هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
مرحوم فروزانفر در متن، واژه را به صورت شبشب اورده اند و در پاورقی به دو نسخه اشاره فرموده اند که در یکی شیشب و در دیگری شپشپ آمده.
با توجه به آنکه مابین ابله و شبشب (که هیچ معنایی در لغت نامه برای آن نیامده) واو آمده آیا می توان شبشب را کلمه ای معادل بلاهت و حماقت در نظر گرفت؟البته این در صورتی است که واژه را طبق ضبط مرحوم فروزانفر شبشب در نظر بگیریم اگر شپشپ باشد با توجه به تبدیل ف و پ به یکدیگر معنای ارائه شده توسط دوستان صحیح است
شفشف . [ ش َ ش َ ] (اِ) شاخه ٔ کجواج درخت . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). || ریشه ٔ درخت . (ناظم الاطباء). بیخ درخت را نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ).
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
در بیت سوم مصراع دوم می فرماید:
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
که اشاره به صفات زنان مومنی دارد که در آیه 5 سوره تحریم از آنان یاد شده است:
زنان مسلمان و با ایمان و عبادت پیشه و توبه کار
در بیت چهارم مصراع دوم می فرماید:
صبر تو و النازعات و شکر تو و الناشطات
که اشاره دارد به آیات اول و دوم سوره نازعات
وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا : سوگند به فرشتگانی که [از کافران] به سختی جان ستانند (1)
وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا: و به فرشتگانی که جان [مؤمنان] را به آرامی گیرند (2)
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:
در بیت سوم می فرماید:
اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی، تمام است
معادل این کلام سعدی:
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
و نیز این عبارت عربی: العاقل یکفیه الاشاره: برای عاقل اشاره ای کافی است.
حامد غفوری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار میآید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشت است او
مرا از فرط عشق او، ز شادی عار میآید
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من، مسلمان وار میآید
برو ای شکر کاین نعمت، ز حد شکر بیرون شد
نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار میآید
چه نور است این، چه تاب است این، چه ماه و آفتاب است این
مگر آن یار خلوت جو، ز کوه و غار می آید
روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار میآید
در و دیوار این سینه، همی درّد ز انبوهی
که اندر دَر نمیگنجد، پس از دیوار میآید
غلط گفتم ، غلط گفتم که این اوراق شعر من
ز شرم آن پری چهره به استغفار می آید
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
سلام علیکم
هیجا به معنای حرب نبرد
نه وصفش این چنین باشد که میگویند در عالم
زخندق جست و مرحب کشت اندر بیشه ی هیجا
شیخ الرئیس بوعلی سینا
با احترام
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
من از آن روز که دربند توام آزادم
چنان خوش برجان حافظ نشسته است که وی هم از ان مطلع استفاده کرده
مخرث در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
یاشاسین آذربایجان
روحی شاد اولسون شهریار
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
از توضیحات استاد امین کیخا سپاس گزارم
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست
متاسفانه شاعرش را به خاطر نمی اورم
ولی میدانم در عصر قاجار می زیسته
روفیا در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
سلام مهر گرامی
روزی در محضر استاد نازنینی یاد گرفتم که اگر یک جماد یک شیئ را از 50 نفر بخواهیم توصیف کنند مثل یک میکروفون , دو نفر توصیف یکسانی ارائه نمی دهند !
شعر حافظ دریایی از زیبایی و معرفت و مفهوم و ساختار شکنی و موسیقی و ... است .
ایا منطقی است که ما انتظار داشته باشیم چنین انسان های متطور و گونه گون با هوش و استعداد و بستر خانوادگی و فرهنگی و تجربیات و تحصیلات متفاوت ، برداشت یکسانی از ان داشته باشند ؟!
البته شما می توانید از او بپرسید چرا اینگونه فکر می کند ، ولی خوب تر است چرای شما چرای استفهامی باشد یعنی قصدتان فقط و فقط فهم حقیقت باشد نه چرای اعتراضی ،
در چرای اعتراضی شما شعور فرد را زیر سوال می برید او نا خود اگاه جبهه می گیرد و گفتمان قطع می شود و نتیجه سکون است . هیچ حرکتی رو به جلو رخ نداده است .
ولی مطمئنا شما این حرف را نزدید که هیچ کاری نکرده باشید .
یقین می خواستید حقیقت اشکار شود . ان تکنیک کار نمی کند . اعتراض ره به جایی نمیبرد . نه تنها در مذاکره بلکه در قانون طبیعت . اعتراض به وجود شیر ادمخوار دردی از بشر دوا نمی کند . باید شیر را شناخت و راه های حفظ امنیت دربرابر ان را اموخت .
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
امیدواریم بر این
پادشاهان بزرگوارانند
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست
از ارزو های حقیر این است
انشاالله محقق بشود
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
هنوز طنین صدای ان استاد را در گوش حس می کنم
اب حیات من است خاک سر کوی دوست...
روان و دلپذیر
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
زیباست فقط همین را می شود عرض کرد .
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷ - بهانه:
نمیدانم چرا این غزل بر دل می نشیند .
احسنت
شاعر خوش قریحه
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت:
بله از شعرای خوش طبع و ذوقی هستند
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵ - شاطر عشق:
جناب صبوحی بسیار خوش قریحه هستند
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴ - سرخوشم:
به گمانم شاعر اثار دیگری هم داشته باشد.لطفا اگر مطلع هستین بیان بفرمایید
روفیا در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
سلام ساحل گرامی
شما داستان افرینش را به باور برخی خیلی خوب توضیح دادید
در آن خلوت که هستی بی نشان بود
به کنج نیستی عالم نهان بود
وجودی بود از نقش دویی دور
...
ولی من اصلا با تقابل عشق و عقل مشکل دارم .
از استاد گرانقدری شنیدم که عشق همان عقل است که رشد وتکامل پیدا کرده . و به درجه ای از شعور رسیده که حدود و مرزها را شکسته .
مثلا وقتی ما می خواهیم به کسی کمک مالی یا فیزیکی کنیم اگر عقلمان در حد نابالغ باشد نهیب میزند که نکن تو از فردای خودت خبر نداری خودت فردا به این پول احتیاج داری یا اگر کمردرد بگیری که به دادت میرسد .
ولی اگر عقلمان بالغ تر باشد میفهمد که اولا در این خدمتگزاری هزار و یک برکت برای خودمان است . هزار و یک چیز تازه یاد میگیریم . مثلا یاد میگیریم چگونه وقت را مدیریت کنیم که به همسایه مان هم برسیم .
و این مهارت یک عمر ثروت ما خواهد بود . خانواده و همسایه و هموطنان شادتری خواهیم داشت . فرزندانمان در جامعه سالم تری رشد خواهند کرد و غیره ...
میخواهم بگویم این غیر از عشق است ؟!
این را فقط یک عقل بالغ می تواند درک کند . عقلی که اطلاعات اولیه نسبتا خوبی داشته و انها را کنار هم چیده و به دانشی رسیده و دانش ها را کنار هم چیده و به عقل رسیده و عقل ها را کنار هم چیده و به عشق رسیده است !
عقل میخواست کز ان شعله چراغ افروزد .
خوب بیفروزد .
چه اشکالی دارد ؟
چراغ افروزی که نهایت ارزوی بشر است !
چرا باید برق غیرت بدرخشد و جهان را بر هم زند ؟!
کبیر در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » سراب آرزو:
در متن آخر کلمه "سراب" چی معنی میدهد؟
تشکر
محمود خیبری در ۱۱ سال قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲: