نادر در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:
این غزل بینهایت زیبا را "خداوندگار" در وصف و خطاب به مرادش شمس الدین تبریزی سرود که مبادا بار دیگر او را تنها گذاشته و از قونیه عزم سفر کند.
عبدالحمید در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:
سلام
دوستی به اشتباه قیاس کرده بود بین عزاداری عاشورا و نمایشنامه رستم وسهراب! درحالیکه مردم عزاداری را به عنوان امری دینی انجام میدهند و توقع اجر و ثواب دارند و با امور غیر دینی قابل قیاس نیست... دستورات دینی توقیفی است، از آنجاییکه در اسلام به عزاداری امر نشده و بلکه از آن نهی هم شده ثابت میشود بدعت است و ناجایز.
دوست دیگری گمان کرده چون مولوی برای امام حسین عزاداری نمیکرده ارادت هم نداشته؛ ولی این دو مقوله ی از هم جداست.
دوستی مدعی شده اگر عزاداری نشود تاریخ عاشورا به فراموشی سپرده میشود و حتی عدالت و حق طلبی!!! کدام ملت با عزاداری تاریخ خود را حفظ کرده که شما دومیش باشید؟! یا مگر شهادت همزه سیدالشهدا را که برایش عزاداری نمیشود مسلمانان فراموش کرده اند که امام حسین را فراموش کنند؟!
و در آخر به دوستانی که به دنبال هفتادبار خواندن مثنوی اند توصیه برادرانه میکنم که کتاب خدا را، نه هفتادبار بلکه هفت بار با معنی بخوانید و بهره خود را از زنگی بگیرید که با نخواندن هیچ کتاب دیگری زیان نخواهید کرد . . . فبأی حدثِ بعده یؤمنون
اورنگ وثوقی نیری در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
سلام
ببخشید اگر زیاد حرف زدم فقط خواستم به بیت
دیگری هم اشاره کنم که شاید کمک بیشتری به درک این شعر بکند :
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
خاکبان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
بنام حضرت دوست که هرچه داریم و نداریم از اوست.
به نظر میرسد منظور از «خربنده» بنده خر است. یعنی به جای آنکه در بند و بنده خدا و در فکر نیازهای معنوی و روحانی باشیم در بند جسم خود و نیازهای جسمانی هستیم. گویی جان انسان به مسافری که مقصد او خداست تشبیه شده و جسم او به مرکبی چون خر که قرار است در این سفر معنوی و روحانی در خدمت جان باشد. ولی بر اساس غفلت مسافر (جان) کار برعکس شده. یعنی به جای آنکه جسم در خدمت جان باشد جان در خدمت جسم قرار گرفته است. لذا مولانا دعا میکند که او را از اسارت نیازهای مادی برهان تا به در خدمت نیازهای معنوی قرار گیرد.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
جناب گهرویی:
آفتاب آمد دلیل آفتاب اینکه حقیرنمی فهمددر غزلی که همه ستایش یاری است که تاجداران غلام نرگس مست اویند ، گیسوان وی سوگوار چه و که اند ؟ خود دلیل عجز این کمترین در فهم شعر است. اما گمان می برم بنفشگان تطاول دیده و سر در گریبانندکه میباید سوگوار باشندو زلف تابدار یار بی قرار.
زندگیتان دراز و روزگارتان به کام باد.
غمگسار در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که میبینم
یا
ز چشمش جان نشاید برد کز هر سو که میبینم
با توجه به فعل و مصرع بعد ، به نظر من چشمش درست تره
کمترین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
محمد جان با سپاس از روشنگریی که کردی من تنها یک افزونه و متمم بر انچه نوشتی می نویسم
طلسم یونانی است از thelesma
عشق به احتمال زیاد پارسی است ( مقاله دکتر حیدری ملایری و اشغ در پارسی و زبان اسلاوی به معنای مراقبت کردن )
فدا از دادن است ( دکتر محمد مقدم .کتاب دست نوشته های پارسی باستان )
کعبه با کاب پارسی و cube انگلیسی همریشه است ولی شاید از عربی به این دو زبان رفته باشد .
نشاط گویا از همان شاد است که یک ن در ابتدایش افزوده شده است درست مانند نتیجه که از تزیدن به معنی بیرون کشیدن فارسی میانه است و یک ن به ابتدایش افزوده شده است ( زنده یاد دکتر محمد مقدم )
هندسه از هنداچک پارسی میانه که ریشه اش با اندازه یکی است می باشد .
با سپاس از شما تنها خواستم نوشته شما رساتر بشود و خدای نکرده نمی خواهم دانش فروشی کنم .کوچک شما هستم .
یاسر در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
به دوستان پیشنهاد میکنم آواز این غزل زیبارو که با صدای جناب محمد معتمدی خوانده شده رو ختماً بشنوید. فوق العادس
غلامرضا در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
مصراع دوم بیت ششم مشکل وزنی دارد به جای فاعلاتن فعلاتن آمده
مهدی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴:
بیت اول صحبت جانانه باید باشد تا درست شود...
ali در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
دکتر ترابی واقعا به نکته ی زیبا و قابل تاملی اشاره کردی ، ماها از تنبلی به حرف های علی ع و سعدی علیه الرحمه اعتنای زیادی نمیکنیم.
نرجس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سرودهام:
شعر واقعا زیباییه اما مخافره ی این شعر کجاست خیلی ممنون از توجهتون
مهراد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
دوستان عزیز بنده نیز نگاهی را که به مطلب دارم با شما در میان می گذارم:
ابتدا توجه تان را به کاربرد عبارت، در جایی دیگر جلب می کنم که قطعا از آن آگاهید و هدفم تمرکز بر بار خاص معنایی این "در سفتن " چالشی است:
غزل گفتی و در سفتی ،بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
در این بیت می بینیم که با توجه به قراین و در کار نبودن نیمه شب و سایر اسباب برداشت های شوخی گونه و شبه رندانه ، برای تاکید بر میزان ظرافت و نغز بودن سخن ، تشبیه به حرفه ی بسیار ظریف و دقیقی چون سفتن در یا سوراخ کردن مروارید که نیاز مند ذوق و هنر و ظرافت و دقت است ، صورت گرفته .
حالا با اجازه تان برگردیم سر غزل حاضر و عرض بنده که معتقدم دلایلی در دست است که صرف نظر از جایز یا ناجایز بودن طرح برداشت شیطنت آمیزمان ، این برداشت را به فرض وارد بودن، به دورترین حاشیه ها می راند.
همانطور که می بینیم در سایر ابیات صحبت از یک سری امیال محال یا غیر معمول است و اگر بر این منوال به بیت بنگریم خواهیم دید که برای سفتن به معنای نزدیکی با معشوقه ، شب تار نه تنها باری از عدم امکان ندارد که شرایط را بسیار هم مهیا توصیف می کند ، اما با پیش زمینه ای که در فوق به آن اشاره کردم وقتی به این بیت می نگریم ، می بینیم که چون صحبت از ظرافت و نازکی دانه ی دُر و تاریکی شب به میان می آید و با توجه به روند شعر که آرزوهای بعیدی را مطرح می کند ، آدرس خیلی دقیقی برای رسیدن به این معنا بدست می دهد که : شاعر می خواهد کاری چنان ظریف و دقیق را در تاریکی شب انجام دهد . درست به همان محالی که برای پنهان داشتن قصه ی فاش این معشوق از رقیبان و عشاق دیگر در نظر دارد .
و دلیل دیگری که بر مدعای خود دارم این که حافظ خوش سخن باریک بین و نغز اندیش ، چرا باید برای تمثیل از چنان پدیده ای از چنین کنایه ی زمختی بهره گرفته باشد . بعضا در فیلم های طنز و بی پروای آن طرفی با چنین الفاظی ـ آن هم در قالب شوخی و کنایه ـ روبرو می شویم . با نگاهی به زیبایی تمثیل ها و استعارات و کنایه های حافظ ، بعید می نماید که ناگهان در جایی برای طنازی یا نکته گویی، از در آمیختن با جانان به سوراخ کردن وی تعبیر کند !!! کما اینکه نه تنها حافظ بلکه سایر ادبای پیشین، در عین حفظ زیبایی و دلنوازی کلام، مطلقا از سخن گفتن در چنین حیطه ها یی ، آنجا که لازم دانسته اند ، در نمانده اند .
اما از همه اینها که بگذریم گاهی تعابیری شبهه انگیز بر پیکر ادبیات درخشانمان خودنمایی می کنند و همین حضور رازگونه شان به زیبایی این ادبیات می افزاید . صد البته که در دایره ی گمان های گوناگون برخی از برخی دیگر خیلی به ذهن نزدیک تر می نمایند و به نظر بنده نهایتا تمام این مباحثات حد اکثر می تواند یکی از تعابیر را بیش از دیگران موجه جلوه دهد و یقینی در کار نخواهد بود. خوب است که به چنین گنجینه هایی که در اختیار داریم لااقل با قدری زیبا اندیشیِ استقراضی از خود آفرینندگانشان بنگریم تا کمتر پیش آید که اجحافی در حق اندیشه ی والای آن بزرگان صورت گیرد.
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
محسن نامجو با این شعر یک قطعه زیبا در آلبوم از پوست نارنگی مدد اجرا کرده که واقعا تحسین برانگیزه.
به نام «من مست»
مرتضی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:
دوستانی که میگن شعر رو به فارسی ترجمه کنیم
من بهشون میگم ترجمه شعر به زبان غیر خودش ، مرگ اون شعر هست . مگر شاعری بیاد و این شعر رو به صورت شعر فارسی دوباره بسروده که اون خیلی عالی میشه .
مهدی رفیعی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی زوطهماسپ » پادشاهی زو طهماسپ:
اگر دقت نمائیم بارقه ای از تمایلات حکومتهای ملوک الطوایفی را در رفتار پهلوانان می بینیم ، که در شرایط بحرانی نسبت به تعیین شاه دخالت میکنند و بر خلاف سنن مرسوم اقدام می نمایند . مثلا" تصمیم زال برای انتخاب زو با وجود فرزندان نوذر یعنی طوس و گستهم و در جای دیگر مخالفت زال با تصمیم کیخسرو در انتخاب لهراسبب به جانشینی خود
از آن انجمن زال بر پای خاست
بگفت انچ بودش بدل رای راست
که لهراسب را شاه خواند بداد
ز بیداد هرگز نگیریم یاد
:
نژادش ندانم ندیدم هنر
از این گونه نشنیده ام تاجور
نخوانیم کس نام در کار زار
چو لهراسب را کی کند شهریار
مهدی رفیعی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱۳:
سر مرد جنگی خرد نسپرد
که هرگز نیامیخت کین با خرد
این بیت بیانگر دیدگاهی است که مصلحت کشور را ورای مصالح اخلاق فردی میداند این می تواند توجیهی برای عملکرد رستم در مقابل کشتن سهراب باشد . همچنین در آغاز داستان " رستم و هفت گردان در شکار گاه افراسیاب " داریم :
که گر نام مردی بجویی همی
رخ تیغ هندی بشویی همی
ز بدها نبایدت پرهیز کرد
که پیش آیدت روز ننگ و نبرد
:
چو همره کنی جنگ را با خرد
دلیرت ز جنگ آوران نشمرد
خرد را و دین را رهی دیگر است
سخن های نیکو به بند اندر است
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
پیش خداوند هوش درسته...
حسین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
بیت ما قبل آخر به پیشنهاد قاضی القضات (قاضی ابوبکر) که رفیق حافظ بود اضافه شده است.
این غزل مصادف است با ورود شاه شجاع به شیراز و خصم شاه شجاع از کتمان روز معاد توسط حافظ.
قاضی به حافظ گفت نقل کفر ، کفر نیست آن را از زبان دیگری لبان کن تا جان به در بری.
این همان بیت است.
حلفظ ضربات سهمگین به پیکره دین زده است. دوستت داریم حافظ
حسین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳: