گنجور

حاشیه‌ها

افسون در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

نقش خود توست هر چه در من بینی........با شمع درا که خانه روشن بینی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

با پوزش از استادان،
عاشق که باشی ( بی توجه به که و کی) میگدازی ، میفرسایی ودر همان حال در دل عاشقت غوغا،ست میلرزدبه گونه چنگ ناهید نخست ( چنان که رسم مولاناست ) تار دل گسسته میخواهد تا مگر از غم عشق بیاساید، پس نظر بر میگرداند که همین گداختن و لرزیدن است که حلاوت غم عشق او را بسیار به از آسودن میکند.
غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد
سوزنی باید، کز پای برآرد خاری

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

جناب امین افشار عزیز. متشکرم از توضیحات شما.
خاطر نشان می کنم استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر عباس ماهیار در کتاب نجوم قدیم و بازتاب آن در ادب پارسی که یکی از کاملترین مراجع در خصوص اصطلاحات نجومی در ادبیات است در ص 383 ذیل عنوان زهر در بارگاه آسمان آورده اند:
پیش از این از بارگاه آسمان سخن گفته ایم و یادآور شده ایم که زهره خنیاگر فلک است و لازمه خنیاگری آواز خوانی و غزل سرایی و شعرخوانی و نوازندگی و لهو گستری و دستان سرایی و باده نوشی و پای کوبی و داشتن انواع و اقسام آلات موسیقی از قبیل چنگ و دف و بربط و رباب و عود و مزمار و ارغنون و احیانا سازهای دیگر است. چنین خنیاگری ناگزیر از داشتن زیورهایی د رخور شان و مقام خویش است.
سپس ایشان در ذیل بند ج آورده است:
زمانی هم اسباب و آلات خنیاگری بن مایه ابتکار تصویرها بوده است.
1: چنگ
و همین بیت مولانا را به عنوان شاهد مثال آورده اند.
قصدم ازاطاله کلام این بود که گسستگی چنگ زهره افاده هیچ معنای خاصی نمی کند. صرفا بیان یکی از ادوات موسیقی زهره بوده است.
مولانا می فرماید:
تن ما مانند ماه که با گذشتن هر روز از عمرش لاغرتر و باریکتر می شود از عشق بدین گونه است که مدام لاغر می شود و دل ما هم از فرط عشق که بندش پاره شده مثل چنگ زهره است که تارهای آن از هم گسسته باد که دیگر از آن صدایی شنیده نشود.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

سپاس فراوان از ستاره گرامی و جناب شمس و اینکه نیازی به پوزش سرکار نیست و نه حتا جناب گهرویی که من شاید اسایه ادبی نیز به ساحتشان کرده باشم ، چه ما همه اینجا دوستان دیده و نادیدیده ایم و دوستداران زبان و فرهنگ ایرانی.
باری در مانای بیت دوم گمان میبرم غماز سخن چین باشد و اشک به سخن چینی معروف و مشهور. و گویا راز سر به مهر عشق شاعر و دلدارش را سرشک هجران و صبا که بوی مشکین زلف معشوق را در همه جا میپراکند فاش کرده باشند. والمعنا فی بطن شاعر
(

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱ - سیه‌چشمان شیرازی:

بیت دوم
من آن ببرم که شیران را به بازی بر نمی گیرم
تو آهو وش چنان شوخی که با من می کنی بازی

کاوه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۱۰ - مطلع یک غزل:

بسیار زیبا

محمد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:

منظور از روندگان چیست ؟

محسن در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

این شعر مانند شعری از سعدی می باشد:
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکنده‌ایم
گر به طوفان می‌سپارد یا به ساحل می‌برد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکنده‌ایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر می‌کند
گو بیا کز روی مستوری نقاب افکنده‌ایم
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آورده‌ایم
شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکنده‌ایم
هیچکس بی‌دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز می‌پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ایم
سعدیا پرهیزگاران خودپرستی می‌کنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکنده‌ایم
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس
گر برو غالب شویم افراسیاب افکنده‌ایم

زینب خزایی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲۶:

سلام
لطفا کلمه ی مؤثر را ویرایش بفرمایید. چون نه در جستجوی گنجور و نه به هنگام جستجو در گوگل، این بیت یافت نمی شود.
تشکر

مریم حسینی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

به نظر من در بیت آخر حرف (ر) اضافه باید باشد هم از نظر معنی و هم وزن یعنی به جای یار در اول بیت باید یا باشد

زهرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۶۱ - پیام:

من یک جا خواندم که اقبال لاهوری پاکستانی است ولی شما نوشتید هندی است منبع : کتاب زندگی نامه شاعران معشوق

محسن در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:

استاد رامین کاکاوند این تصنیف رو اجرا کردن از استاد سید خلیل نشنیدم

اکبر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲ - فرشتهٔ انس:

خدا پروین اعتصامی را رحمت کند. بی نظیر است.

رهگذر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۸:

سلام
مصرع «عیسی اگر پیاده شد از خر، پیاده نیست» اشاره به داستان خاصی دارد؟ ممکنه اگه کسی در این مورد اطلاع داره یه حاشیه برای این شعر بنویسه.

سحر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

آخه مگه گلابم روی زمین میریزن؟؟ نمیدونم به چه تصحیحی نوشتید ولی به نظرم بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز درست تره (تو تصحیح قزوینی غنی هم همین اومده)

مصطفی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

در مورد بیت سوم این غزل سخن زیادی گفته شده. اکثر مفسرین منظور از کلمه خطاپوش در این بیت را گذشتنِ پیر از خطای سالک در مورد قلم هستی‌ دانسته اند که به اشتباه فکر می‌کند که در خلقت این جهان افرینش خطایی رفته است. با این توجیه می‌توان گفت خللی در معنی‌ این بیت نیست.
اما می‌توان منظور دومی‌ را هم برای بیان حافظ متصور شد. حافظ بارها در ابیاتی به این نکته اشاره کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده نه با اختیار خود بلکه برخاسته از امری فطری است که او از روز اول آموخته است. از جمله می‌توان به ابیات زیر در این مورد اشاره کرد.
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ~ آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند ~ تا آبد سر نکشد وز سر پیمان نرود
در اندرون من خسته دل‌ ندانم کیست ~ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
معنی‌ دورتری که می‌توان برای مصرع اول این بیت متصور شد این است که پیر طریقت به حافظ یاد آوری کرده است که امری که فطری است خللی در آن راه ندارد و حافظ بر دیگر بار این نکته تأکید کرده است که راهی‌ که انتخاب کرده همان صراط مستقیم است. همان طور که در جایی دیگر گفته:
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست ~ در صراط مستقیم ‌ای دل‌ کسی‌ گمراه نیست.
با این نگاه به قسمت اول این بیت معنای قسمت دوم این بیت را نیز می‌توان طور دیگری فهمید. منظور از کلمه خطاپوش این است که آنچه سالک انجام میدهد که از نظر عدّهٔ‌ای ظاهر بین خطاست از نظر پیر طریقت خطائی در آن نیست، زیرا آنچه او انجام میدهد فطری است و بنابر این در آن خللی وارد نیست. همچنان که حافظ در جایی دیگر می‌گوید:
نیکی‌ پیر مغان بین که چو ما بدمستان ~ هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود.
آنچه حافظ انجام میدهد به چشم پیر طریقت کاری زیبا و خالی‌ از اشتباه است هرچند به نظر عدّهٔ‌ای که به حقیقت راه پی‌ نبرده اند ممکن است خطا به نظر بیاید.

محمدرضا جباری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:

در این بیت بک هجا زیادت است؛ اکنون نسخۀ وحید دستگردی را دم دست ندارم. اما بیت: پس نشان داد کاندرخت کجاست/گفت از آن آبخورد که خانی ماست ...باید یا: دال آبخورد حذف شود= آب خور یا که را حذف کنیم:
گفت از آن آبخور که خانی ماست
گفت از آن آبخورد خانی ماست

محمدرضا جباری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:

در مصراع اول همین بیت، «که» افتاده است: "دیده‌ای را که کنده‌بود زجای..."

محمدرضا جباری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم:

در بیت «دیده‌ای را کنده بود ز جای
درهم افکند و بر نام خدای» واژه‌ی «بر» باید به «برد» تغییر یابدو الّا از جهت وزنی و حتی معنائی اختلال می‌یابر.

محمدامین مروتی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آورد:

گذار از صورت به بی صورتی
مولانا در دفتر پنجم می گوید ایاز بر چارق و پوستینی که پیش از راه یافتن به درگاه سلطان محمود داشت، کماکان عشق می ورزید:
ای ایاز این مهرها بر چارقی چیست آخر هم‌چو بر بت عاشقی
هم‌چو مجنون از رخ لیلی خویش کرده‌ای تو چارقی را دین و کیش
مولانا این علاقه را صورت پرستی می داند ولی برسازندة این صورت ها، عشق است که صورت را واسطه می کند و در واقع راه بی صورتی از صورت می گذرد:
صورتی پیدا کند بر یادِ او جذب صورت، آردت در گفت و گو
راز گویی پیشِ صورت، صد هزار آن چنان که یار گوید پیش یار
در حقیقت پیری که راهبر سالک است همین عشق است نه انسانی با ریش و موی سپید:
پیر، عشق تست نه ریش سپید دستگیرِ صد هزاران ناامید
سالک در زمان ملاقات و مواجهه با امر نامصور، در می یابد که در واقع حسنِ امرِ بی صورت بود که در صورت ها منعکس شده بود:
عشق صورت ها بسازد در فراق نامصور، سَر کُند وقت تلاق؛
که منم آن اصلِ اصل هوش و مست بر صُور آن حُسن، عکسِ ما بُدست
پرده‌ها را این زمان برداشتم حسن را، بی‌واسطه بِفراشتم
عاشق باید چندان با عکس و صورت محشور شود تا به امر مجرد پی ببرد. از صورت کاسه بگذارد و با نوشیدن محتوای کاسه، طریق علو و کمال بگیرد:
زانک بس با عکس من در بافتی قوتِ تجریدِ ذاتم یافتی
کاسه‌ها دان این صور را واندرو آنچ حق ریزد، بدان گیرد علو

۱
۴۶۴۷
۴۶۴۸
۴۶۴۹
۴۶۵۰
۴۶۵۱
۵۷۱۲