گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد

جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند

در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد

کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد

دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید

جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد

آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد

مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد

وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد

جان داد دل که روزی در کوت جای یابد

نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد

آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید

عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آسمان عشق » ساز و آواز

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید سیدی در ‫۱۰ سال و ۱۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

در مصراع اول بیت پنجم
پیغم خستگانت در کوی تو که آرد
درست این است
"پیغام خستگانت در کوی تو که آرد"
و همچنین
در مصراع دوم بیت ششم
به جای جام کز تو رنگ ....
باید درج شود
جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

رومینا فصیحی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۳ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۱۸ نوشته:

این دو بیت از این شعره که اینجا نوشته نشده:
آنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند
دل در حساب ناید جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی
از دل اگر برآید در آسمان نگنجد

 

غفاری در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

به نام خدا
با سلام خدمت خانم رومینا فصیحی
ابیات مورد نظر شما در غزل 168 آمده . البته این اشعار را استاد شجریان خوانده است و ترکیبی از این دو غزل بوده است . با تشکر .غفاری از همدان

 

علی اسکندری در ‫۶ سال و ۱۲ ماه قبل، چهار شنبه ۹ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۴ نوشته:

باسلام این بیت زیبا نیزازاین غزل است
هرگزنشان ندادند ازکوی توکسی را
زیراکه راه کویت اندرنشان نگنجد

 

خسروبیگی در ‫۵ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۲۲ نوشته:

در کاست استاد شجریان که این غزل رو خونده
در پایان آورده:
عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد؟
زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

 

محمد در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

این غزل با اندکی تغییر چن تا کلمه در غزلیات عراقی هم هست که

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

سلام
در بیت آخرمصرع اول
آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید
عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد
راز از هم جدا شده و معنی بیت کاملا از بین رفته است

 

حسین در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

فکر میکنم مصرع اینطور درست باشه: آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید

 

پدرام شعبان‌زاده زیدهی در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۵ نوشته:

در بیت چهارم برای رعایت آرایه موازنه در بیت و وجود "افتد" در مصرع دوم، به نظر می رسد "در دل چو عشقت آید سودای جان نماند" درست باشد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.