گنجور

حاشیه‌ها

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

در بیت دوم می فرماید:
هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد
مدرس ملکوت است و بر غیوب حفیست
ادریس: پیغامبری پیش از بنی اسرائیل . مؤلف برهان گوید: نام پیغمبریست مشهور. گویند از جهت درس گفتن بسیار بدین نام علم شد و او را مثلث النعمة خوانند و نعمای ثلثه ٔ او پادشاهی و حکمت و نبوت بود و او حیات جاوید یافت و اکنون در بهشت میباشد - انتهی . نام پیغمبری که بحیات در جنت رفتند. (غیاث اللغات ). نام پیغمبری معروف که بتن در بهشت است و «رفعناه مکاناً علیاً » در شأن اوست و آن مشتق از دروس است و دروس ناپدید شدن نشان باشد و او را بدان نام بردند بدین که ناپدید شد نشان او از این جهان . (مؤید الفضلاء)
حفی: مهربان

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

در بیت پنجم می فرماید:
نبود باد دم عیسی و دعای عزیر
عنایت ازلی بد که نور استادست
عزیر: نام پیغامبری که در احیاء موتی شک کرد و خدای جان او و خرش بستد و پس از صد سال از نو زنده کرد و هنوز میوه های چیده ٔ او تازه مانده بود. و یهود او را پسر خدای گفتندی .

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

در بیت آخر می فرماید:
ابیت عند ربی نام آن خراباتست
نشان یطعم و یسقن هم از پیمبر ماست
ماخوذ از این حدیث نبوی
انی ابت یطعمنی ربی و یسقینی
یا ابیت عند ربی یطعمنی و یسقین
من در در نزد پروردگارم خانه گرفتم که او مرا می خوراند و می نوشاند.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

در بیت آخر می فرماید:
"ابیت عند ربی" نام آن خراباتست
نشان " یطعم و یسقن" هم از پیمبر ماست
اشاره به این حدیث پیامبر (ص)
انی ابت یطعمنی ربی و یسقینی
یا ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی
من در نزد خدایم مسکن دارم او مرا می خوراند ومی نوشاند.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:

در بیت هفتم می فرماید:
دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار
دریده قوصره هاشان ز بار قند و نبات
قوصره : زنبیل ، سبدی که در آن خرما ریزند.

ابوالفضل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

سلام دوستان بیت دوم از این رباعی کاملا مشکل داره و صحیحش اینه:
زنهار تن مرا چو شمعِ تنها
مشمار که او جمله نمکزار خدا

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:

گاه خورشیدی و گه دریا شوی/ گاه کوه قاف و گه عنقا شوی
گه دریا شوی: دریای رحمت واسعه مثل حقیقت محمدیه ص که رحمه للعالمین است.
گاه کوه قاف: مراد از قاف قدرت فعلیه است همانند حقیقت چنانکه مولا علی ع فرمود: قلعت باب خیبر بقدره ربانیه لا بقوه بشریه.
عنقا شوی: عنقا را تعابیر زیاد است... به زبانی روح القدس و به زبانی سروش و به زبانی ناموس اکبر و به قول فلاسفه عقل فعال و گاهی به مقام تمثیل می گویند که او چندین هزار سر و پر و چندین هزار منقار و اواز خوش دارد...اینهایی که عرض شد از کمالات وی موجب می شود.

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:

زانک با عقلی چو عقلی جفت شد
مانع بد فعلی و بد گفت شد
عقلی: در حدیث است که العقل ما عبد الرحمن و اکتسب به الجنان.به دو قسم می توان تقسیم کرد: یکی عقل نظری که تعقل علوم نظریه محضه و معارف و دیگری عقل عملی که موجب اعمال شایسته شود و حرفه و پیشه از ان موجب می شود.
نفس با نفس دگر خندان شود
نفس چون در مقابل عقل قرار بگیرد نفس اماره و مسوله و لوامه مراد است ولی نفس مطمئنه و ملهم از عقلند و در مقابل نفوس نام برده اند.
یار چشم تست ای مرد شکار
یارچشم تست: یعنی انسان کامل دیده ی تست.
یار آیینست جان را در حزن
جان را در حزن: در اندوه معنوی و صوری می تواند باشد.
تا نپوشد روی خود را در دمت
تا نپوشد: (کمی ثقیل است) ولی به نظر چنان که مشهود است که از دم ظاهری که در روی اینه می زنی بخار دهان روی اینه را می پوشاند.
بلبلان پنهان شدند و تن زدند
تن زدند:خاموش شدند.

