علی اصغر مجد راد در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
آنچه را که ما امروز ارائه ندهیم فردا دیگرا شیوا و رسا تر بیان و بروز می دارد.{محمود دولت آبادی}
باد شمالی میوزد کز وی هوا صافی شود
وز بهر این صیقل سحر در میدمد باد صبا
جانم صبا با بچگان مغ نشان در قیل و قال کودکی اندرز پند
چندی مؤکد ناصحیم وحدت کجای دل شما شاید عنایت بخت دهد ای منعمان بی صفا
مهدی رفیعی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:
اینکه در زمان نوذراوضاع نابسامان اینگونه توصیف می شود :
کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند
نشانه ای از ضرورت اجتناب ناپذیر اوضاع اجتماعی میباشد زیرا آن آئینی که حامی نظم کاست طبقاتی بود به ترمزی برای رشد و پیشرفت تبدیل شده بود بطوری که در این زمان ( دوره پادشاهی نوذر ) کشاورزان وارد طبقه لشکریان شده و دلیران بدون داشتن فره کیانی می توانستند شاه بشوند و این خلاف نظم مسلط بود و می بایست سرکوب می شد .. نیاز به تغییرات را قبلا" در زمان اندرز دادن منوچهر شاه به نوذر در هنگام مرگ ملاحظه مینمائیم
کنون در جهان نو شود داوری
چو موسی بیاید به پیغمبری
بدو بگرو آن دین یزدان بود
نگه کن ز سر تا چه پیمان بود
در ادمه این ضرورت است که بعدا" در زمان " گشتاسپ" عملا" زرتشت مبشر آئین جدیدی می شود
اردشیر در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
به واقع سوزناک ترین بخش شاهنامه این بخش هست
نشده که من این بخش رو بخونم و بغض گلویم را نگیرد
پیوند به وبگاه بیرونی
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:
هرچی این شعر را میخونم سیر نمیشم......خیلی زیباست
zed در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
به نظر میاد این نکته که از بد حادثه، این جا به پناه آمدهایم با دیدگاه حافظ در مغایرت باشد.
پس صحیح تر این میباشد که بیت اول و دوم موقوف المعانی باشد و "نه" در مصرع اول در برگیرندهی مصرع دوم هم باشد.
به این معنا که نه پی حشمت و جاه آمدهایم و نه از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم و در ادامهی آن بیت دوم.
نظر شما عزیزان چیست؟
سعید در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۱:
سلام - با تشکر از گنجور - میخواستم بدانم در اینجا " آنک " در بیت سوم با چه معنی ای لطیف تر خواهد بود : 1 - به معنی آنکه یا 2- به معنی آنک اشاره به دور در مقابل اینک اشاره به نزدیک . با سپاس
رضا اقمشه در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
با سلام و تشکر از همکاران گنجور در بیت آخر باید "لهیبت" باشد به جای "لهیبت" خدانگهدار
مهدی رفیعی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴:
دوست گرامی جناب آقای ایلات بنظر اینجانب معنای بیت :
نباید که بر خیره از عشق زال
همال سر افگنده گردد همال
چنین است : " مبادا که همتای سر افگنده و بداندیشی که از نسل ضحاک هستند ، بر اثر عشق زال به یک شریک قدرتمند و تهدید کننده ایران تبدیل شود " شاد باشی
پسر چشمه در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۰۴:
فکر می کنم مصراع آخر اشاره ای است به این روایت:
"من عشق و عف ثم کتم و مات، مات شهیدا"
کسی که عشق بورزد و در آن عشق پاکدامنی پیشه کند و در آن عشق بمیرد ، همانند یک شهید از دنیا رفته
تفسیر روح البیان، ج8، ص 100.
تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج2، ص 355
التفسیر المعین للواعظین و المتعظین، المتن، ص 238 ؛ در این تفسیر ذیل آیه 23 سوره یوسف، این روایت را از کنزالعمال چنین نقل می کند: النبی (ص): من عشق فعف ثم مات مات شهیدا؛ «کنز العمال خ 6999».
در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به این صورت نقل شده: «قد جاء فی الحدیث المرفوع من عشق فکتم و عف و صبر فمات مات شهیدا و دخل الجنة» ؛ شرحنهجالبلاغة، ج 20، ص 233.
ناشناس در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
من به سگ بودن خود معترفم اما کاش
آنکه می گفت شده آدم تو آدم بود
عبداله موسوی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
بنام خدا
شب در دو معنای متضاد و بر حسب کیفیت آنمطرح شده است. اگر درد و رنج و غم باشد طولانی است و گاه بنام شب یلدا(طولانی ترین شب ) نام برده میشود و اگر توام با شادی باشد کوتاه و غنیمت شمرده شده است.
درازی شب معادل رنج طولانی در مورد درد و صبر و انتظار:
آنشب که مر از وصلت ای مه رنگست
بالای شبم کوته و پهنا تنگست
و آنشب که ترا با من مسکین جنگست
شب کور و خروس گنک و پروین لنگست
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست
هم بر سر گریهای که چشمم را خوست
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
در دود غم بگشا طرب روزی نما از عین شب
روزی غریب و بوالعجب ای صبح نورافشان ما
چون شمع بدم سوزان هر شب به سحر کشته
امروز بنشناسم شب را ز سحر جانا
در آتش و در سوز من شب میبرم تا روز من
ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
موذن بانگ بی هنگام بر داشت
نمیداند که چند از شب گذشته ست
درازیّ شب از چشمان من پرس
که یکدم خواب در چشمم نگشته ست
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بود آخر شبان یلدا را
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود
افسوس از کوتاهی شب در موارد شادی و وصل و نیز ارزش درازی شب دعا و مناجات :
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
شب چه خبر باشد مر مردم خوابی را
همکاسه ملک باشد مهمان خدایی را
در دود غم بگشا طرب روزی نما از عین شب
روزی غریب و بوالعجب ای صبح نورافشان ما
سیل سیاه شب برد هر جا که عقلست و خرد
زان سیلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی
شبهای چنین نه وقت خوابست
امشب شب خلوتست تا روز
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
در شب قدر ار صبوحی کردهام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صبحت آینه رخشان کنند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری
کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
امین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
اما ذکر روایتی خالی از حسن نیست. امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند:
طوبی لمن کان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها فی المؤمن
خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد !در سگ ده خصلت پسندیده است که مؤمن به داشتن آن سزاوارتر است.
سگ در میان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است. سگ مال و مِلکی ندارد که این صفت «مجردین» است. خانه و لانه ای مشخص و معینی ندارد و هر جا که رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست که این از نشانه های «متوکلین» است.اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است.اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است. شبها به جز اندکی نمی آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است.رانده می شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است. به هر خوراک که صاحبش به او می دهد و راضی است و این حال «قانعین» است.بیشتر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است.وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است.
(تحریر المواعظ العددیة، ص: 552)
امین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
بسیاری از علمای اعلام ما نظیر مرحوم کمپانی که در عصر خویش مرجعیت جهان تشیع با ایشان بود در دیوان خود که معروف به دیوان کمپانی است بارها از خود تعبیر به سگ اهل البیت علیهم السلام کرده است. مثلا در جایی می فرماید:
تو قدر و قیمت سگ را ز من چه می پرسی؟ ســـگ محـــــله ی لیــــلی حکـــایتی دارد
ســــگی که معــبر او پیچ کوچه لیلی است فقــــط به خــــاطر لیـــلی اسـت قیمتی دارد
امین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
در وادی بلاغت و فصاحت از صنائع ادبی مثل کنایه، مجاز، استعاره، ایهام و… استفاده می شود. هر لفظی دال بر یک معنایی است مثل گل که دلالت بر زیبائی دارد. کوه کنایه از استقامت و استواری. سگ هم کنایه از این است که اگرچه روح من چون سگ از گناهان نجس شده است اما وفاداری من هم مثل سگ است و مولایم را رها نمی کنم اگرچه دارای صفات بدی هستم.
امین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
سلام به آقای امین کیخا
جناب خواجه نصیرالدین طوسی(رض) وصیت کرده اند که در حرم امیرالمومنین دفن شوند و بر قبرشان این آیه قرآن حک شود:
« و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» ایشون که دیگه بی سواد نبودن!
امین در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
جناب شتورا شما احیانا از اون دسته افرادی نیستید که معتقدند حافظ علیه الرحمه شرب خمر میکرده؟
کورش ایرانی اصل در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
--------------------------------------------------------------------------
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی
یعنی : بهم گفت : وقتیکه بواسطه ی زیبایی مفهوم و مقام خداوندی.. از تو دلبری میکردم.. و تو رو دنبال خودم میکشوندم.. منو به چه چشمی میدیدی و نظرت در مورد من چی بود ؟ ( توی این همه تعاریف و اعتقادات مختلف و گسترده ای که این همه مسلک در سرتاسر جهان از من دارن.. میخوام بدونم نظر تو چیه ؟ )
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
یعنی : بهش گفتم : یادمه توی اون ضیافتی که برای فریفتن دل من بپا کرده بودی.. تو رو شایسته ترین معشوق خودم یافتم که عمری دنبالش بودم .( تو یه طوری خودتو بهم نشون دادی.. به یقین بهم ثابت شد که از تمام تعاریفی که مسلک های مختلف از تو بمن گفته اند.. کامل تر هستی...)
-------------------------------------------------------------------------
کورش ایرانی اصل در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
------------------------------------------------
گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی
یعنی : بهم گفت : وقتیکه بواسطه ی زیبایی مفهوم و مقام خداوندی.. از تو دلبری میکردم.. و تو رو دنبال خودم میکشوندم.. منو به چه چشمی میدیدی و نظرت در مورد من چی بود ؟ ( توی این همه تعاریف و اعتقادات مختلف و گسترده ای که این همه مسلک در سرتاسر جهان از من دارن.. میخوام بدونم نظر تو چیه ؟ )
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
یعنی : بهش گفتم : یادمه توی اون ضیافتی که برای فریفتن دل من بپا کرده بودی.. تو رو شایسته ترین معشوق خودم یافتم که عمری دنبالش بودم .( تو یه طوری خودتو بهم نشون دادی.. به یقین بهم ثابت شد که از تمام تعاریفی که مسلک های مختلف از تو بمن گفته اند.. کامل تر هستی...)
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
نظر فرهاد در باره بیت ششم این غزل صدو یک در صد درست است!!، در همه بیتها و در تمام مصرع ها دو فعل و هر دو به صیغه سوم کس جمع آمده است . این بیت بی سرو پا !! و بی معنا به هیچ رو نمی تواند از حافظ باشد.
فرنوش در ۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳: