشت روانی به ما می گوید زمان اندیشی و غم خوردن برای فردای نیامده از مکاری های نفسانیت حریص و سیری ناپذیر است و ما سال های عمرمان را با این غم های موهوم سر می کنیم:
یک جزیره سبز هست اندر جهان اندرو گاویست تنها خوش‌دهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب تا شود زفت و عظیم و مُنتَجَب
شب ز اندیشه که فردا چه خورم گردد او چون تار مو لاغر ز غم
که چه خواهم خورد فردا وقت خور سال ها اینست کار آن بقر
هیچ نندیشد که چندین سال من می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن،
هیچ روزی کم نیامد روزی ام چیست این ترس و غم و دلسوزیم
نفس آن گاوست و آن دشتͦ این جهان کو همی لاغر شود از خوف نان
سالها خوردی و کم نامد ز خَور ترک مستقبل کن و ماضی نگر

شهرام در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:

مزارین نورلا دولو اولسون کیشی. سنین شعرلرین خصوصییله نوستالژیک شعرلرین ایله استادانه یازیلیب کی من هر بیر زامان اونلاری اوخیاندا آغلامامیش اولمارام. یانی هر داییم اوخویوب یا قولاغ آسدغیم زامان گوزلریم دولار و آغلاماغا باشلار. منیم بویوک انامیندا آدی خان ننه ایدی...

فرهاد در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

وحید جان مکر بیت سوم و چهارو م پنجم چیزی از بینظیر بودن کم دارند ... این عزل بلکل بینظیر است در زیبایی و دلنوازی و روانی!

فرهاد در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

با سپاس فراوان از آقای فرخ

۱
۴۸۴۲
۴۸۴۳
۴۸۴۴
۴۸۴۵
۴۸۴۶
۵۷۳۱