ترگل بهاری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

واژهٔ زلفین در ادبیات فارسی فراوان به کار رفته است از رودکی و فردوسی گرفته تا آخر. این واژه در عربی وجود ندارد، شاید از ریشهٔ عربی نباشد. تسامحی که به وجود آمده است این است که پنداشته شده است که زلفین به صیغهٔ تثنیهٔ عربی است یعنی دو زلف. لغت‌نامه نویسان فارسی که در دورهٔ تیموریان هند و یا صفویه در ایران فرهنگ‌های متعددی نوشته‌اند، متوجهٔ این مشکل شده‌اند ولی استدلال آن‌ها در بارهٔ ریشهٔ واژه و ارتباط دادن آن به زِلف zelf قانع کننده نیست، لغت‌نامه دهخدا جامع تمام هذیان های لغت‌ نامه های قبلی است، به این معنی که همهٔ اشتباهات آن‌ها را به شکل خام جمع‌آوری کرده است و گاه خود نیز بر آن افزوده است .
گذشته از اینکه این واژه در ادبیات و شعر به کار رفته است اصطلاحی صوفیانه است که بحث فراوان آن در کتاب‌های صوفیان آمده است.
ولی در بیت دوم این غزل شایان توجه است که در اینجا زلفین در تناسبی با اصطلاح قرآنی هم آورده شده است. به این نمونه‌ها توجه کنید:
(1) وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ﴿التکویر: 13﴾  
(2) وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿الشعراء: 90﴾  
(3) وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ ﴿ق: 31﴾  
زَلَف در عربی به معنی نزدیکی، نزدیک بودن، نزدیک آوردن است .

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:

بسم الله الرحمن الرحیم
جلال الدین محمد در این بیت:
مثنوی که صیقل ارواح بود / باز گشتش روز استفتاح بود
استفتاح: پانزدهم ماه مبارک رجب است که صالحین و عابدین اعمال مخصوصه در ان روز بجا می اورند.
بلبلی زینجا برفت و بازگشت / بهر صید این معانی باز گشت
بازگشت اول به معنی رجوع و باز در دوم مرغی که به عربی او را صقر گویند. جناس است.
وی جهان تو بر مثال برزخی: لف و نشر است خلق و دهان فرموده در مصراع اول متعلق به دهان بود و این مصراع متعلق به خلق و برزخ...به حسب لغت حایل را گویند و تعلق به جهان حاجب است میان روح و وصل به دوست و برزخ عالم میانه موت و قیامت را نیز گویند.

حمیدرضا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع:

هفت شمع مثنوی با هفت وادی حضرت عطار مطابقت دارد

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

سپاسگزارم ساحل گرامی
با عرض معذرت از خواننندگان حاشیه گنجور نام نویسنده کتاب سرزمین هرز را به اشتباه والت ویتمان نوشتم که درست ان تی اس الیوت است .

ساحل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

استادگرامی سرکارخانم روفیا
بادرودبرباریک بینی و ژرف اندیشی شما،همانگونه که اشاره فرموده ایدحافظ بزرگوار "طامات" را همسان وهمسنگ با"زهد"و"توبه"آورده وباورمن نیز با شماهمساز است که این واژه نمی تواندهمراه باشوریدگی راهیان اهورایی گفته آید.برداشتم ازاین دو واژه را در یادداشت به استادامین کیخا آورده ام واز بازگویی آن می پرهیزم و به همین بسنده می کنم که "طامات"پریشان گویی وگزافه گویی عارفان دروغین است زیرا راهیان راستین راکه بی خویشتنند چه به بزرگ گویی و "من هستم"گویی.واگراین واژه رابرابربا"زهد"آورده آن نیز هوشمندانه می باشد چراکه درفرهنگ واژه های حافظ "زاهد"نیز دین داری است که درون وبرونش یکی نیست وتنها دربرون خدایی می نماید وچون به خلوت درآیدآن کاردیگر میکند. پاینده باشید

ساحل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

بادرودبراستادامین کیخاگرامی
نخست برپارسی نویسی شمادرپانوشت دیگرسروده هاکه ستودنی است،درودمی فرستم وبی گمانم از چنبرگسترده واژگان شمابهره هاتوانم بردبه ویژه اگربه فراخوانی من پاسخ داده ودرپانوشت سروده های یگانه سخنورپارسی گو فردوسی بزرگ،هنباز وهم بهره باشیم.
دودیگراین که شوربختانه باورمن بانوشته شما درپانوشت این سروده همسازنیست وبیشتر با دیگراستادفرهیخته گنجور،بانو روفیا همساز وهم پندارم و"طامات" و"شطحیات" را دو واژه جدای ازهم می دانم. پندار من این است که"طامات" بزرگ گویی(چنانچه دکترترابی گرامی نیز اشاره فرموده اند)، پریشان گویی و سخنان بی پایه واساس در "باخویشتنی" است که پاره ای بر زبان رانند و در برابر آن شطحیات گفتاری است که راهیان راه اهورایی آن را در"بی خویشتنی" و شوریدگی بر زبان رانند و اگرچه در پوسته و نماگزافه گویی و یا بی دینی وبی خدایی پنداشته می شود، در درون گونه ای دیگر است وجایگاهی خدایی و آن سویی دارد، چون "اناالحق" ویا"سبحانی ما اعظم شانی" گفتن. خشنود خواهم شداگرکاستی های پندارم را بازگو فرمایید.

معید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

به نظر من به این معنی که
من از عشق تو دل خوشم و مست شدم .
و این من با تمام وجودم زمانی که عاشق شدم احساس کردم

ساحل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

بادرودبرسرکارخانم روفیا
واژه سخته (در پهلوی سختگ saxtag )در چم (معنی) شیوا،نغز و سنجیده بوده و نیزسختگی واژه ای است که بزرگ سخنور زبان پارسی، استادارجمند دکترکزازی برساخته ودرچم سنجیدگی و نغزی کاربرد دارد. و در یادداشت من نیزدر این چم به کار رفته است.
بادرود بر آگاهی و ژرف بینی شما

امین در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸۷:

سلام
و نخسته
به گمانم ، مهی ، حـــرف پایانیست :)

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

سلام ساحل گرامی
من معنای واژه سختگی را نمی دانستم . در واژه نامه ان را صلابت و درشتی یافتم . حالا منظور شما از ویژگی نگاشته من صلابت بود یا درشتی ؟؟

ساحل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

بادرود دوباره براستاد دکترترابی
ازاینکه درنوشته بالا "و" درمیان واژه های (......روستایی نبوده"و"در دوپاره پسین سروده خود.....) جامانده از شما و دیگر دوستان پوزش می خواهم.

هبوط در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

باسلام
به نظر حقیر با توجه به هم عصر نبودن بایزید بسطامی و شیخ خرقان و همچنین بالاتر بودن منزلت و درجات جناب خرقانی از سلطان العارفین انتساب خربنده به جناب خرقانی کمی غیر محتمل خواهد بود
خربنده در معنی به آدم متعصب دینی هم منتصب میشه و منظور مولانا میتونه این باشه که شخصی که در تعصبات دینی گرفتار شده و برای رسیدن یه طریقت و حقیقت و معرفت باید از خر مقدس بودن عبور کنه
هپانطور که خود مولوی بواسطه شمس از خربندگی رهایی یافت
با سپاس

۱
۴۶۲۶
۴۶۲۷
۴۶۲۸
۴۶۲۹
۴۶۳۰
۵۷۲۶