سیما.م در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
درود بر شما .
در بیت دوم " می دهدم" صحیح می باشد,لطفا تصحیح بفرمایید :
زیر لب میدَهَدَم وعده، که کامت بدهم
غالب آن است که ما را به زبان میدارد
valy در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۶:
آقای بابک عنایت مینویسند:
عیب اهل هنر نگه دارید / پیش طاوس نام پا مبرید
بنطرم درست تر است
مهریارساسانیان در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
درود برشما:
درباره حضرت حافظ باید، صاحب نظران، اظهارنظر فرمایند،
گر وجه خداوند شودت منظرنظر ... بی شک صاحب نظرشوی،
غزل شماره 3 حضرت لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی،
بی شک بی نظیرترین غزل تاریخ بشریت می باشد!
دقیقا شعرای گذشته ومعاصر دست روی ابیات وغزلی گذاشتند واز خواجه گلایه کردند که نقطه قوت آن عالیجناب می باشد و باعث سرخوردگی آنان ونشان از عارف نبودنشان خواهد شد!
انشاالله مایل شدید،این بنده کمترین بر محضرتان عرض خواهم کرد،
حافظ تو این سخن زکه آموختی که مهریار/
تعویذ کرد شعرترا و بزر گرفت/
...
گفتی از حافظ ما بوی مهریار آید/
آفرین برنفست باد که خوش بردی بوی/.
ناشناس در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:
ناشناس جان این تصنیف رو افتخاری خونده نه شجریان
علی کریمی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
نیست در بنیاد آتش خانهٔ نیرنگ دهر
آنقدر خاکستری کایینهای گیرد جلا
علی در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۶۰:
مرتضی جان خدا خیرت بده برادر. عجب حرفی زدی به خدا
واقعا برای خودمون متاسفم با این فرهنگ و ادب غنی و شورانگیز ببین الان کجائیم!!!
مسعود در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » در دستگاه ماهور:
با صدای هنگامه اخوان فوق العاده است
ناشناس در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
سفرنامه پایانی
شکرشکن شوند همه مفتیان مصر
قندرژیمی است و به بنگاله می رود!
اینک زعیم جنبش "نم" درهوای خشک
اطراف کوه طور با سرپرهاله می رود!
بحرخزرشکافت چو موسی که رودنیل
آب کویر لوت ز "چمخاله" می رود !
علم اداره دنیا به دست اوست
دنیا خلاص ز دنباله می رود!
بی دوست میهن و از"نیمروز"و "شام"
تا "سامرا" و "کوفه "و "دیاله "می رود!
یک نسل نیمسوزگشته و یک نسل سوخته
رحمت به نسل بعد که جزغاله می رود!
بنگر به خط فقرکه از ابتدای "شوش"
تا انتهای "فوزیه" و "ژاله" می رود!
جنگل کچل شده دریاچه شوره زار
ازخار مهرتوز خون به دل لاله می رود!
خوش باد تور سیاست که باجناق
با مادرعروس و پسرخاله می رود!
آن قدر گوشت گران شد که دامدار
بااحترام خدمت گوساله می رود!
کوروش نخواب که نسل ندیده ات
درصدر نشئه گان جهان باله می رود!
بر روی چاه نفت جوانت چه پرنشاط
باکلیه خدمت دلاله می رود !
یا کله پاچه و یا دسته بیل و کوفت
یا مافیا سراغ ارزن و کنجاله می رود!
درجنگ غول تورم روانپزشک
سرخوش سراغ آلت قتاله می رود!
تومان پشیز گشته وکشورکشان کشان
درکهکشان به سمت سیه چاله می رود!
دشمن به قصد سرقت اسرار این نبوغ
حیران سراغ خط کش و نقاله می رود!
آخرزمان شده شاید که دادخواه
سفیانی است وبا خردجاله می رود!
ف.ر چه خوب گفت که درعرض 8 سال
این معجز هزاره راه دوصدساله می رود!
"کیشو" اسفند91
"پانویس"
tpp://www.khabaronline.ir/detail/221362/society/environmentآب دریای خزر به درد کویر هم نمیخورد
پیوند به وبگاه بیرونی/
ایران-رتبه-اول-مصرف -تریاک-در-دنیا
پیوند به وبگاه بیرونی
وجود مافیای کله و پاچه هم تایید شد
پیوند به وبگاه بیرونی
پیوند به وبگاه بیرونی خونین دندانپزشک به خاطر سبقت
پیوند به وبگاه بیرونی نژاد در جمع علما افشا کرد؛آمریکایی ها در عراق می خواستند من را بربایند
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم by فاطمه رجبی - Reviews, Discussion ...
زهرا در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
با سلام . در مصرع نخست به جای "یه " "که " باید درج شود : از سپند ما که می یابد سراغ ناله را :
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
این غزل در هنگام تصرف شهر شیراز توسط امیر مبارزالدین سروده شده است و جا دارد نگاهی کوتاه به چگونگی تصرف شیراز به روایت مطلع السعدین بیندازیم :
امیرمبارزالدین دیگر از پیمان شکنی های پی در پی ابو اسحاق خسته و از حملات مکررش به محدوده ی حکومتی اش دل آزرده شده بود ،قصد حمله به شیراز را برای یکسره کردن کار ابو اسحاق نمود . و در اول محرم سال 754 به سمت شیراز حرکت کرد . چون خبر حمله ی امیر مبارزالدین به گوش ابو اسحاق رسید ، طی جلسه ای مولانا قاضی عضد اینجی که از دانشمندان بزرگ عهد ابواسحاق بود شاه را تشویق به صلح کرد و ابواسحاق پذیرفت و خود او را مامور تهیه ی تدارکات این صلح نمود . قاضی عضد پذیرفت و در در سیرجان به خدمت امیر مبارزالدین که از یزد آمده بود رسید . امیر مبارزالدین که خود احترام زیادی به قاضی عضد داشت نسبت به او احترام فراوانی به جای آورد و پنجاه هزار سکه برای رفع حوایجش پرداخت و نیز ده هزار دینار نیز به همراهانش بخشید ولی به او گفت که دیگر هیچ اعتمادی به سخن ابواسحاق ندارد وگره ی این کار جز به نیروی شمشیر باز نخواهد شد و اشاره ای کرد که ابواسحاق هشت بار عهد شکنی کرده است . در مدت زمانی که قاضی عضد در اردوی امیر بود فرزند ش شاه شجاع از علم و فضایل قاضی عضد بهره ی فراوانی برد و از آن جایی که از هوش بسیار سرشاری برخوردار بود و در هشت سالگی قرآن را حفظ بود و این هوش وافر او باعث شده بود از معاشرت با چنین افرادی نهایت استفاده را ببرد و با این که جنگ های متعدد پدرش اجازه نداده بود که از دروس مدرسه به طور مرتب استفاده کند ولی سرآمد زمان خود بود تا آن جایی که حافظ در مورد او می فرماید :
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسله آمــــــــوز صد مدرس شد
به هر حال قاضی عضد نتوانست امیر را قانع نماید و امیر مبارزالدین که به پیروزی خود اطمینان داشت در اواسط صفر سال 754 به فارس رسید و شیراز را در محاصره آورد و هفت ماه این محاصره به طول انجامید و در طی آن فرزند بزرگ امیر شاه مظفر در گذشت و جنازه اش را به میبد فرستادند . از شاه مظفر دو دختر و چهار پسر به جای ماند .پسران او به ترتیب :
شاه یحیی – شاه منصور – شاه حسین – شاه علی بودند که در طول دیوان حافظ ما مکرر با اسامی شاه یحیی و شاه منصور بر خورد می نماییم .
با وجود تمام این ناراحتی ها امیر مبارزالدین ناامید نشد و دست از محاصره ی شیراز برنداشت و از طرفی ابواسحاق به جای چاره اندیشی به میگساری روی آورد و بد تر از آن به بهانه های مختلف مردم شیراز را آزرد و چند تن از سادات شیراز از حمله امیر سید حاجی ضراب که از اجله ی سادات شیراز بود کشت و قصد جان رئیس ناصرالدین عمر رئیس محله موردستان را کرد که وی از قصد ابواسحاق باخبر شد و دروازه ی بیضا که باغشاه امروز است و در اختیار او و زیر دستانش بود گشود و به این ترتیب در سوم شوال 754 امیر مبارزالدین وارد شیراز گردید و ابواسحاق به تنهایی از شیراز گریخت .
عارف عسکری در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۴ - سبب نظم کتاب:
در بیت پنجم، «جادوان» درست است. به قرینهی سِحرسازی!
امیر اصغری در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:
این همه ویرگول بی مورد...
در بیت اول هر دو ویرگول بی مورد است، در مصرع اول وزن را هم خراب می کند.
در مصرع اول بیت دوم هم، ویرگول دوم بی موردتر از اولی است و سکته می آورد. بیت سوم مصرع اولش که ویرگول نمی خواهد، دو تا دارد!
بیت چهارم، باران محتن! نوشته شده، که بی شک محنت است!
بیت پنجم باز این علامت سجاوندی ِ .... بی دلیل سه بار آمده. در بیت شش و هفت هم همین آش است و همین کاسه. خلاصه که شعر، بیخودی ویرگول مال شده است. خواننده مبتدی پدرش در می آید وقت خواندن.
اینجانب در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:
سرکار خانم رجایی این معنی عجیب و غریب را برای غالیه خط از کجا پیدا کرده اید؟؟؟؟؟
اینجانب در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
در پاسخ جناب ناشناس. بیت سعدی را یافته اید و زیرکانه با بیت حافظ تطبیق داده اید واقعا جالب توجه است اما تصور نمی شود حافظ به این شکل معمایی سروده باشد تا کلیدش را در دیوان سعدی بیابیم آن در مصراع اول ضمیر اشاره نیست اسم است. همان مفهوم ملاحت است که در جاهای دیگر نیز با همین لفظ آن از آن یاد می کند مثل بنده طلعت آن باش که آنی دارد.
اینجانب در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
نکته ای که آقای شهریار درباره بیت حدیث حافظ و ساغر.... آورده اند با آنکه دلالت بر دقت نظر ایشان دارد و جالب توجه است متاسفانه نمی تواند صحیح باشد چون ما فعل حدیث زدن نداریم ساغر زند داریم ولی حدیث زدن خیر. بنابر این مصراع اول را نمی توان پرسشی خواند و که حرف ربط است.
اینجانب در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
درباره نظر آقا مهدی هم عرض شود که همان خم صحیح است جدا از مسایل مربوط به تصحیح نسخ و نظر استادانی چون دکتر خانلری و علامه قزوینی و دیگران که به دقت نظر به چاپ نسخ معتبر پرداخته اند نیاز به توضیح می بینم که اولا خم خونین دل است( چون شراب را در دل خود جای داده) ثانیا خون خم شرابی است که ریخته شده. یعنی محتسب آمده است و خمها را شکسته و خون خم را بر زمین ریخته و در میکده ها را بسته است . به شراب ظلم شده و چه کسی به خونخواهی این خم خواهد آمد؟ این روزگار که چنین بر سر خم آورده چه کسی انتقام خم را از او خواهد گرفت؟
اینجانب در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
با نظر آقای دادبه موافق نیستم. هیچ ضرورتی ندارد وزن شعر را دچار مشکل منیم تا بکوییم فلاطون خم نشین همان شراب است. معنی اضافه تشبیهی همخین است که مشبه را با کسره اضافه به مشبه به بیفزایند. بعنی شراب به فلاطون خم نشین تشبیه شده است. خم نشین شراب نه صفت است و نه معنی خم شراب نشین دارد. با کسره اضافه اصلا معنی بیت چیزی جز آنچه مورد نظر آقای دادبه نیز هست دریافته نمی شود و مشکل وزن و ضرورت و جواز هم ظیش نمی آید و هنرمندان مورد بحث هم به خطا نرفته اند
رضا در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
این حکایت جناب الله بنده در مورد ابراهیم ادهم راجع به یکی از معصومین هست(یا امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام) که ایشون اول اینطور گفتند. شاید ابراهیم ادهم از ایشون یاد گرفته باشه
منوچهر در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
شاعر باید خیلی نابغه باشد که حتی یک بیت از غرل او ضرب المثل گردد...شما ببینید حافظ چه نابغه دهری و چه اعجوبه ای بوده است که به غیر از دو سه بیت تمام ابیات این غزل ضرب المثل شده
علیرضا در ۱۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹: