افشین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
مهمتر از فارس یا ترک یا آذری بودن استاد ، ادبیات فاخر اوست که همه بعنوان ایرانی از آن لذت می بریم . یقینا استاد هم خود را ایرانی می دانست ، پس جای مجادله نیست.
علی درخشان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی:
در غزل 153 در بیت4 در مصراع دوم به جای (زشت است) نوشته شود(زشت آید) بهتر خوانده می شود.
ونیز دربیت5در مصراع اول به جای(فرداییش نیست) نوشته شود(فردایی ندید)بهتر خوانده می شود.
علی درخشان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
درغزل شماره ی154دربیت دوم (درمصراع دوم) به جای (چها) نوشته شود (چه ها) راحت تر خوانده می شود.
ونیز دربیت8 در مصراع دوم به جای (هجران) کلمه ی (هجر)نوشته شود درست تر است.
علی درخشان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه:
درغزل شماره ی37 درمصراع اول بیت دوم به جای {اوست} فقط {او} بیایدآهنگ مصراع دلنشین تر می شود.
علی درخشان در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل:
درغزل شماره ی160دربیت ماقبل آخر در مصراع دوم بعداز خاک از بیاید بهتر است:
دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
منم و حسرت بوسیدن خاک [از ] پایی
حامد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۲ - مثل:
سلام
این مضمون رو این طوری هم میشه گفت:
بر تن بدرد دو جامه گر ناوخدای
آن جا که بخواهدش، برد ناو، خدای
ابراهیم در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
هیچوقت از خاطرم پاک نمی شود روزی که با این مصرع مهر حافظ در دلم نشست ..(مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد )
کمتر شاعری مانند حافظ سراغ دارم که اینگونه مقام چــشــم را در شعر ارج نهاده باشد ..
ابراهیم در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
چقدر این مصرع ماندگار حافظ ( بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم ) ..، با این مصرع ماندگار از شعر مولانا مقارن و نزدیک است که می فرماید : بازار چنین خوش تر خوش بدهی و بستانی ..
در هر دو اوج دبلستگی به محبوب و انتهای فنای در دوست مشهود است.
علیرضا در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:
گویا در یک نسخه ی قدیمی به جای "حظ بخت" "خط و بخت" آمده است.
محمد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان پارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندهٔ زمان او پارسی سره نبود بلکه پارسی دری بود و اگر میخواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مردهبود، بهره گیرد، شاهنامه همچون بسیاری از آثار ادبی سدههای پیشین از بین میرفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن همچون شاهنامهٔ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره میگرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است:
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه
در این بیت پنج واژهٔ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[49] شمار واژگان عربی شاهنامه 865 است که چندی از آنها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[50]
تنگ طه در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » غزل:
غزل جالبی بود شاید کمتر کسی با غزل و قصیده باباطاهر آشنا باشه . زبانش هم نسبتا خوب بود .
hashem در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۵:
کشند زرهرزوشبش صورت پلنگ وگریزد
کشند روزوشبش صورت پلنگ وگریزد
رسته در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۱:
گر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگی // خوش چشمهها دویدی از سنگ زندگانی
آنک = آنکه
در رسمالخط قدیم آنجور مینوشتند ولی امروز «آنکه» می نویسند.
آنکه ضمیر مبهم است، اشاره به حالت و یا چیز معین و مشخصی ندارد.
هم چنین فعل جمله ( بودی) در و جه تردیدی صرف شده است که در گذشته هم در شعر و هم در نثر و هم در محاوره به کار میرفته است ولی امروزه از بین رفته است و فقط در بعضی لهجههای محلی باقیمانده است. هر دو جمله، جملهٔ پایه در مصرع نخست و جملهٔ پیرو در مصرع دوم، در وجه تردیدی هستند و یک حالت فرضی و خیالی را بیان میکنند.
در گذشته اگر کسی حالت فرضی و خیالی و یا رؤیا را در وجه خبری بیان میکرد ناهنجاری دستوری به شمار میرفت و به خاطر نارسایی گفتار ، از بیان مقصود و معنای خود باز میماند.
کمترین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
نگاه زیبا و بیگزندی به زندگی دارید .درود به چشم بینایت .
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:
روزن چشم درسته.
منظور اینه که از گنج خانه (که معمولا پنهانه و هر کسی نمی تونه بره اونجا) که در اینجا مراد دل شاعره ، اشک مانند گوهر از دریچه ی دل که چشم باشه به پای معشوق ریخته میشه.
کورش ایرانی اصل در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
-----------------------------------------------------------------------------
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
یعنی : بهش گفتم : جاذبه های کاذب و دل مشغولی های زودگذر این دنیا، منو از یاد تو غافل کرد.. و دیگه اثری از تو نیافتم...
-------------------------------------------------------------------------------------------
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
یعنی : خدا بهم گفت : نگران نباش.. اگه وسط همون دل مشغولی های فانی، با دقت بیشتری به دور و برت نگاه کنی، حتمن ردی رو از من خواهی دید که تو رو بسمت من هدایت میکنه...
----------------------------------------
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
یعنی : بهش گفتم : اشتیاق رسیدن و دیدن و نوشیدن شراب سرخ بهشتی تو، دیگه صبرم رو به لبم رسونده.. ( دیگه خسته شدم از بس که بهم گفتن، اگه میخوای رستگار بشی و توی اون دنیا، خدا ازت پذیرایی جانانه ای کنه، بایستی توی این دنیا دقیقن طبق دستوراتی که بما سفارش شده عمل کنی،.. طوریکه کم کم دارم بی خیال جوایز اون دنیا میشم..)
----------------------------------------------------------------------------------
گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید
یعنی : خدا بهم گفت : تو حق بندگی منو ( بدون توقع پاداش این دنیا و اون دنیا ) بجا بیار و بنده ی نیک من باش ، من خودم توی همین دنیا ازت بهترین پذیرایی رو میکنم و جوایزت رو بلافاصله بدستت میرسونم.
-------------------------------------------------------------------------------------
محمد حسین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
شعری برای تمام دوران
سعید در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » غم باسدی قلیانیمی:
البته شبرو . ببخشید
سعید در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » غم باسدی قلیانیمی:
مطمئنا اشعار ترکی شهریار تاثیر خیلی بیشتری در شنونده میزاره. و سخنان آقای خاوری بی ربط نیست
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۳: