حسین در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
این شعر هاتف همواره یه حس غریب به من میده.
اینقدر زیباس که در وصف نیایدبه قول سعدی
در وصف نیاید که شیرین دهن است ان...
.M.FAHIM در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۷:
ممنون صفحه گنجور که گنج عظیم را به دوستان تحفه داده است * بجای کنید ( کن که ) صحیح است
گوش پیدا کن که بیدل ازکتاب خامشان
معنییکز هیچکس نتوان شنود آورده است
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:
به گمانم، نخستین به معنای کجاست ، و دومین که او محرم...
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
زبان این غزل زیبا به زبان استاد سخن سعدی نزدیک است و غزل معروف :
دو هفته میگذرد کان مه دو هفته ندیدم
به جان رسیدم ........
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
جناب دکتر کیخا ، مردینه و زنینه میگفتیم برای واژه های زشت مذکر و مونث، بچه مردینه و...
نر و ماده را اما برای جانوران و پیچ و مهره و حتا قفل و کلید به کار میبردیم، و مردانه و زنانه را برای جای ها و رفتارها، و نر و نری را به جای ......
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
جناب دکتر ، گرگ و میش بام را بیون نیز میگفتیم که در پی سحر می آمد( هنوز هم می آید؟؟)
فرهاد پرنیان در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
در برخی منابع معاصر متاسفانه نوعی تحریف مصلحتی در برخی ابیات حافظ آمده است، برای مثال
"گروی آخر عمر از می و معشوق بگیر"
بجای
"کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر"
آمده است
نگین سبز در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
به نظر من این شعر بسیار ساده و روان است و در آن اشاره ای به شیطان ندارد حافظ در این شعر به انسانها اشاره دارد(من) ما فرزندان آدم که به خاطر اشتباه پدرمان آدم از بهشت رانده شدیم و به جایگاه انسانها اشاره دارد که چه بودیم و چه شدیم و فراموشی این مطلب عشق واقعی خداست و ما به خاطر عشقهای زمینی از درگاه او و بهشت برین رانده شدیم وسلام.
امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
بی کار را همه می دانند ولی در پهلوی لغت اکار را هم داشته ایم به معنای impotence است .
از واژه های جدید هم برای خنثی و ناکنشمند وازه ی نتار را ساخته اند که از ن + ایتار ساخته شده است که ن پسوند نفی است و ایتار در اوستایی و کردی و نیز انگلیسی امروز به معنی یکی از این دو ساخته شده است ولی در واقع بر گرته برداری از روی neuter شکل داده شده است
پس نرین یعنی مذکر
مادین مونث
نتار خنثی
پویا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
"هرکه صبر آورد گردون بر رود"
تفسیر لطفا ؟؟ بخصوص معنی " گردون بر رود"
پویا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:
"کو کسی کو محرم مرغان بود "
آقا من متوجه نشدم "کو" به معنی "کجاست" است یا "که او " ؟ توضیح لطفا
رسول در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:
زلت او به ز طاعت نزد حق پیش کفرش جمله ایمانها خلق
به نظر می رسد "ایمانهای خلق" درست باشد .
بهزاد در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
یاد همه رفتگان بخیر ، من هم این بیت اول غزل را از پدر بیاد دارم. جالب اینکه قدیمی ها شاید بدلیل اینکه صدا و سیما و اینتر نت و . . . را نداشتند بیشتر با دیوان شعرا انس داشتند .
ناشناس در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی و هفتم:
احسن بر فن بیان مولانا
ناشناس در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۹:
بیدل به معبد عشق پروای طاعتم نیست
بهرام شاهی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸:
حمید جان،
من با تفسیر شما هم آواز نیستم. در این دو-بیتیِ زیبایِ رودکی -که کنجکاویِ خواننده را به راستی بر می آغالاند- چهار شخص به اندیشه و دیدگاهِ خواننده آورده می شوند:
نخست، "کَس" که همان کسی است که به رودکی پیام می فرستد.
دوم، "عیار" که همان پیام-رسان است. پروا کنید که واژه "عیّار" نامِ کسی نیست. "عیّار" به معنایِ جوانمرد، لوطی، "داش-مشتی"...و مانند ابنهاست. همچنان که در داستان "سمکِ عیّار" میبینیم؛ که در آن، "سَمَک" نامِ آن جوانمرد (عیّار) است. نمونه امروزین-تر یک "عیّار"، داش آکُلِ هدایت است.
سوم، فژه پیر (فژه یعنی زشت و دُژَم و تند-خو و بد هیبت و زشت-رو) که بیگمان، شکایتِ "کَس" به رودکی از دیتِ اوست. همین "کَس" است که فژه پیر را نفرین کرده از خداوند ("ایزد جبار") میخواهد که او را از دست این پیرِ زشت-خو براهاناد.
چهارم، خود رودکی.
بنا بر این، محال است که آن "کَس" -که، همچنان که شما می گویید، به اغلبِ احتمال ، دوست نزدیک یا معشوق/معشوقه رودکی ست، همان "عیّار" باشد.
سرانجام، گمانِ من این است که آن "کَس" زن است نه مرد، چرا که یک مرد، حتی "اَمرد"، یعنی همجنس-گرایِ در نقشِ مونث، به راحتی میتوانسته خوبشتن را از چنگِ "فژه پیر" رها سازد. اما اگر آن کَس، زنی بوده باشد، در جامعه بسیار بسته و مذهبی آن روزگار، ناگزیر، توانِ رها سازیِ خویشتن را، به گمان قوی، نمیداشته است. هم از این روست -به گمانِ من- که از راهِ رساندن پیام به رودکی (توسط یک عیّار) دست-به-دامنِ شاعرِ توانا و چیره دست شده، از او میخواهد که در سروده های خویش اینقدر به وی (زنِ موردِ ستمِ فژه پیر) اشاره نکند تا مگر بهانهِ زجر و شکنجه بیشتر، به دست آن پیر زشتخو (به گمان قوی، شوهر آن زن، که ضمناً، چه بسا از خود زن بسیار پیرتر بوده است) ندهد تا هنگامی که "ایزد جبار" شر او را از سر زن رها کند!
آرش در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
اضاف بر صحبتهای دوستان عزیز اقایان بیژن و یاس باید عرض کنم دکران نام مرغی است که با صوت زیبا باعث جمع شدن دیگر مرغان در اطرافش میشود که با گوش دادن به صدای او به خواب یا خلسه میروند و در این زمان شکار او میشوند، نام دیگر آین مرغ، موسیقار است.
امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
دشگوار را هم کنار خوشگوار داریم با معنای وارون
امین کیخا در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
درود به مرتضی مولوی بزرگوار
چنانکه شما می دانید و در نوشته تان آشکار است سخن شاخه شاخه آوردن و از موضوع داستان بیرون رفتن و باز گشتن را در عربی افتنان یا استطراد می گویند که یک زیبایی در هنر بدیع است . برای نمونه نوشته های عربی که افتنان یا استطراد دارد باید از جاحظ نام برد که نویسنده ی پر کار بسره ای است ( بصره -بسره ) که نوشتارش آموده و مزین به این هنر بدیعی است .
برای اینکه از پارسی هم چیزی گفته باشم .به پارسی شاخه چند واژه دارد که به شما هدیه می دهم یکی ازگ و آزغ و نیز لاغ که دو واژه دور از ذهن ولی نژاده هستند .
صادق در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰: