Merce در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
جناب ترابی
همت شما را تحسین می کنم
عالی نوشتید از استاد توس
ببینید از این همه حاشیه نویسان فقط یک نوشته مورد اعتراض جدی بقیه عزیزان قرار گرفته که امید میرود در نوشتار خودشان تجدید نظر کنند ، اگر چه به افکارشان پایبند باشند
موفق باشید
Mehr در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
با درود
آقای میثم گرامی ببخشید که که من متوجه ی سوالی بودن جمله نشدم، ضمن اینکه من به طرز فکر شما نمی توانم و حق ندارم ایراد بگیرم فقط خواستم بگویم چه مرد و چه زن را میتوان به زیبایی وصف نمود، اگر برداشت توهین آمیزی از نوشته ی من برداشته می شود از قلم نا رسای من بوده
جناب محمود و جناب آدمین
ببینید نوشته ی من هم مثل اقا میثم سؤالیست
خواستند جواب می دهند نخواستند نمی دهند
رسم شاعری را نه من میدانم البته در آن زمان نه کس دیگر
هر کس از ظن خود میگوید
بهترست این گفتگو باشد تا ما هم چیزکی به معلوماتمان بیافزاییم
با احترام
دکتر ترابی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
شمس گرامی، در حد توان خویش
نمی گذارم و نخواهم گذاشت کین قند پارسی ذره ای از شیرینی اش کاسته شود، شکرستانی که مارا از چهار گوشه جهان به هم پیوسته است.
و اما بعد، . از دشمنان برند شکایت به دوستان ....
شما چرا؟
معلم میانه سال فارسی؟؟
شما چرا به سعدی تاخته اید؟؟
کسی برتر و بالا تر ازو می شناسید؟
یکی ( کسی ) مانند من جستی؟. زهی بد عهد سنگین دل!!
مجو!! کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم. آری
استاد توس تخم سخن را پراکند این تخم اما در گلستان و بوستان ، در کشتزار طیبات و بدایع و خواتیم و غزلیات قدیم و ...،پرورش یافت ، بالید و به بار نشست تا امروزسرفرازانه خوشه چینان آن باشیم.
در باره چت و چت کردن !! من مردی پارسی زبانم مرا با چت کردن چه کار؟؟ با پوزش
admin در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
خیلی جالبه جناب mehr فکر کنم شما در زمان سعدی بودید و با اون رفاقت طولانی داشتی، که به نطر خودتون میدونید رسم شاعری اون زمان چه بوده.
محمود در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
جناب mehr حق با اقا میثمه چون اینجا در مورد شعرها سوال و جواب میکنن .و هر که سوالش بدید بعضی ها خوش نیومد که نباید به طرز فکرش ایراد گرفت
حسین در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۳ - غزل:
ایراد وزنی ندارد، اگر آن را «بنامیزد» بخوانیم.
میثم در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
اگر توجه کنید جلوی جمله ای که نوشتم علامت سوال گذاشتم.یعنی چون اطلاع ندارم خواستم از یه نفر که میدونه پرسیده باش.نگفتم اعتقاد صد درصد دارم
در ضمن طرز فکر من به خودم مربوطه
Mehr در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
آقا میثم
فکر می کنی هرگاه به پسر اشاره می شود منظور معشوق است؟
اگر پسری زیبا بود باید سکوت کرد ، ولی اگر زن زیبا بود باید در آرزوی وصالش پر کشید
شما در زمان سعدی بوده اید که بدانید رسم شاعری چه بوده؟
اینجا سعدی سخن از معشوق نیاورده
طرز فکر شماپسر را معشوق دیده
میثم در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
تو این مصرع که میگه:
هروقت که بر من ان پسر می گذرد...
یعنی معشوق مذکر بوده؟
عباس افتخاری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
مست مست اشعار توام مولای ما. تو که بودی اینچنین مستم ز تو
شعرهایت سراپا شور است و آتش. در رقص بشد هر آنچه بودست.
