گنجور

حاشیه‌ها

کامبیز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷:

درود بر آیدین جودی با موسیقی رندانه ...

سیاوش بابکان در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

بیت آخر به گمانم الحاقی است و گر نباشد صورت درست همان است که ناشناس می فرماید:
خدایا ببخشا گناه ورا .....و اما اگر آنگونه که کارن نوشته است، ابیات یادشده در شاهنامه روایت خالقی چنین نادرست و درهم آمده است باید اشتباه چاپی بوده باشد ور نه .........

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:

بیت ششم :
تو این را دروغ و فسانه مخوان
بدان سان روش در زمانه مدان
.......

الهه در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵:

عاشق بابا طاهرم خیلی دوسش دارم مرسی اززحماتتون

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:

خیال عربی است اما از لغت کولی در ملانوکولی درست شده است و از یونانی است . شن یا شان یا شانه همه به معنای خانه است .مانند هوشنگ یعنی کسی که خوب خانه می سازد . گلشن هم یعنی خانه ی گلها یا گلخانه . روز در فارسی یعنی روشن از این لغت روزن را هم داریم یعنی جایی که روشنی و نور است دیگر لغت ها اروس یعنی کسی که لباس سفید و روشن می پوشد و به اشتباه با ع نوشته می شود و از اوستایی به عربی رفته است . لعل همان لل پارسی است یعنی سرخ و دیگر دلیل آن لاله است یعنی گلی که لل رنگ است . آل و لل و لال و لاک و سهر همه یعنی سرخ . قرمز هم با crimson پیوسته است . سحر عربی است اما سه به معنای گفتار و سخن فارسی است یعنی مانند افسانه که سه در آن یعنی سخن . زنده یاد محمد مقدم سحر را از سه به معنای گفتن می داند و برای دلیل enchantement را آورده است که همین راه را رفته است . زیرا سحر بیشتر کلمه ای بوده که میخوانده اند . خله یعنی سوراخ و نیز سرکه عربی است ولی خلیدن یعنی سوراخ کردن پارسی است . مردم و مرد هر دو از مردن است ولی زن و فرزند هر دو از زیستن هستند فرزند ( فر + زند ) .ناوک به ناو و ناویدن و ناودان ربط دارد کویا ناوک تیری است که توی لوله ای ناویده و خمیده به بیرون بجهد مانند کمانهایی که قوس جلویشان افقی است و تیز در میان لوله ای پیش از پرتاب شدن پیش رانده می شود .

پردیس ع در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

سلام
حقیقت امر این است که بعضی اشعار اونقدر در زبانی که سروده شدند زیبایی و شیوایی دارن که با هرگونه ترجمه اون اثر زیبایی اصلیش از بین خواهد رفت
بعنوان مثال شما تصور بفرمایید که غزلیات حافظ رو وقتی به انگلیسی ترجمه میکنند با چه کلمه ای میتوان ترجمه کرد آنجا را که حافظ میفرماید :
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
و امثال این اشعار که به لطف زبان فصیح فارسی کم نیستند.
بنابراین حیدربابای شهریار در زبان شیرین ترکی و گویش آزری سرشار از معنا و مفهوم است
من شخصاً علاقه ای به خواندن ترجمه ندارم و با شنیدن فایل صوتی این شعر حال میکنم
اما خطاب به اون شخصی که به اسم دکتر حامد پیام گذاشتن باید عرض کنم که واقعا شخصیت خودت رو زیر سوال بردی با این حرفات
پدر من مدتها با شهریار زندگی میکرد، پدرم استاد ادبیات هستن و از شهریار بعنوان یک انسان عاشق و وارسته یاد میکنن...شرم بر تو باد

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

بهترین اجرای این غزل زیبا به نظر من اجرای قمرالملوک وزیری است در بیات ترک. بسیار فرح بخش و باورنکردنی است.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۶:

فوزیدن به گمانم همان روغیدن یا آروغ کشیدن است که یک لغت کهن آریایی است که در eructation هم دیده می شود . فوزافوز باید چنانچه میگویید سدایی باشد .

دکتر ف. ق در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

سلام دوستان . در پاسخ آقای حسام کلمه ی زجر درست است . چرا که ضجر که در آن ض . ج هر دو با فتحه خوانده می شود به معنای نالیدن می باشد و زجر به معنای راندن و طرد کردن و شکنجه و آزار .اگر عبارت عربی بیت قبل را به دیده ی تعقل بنگرید متوجه می شوید که عبارت زجر با آن بیشتر مناسبت دارد چرا که شاعر بزرگوار بیان داشته اند که اگر مرا از این کار ( توبه از رندی ) منع نموده به هجران و فراق مبتلا سازی باز هم رندی را رها نمی کنم و ره توبه در پیش نمی گیرم حال در بیت مورد نظر جنابعالی می فرماید ... آه از این ظلم و تعدی ( هجر : دور کردن ) و آه از این منع کردن و شکنجه دادن ( حجر : با فتح ح به معنای منع کردن و شکنجه )

دکتر ف. ق در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸:

با سلام
مفهوم بیت سه اینست که من در حین کمین برای نظربازی و محبوب دوستی با دل خودم ام سر دعوا و نزاع دارم چرا که دلم مرا به وادی عشق انداخت . حالا در مصرع دوم بیان می دارد که ای صبا برای من تیر و کمانی از ابرو و غمزه ی جانان و معشوق بیاور تا بوسیله ی آن ها دل را هدف قرار دهم زیرا این دل بود که مرا به این درد عظیم ( عشق ) مبتلا کرد .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۶:

درود به خرده دانی و ریز بینی تان . توژ پوست درخت که فرمودید می شود ولی در لری به همه چیز که نازک باشد می گویند .برای همین در پارسی دانشیک برای فیلم گذاشته شده است . به کردی توز یعنی اندک .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۶:

وز فوز: گویا فوزافوز است به معنی سراسر و دمادم و کشاکش (لغت‌نامه). نزدیک به همین معنی و به ظاهر مرتبط با آن صدایی را گویند که به هنگام عشق‌ورزی (و مجامعت) برآید چنان که سوزنی گوید:
چنان کشیم و چنان دربریم ما همه شب / که خواب ناید همسایه را ز فوزافوز!
خلا: خلوت. معانی دیگر هم دارد اما مولانا بیشتر به این معنی به کار برده است از جمله در مثنوی:
دید مریم صورتی بس جانفزا / جانفزایی دلربایی در خلا
بیت 8- تک: ته، قعر
چیزی که تو را باید افلاک همان زاید / گوهر چه کمت آید چون در تکِ دریایی، (دیوان)
و یا در مثنوی:
چون در آید در تکِ دریا بود / دیده‌ی فرعون کی بینا بود؟
کُتّاب - مکتب، دبستان. در مثنوی:
کودکان خُرد در کُتّاب‌ها / و آن امامان جمله در محراب‌ها
کوز: به ظاهر همان کوژ است به معنی پشتِ خمیده و در این صورت بازی کودکان است که خم می‌شوند و از روی هم می‌پرند یا بازی های نظیر آن.
توز: پوست درخت خدنگ بوده که کمان‌ها و سپرها را بدان می‌پوشیدند. چوب درخت خدنگ را (که سخت اما سبک بوده) برای ساخت تیر و زین استفاده می‌کرده‌اند و پوست آن را به جای کاغذ و نیز برای پوشیدن روی کمان و سپر و زین بکار می‌برده‌اند. در شاهنامه بسیار آمده. در دیوان هم داریم:
تو غمز ما طلب کن خود رمزگو مباش / با آن کمان دولت کو (گو؟) درمپیچ توز
بیت آخر، تک: در این بیت به معنی دویدن است. مق با:
گرم کن ای شیر تک، چند گریزی چو سگ؟ / جلوه کن ای ماه‌رو، چند کنی روی‌پوش؟
و یا در مثنوی:
آدمی کو علَّم الاَسما بَگ است / در تکِ چون برق این سگ بی‌تک است

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۱:

خوشا که باز سرخامه بدست می گیری . و خوشا که در این چهار باره ستیزانگیز هم گفتگو نکنیم . من هم همدل هستم .

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

در بیت ششم .در فهنگ دهخدا و عمید و معین داو نوبت بازی ترجمه شده است که اتفاقابا معنای این بیت فقط همین تر جمه درست میباشد لازم به ذکر با توجه به اینکه زبانهای محلی چون زبان بختیاری را نیز فاسی دری اصیل میدانند هنوز و امروزه نیز بجای نوبت از این کلمه در مکا لمات روزانه استفاده میشود .دهخدا نیز در ترجمه لغات بارها با مراجعه به زبان بختیاری استناد کرده اندبعضی دوستان انرا پول قمار بازی تر جمه کردهاند که با معنی بیت اصلا نمی خواند

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

نشاطی هست در قزبانگه عشق که مقتولی ملول از قاتلی نیست

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

قدح چون دور ماباشد، به هشیاران مجلس ده
مرا بگذار( و نه بگزار!!) تا حیران بمانم چشم بر ساقی.

مسعود در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۸ - کوه کندن فرهاد و زاری او:

سلام. بیت 27، ز بهر جان شیرین جان شیرین درست است.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

دردی به عنایتی دوا کن،ارادت از سوی عاشق است و عنایت ( اگر دست دهد) از جانب معشوق

سیدعلی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

پاسخ شما در بیت بعد است. زود قضاوت نکنید.
ما به دیوانگان می‌خندیم و حالا باید شهر را برای یکی بشوییم.

سیاوش در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۰:

یا حضرت مولانا

۱
۴۷۳۹
۴۷۴۰
۴۷۴۱
۴۷۴۲
۴۷۴۳
۵۷۰۹