آریس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸:
وان که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
خیلی روشن میتوان دریافت که دهان درست است و زیبا اگر تنها و تنها به مصرع دوم دقت کرد
دیده در دهان رفت یعنی محو و جادوی دهان و سخنی کز دهان تو بیرون آید شد
Merce در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
جناب محمد عزیز
خواسته بودی بیت
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
را کسی توضیح دهد
کسی معنی نکرد
بگزار تا کمی روش اش کنم شاید دیگری نیز به کمک بیاید
حتما برایت پیش آمده که معلم در حال درس دادن بوده ولی تو به فکر دیگر در دنیای دیگری بوده ای
یعنی در کلاس درس بوده ای ولی حقیقتا جای دیگری بوده ای
یعنی در کلاس بوده ای ظاهرا ولی باطنا جای دیگر . میتوانی به معلم بگویی
مابا توایم و با تو نه ایم
و اما مصرع بعد میفرماید باتو در یکجا و یک حلقه نشسته ایم ولی مانند دق الباب در خانه هستیم یعنی گویی درین حلقه نیستیم یا هنوز در جمع و حلقه ی تو در نیامده ایم و خلاصه اینکه از تو غافل ایم و گوید که این عجیب است
امید که مطلب کمی روشن تر شده باشد
تا استادان چه بگویند
با ارادت
مهری
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم:
بیت 8
غلط: صفت
درست: صف
آریس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
چت تو سرت بخوره شته! به گند نکش اینجا را
مدیر سایت گنجور لطفی نما و شر این شته رو پاک گردان
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
با نظر شرح سرخی بر حافظ گرامی موافقم .
کدام الاله راگویم که مغزم عنبراگین شد
چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزارمی بینم
یا
گر به اقلیم عشق روی اری
همه افاق گلستان بینی
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
صحبت از شخص نیست چرا که اگر بود حافظ خود بهتر از همه میدانست منظورش کیست و نامش را بزبان می اورد .
صحبت از کاراکتر هاست .
یک نفر میگوید اگر چنین کنی به بهشت میروی .
یک نفر عاشقت میکند و ناگهان می بینی که وسط بهشت هستی .
فاطمه در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:
خیلی قشنگن
محمدامین مروتی در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زد:
نشان پیر نزد مولانا
در سنت عرفانی ما، شرط سلوک و تشخیص راه از چاه، دستگیری سالک توسط پیری است که از راه و رسم منزل ها آگاه است. اما تباهی و انحطاط مشایخ صوفیه و دکان باز کردن های دنیاییِ ایشان، کار رابر مولانا چنان تنگ می کند که آن ها را به ابلیسان آدم رو تشبیه می کند:
من اگر با عقل و با امکانمی همچو شیخان بر سر دکانمی
پیر نزد مولانا به سن و سال و ریش و مو نیست و خلاصه به ظاهر شناخته نمی شود. چنان که بُزی که در ابتدای گله قرار می گیرد و خود را سابق و پیشرو می خواند، گله را به شتاب به قصابی و کشتار رهنمون می شود:
گر به ریش و خایه مردستی کسی هر بزی را ریش و مو باشد بسی
پیشوای بَد بود آن بز، شتاب میبرد اصحاب را پیش قصاب
ریش شانه کرده که؛ من سابقم سابقی! لیکن به سوی مرگ و غم
"پس به هر دستی نباید داد دست." خوب چه باید کرد؟ مولانا می گوید ریشمند مباش . یعنی به ظاهر و ادعای اشخاص اعتماد مکن. عاقل و روشمند باش تا از تشویش و اضطراب تفرقه و ما و من کردن به در آیی. به قوا حافظ:
"نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار که در مشایخ شهر، من این نشان نمی بینم
که مانند گل خوشبوست و از مصاحبت با او ره به گلستان و عالم عشق می بری:
هین روش بگزین و ترک ریش کن ترک این ما و من و تشویش کن
تا شوی چون بوی گل با عاشقان پیشوا و رهنمای گلستان
کیست بوی گل؟ دم عقل و خرد خوش قلاووزِ رهِ ملک ابد
مولانا در دفتر اول هم نشان مرد خدا را روشنی و گرمی می داند. یعنی کسی که در مصاحبتش هم دلت گرم می شود و هم ذهنت را روشن می کند:
چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هردستی نباید داد دست
کار مردان، روشنی و گرمی است کار دونان، پستی و بی شرمی است
محمدرضا کبیری در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۷ - پند دادن پدر مجنون را:
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
روفیا در ۱۱ سال قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
اسخ به سوال مسعود حاتمی گرامی مرا هیجان زده می کند .
چون مولانا هم در جایی به این حقیقت ناب اشاره می کند :
عاشقان را شد مدرس حسن دوست
...
شما وقتی یک دوست زیبا کردار دارید نمی توانید در حضور او حرکات ناپسند انجام دهید مثلا نعره بزنید . این خاصیت زیبایی است . خودش را باز تولید میکند .
زشتی هم همینطور است اگر دوستتان کارهای نابهنجاری می کند شما هم حساسیتتان نسبت به زشتی کم میشود .
وقتی دوستی دارید که زیبایی مطلق است حتی اگر کلماتتان هم مثل جواهر باشد ولی پرداخت نشده باشد و نظم کاملی نداشته باشد , راست و درست می شود و نظم کامل پیدا می کند . یعنی می شود شعر حافظ !
مرتضی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴: