گنجور

حاشیه‌ها

مهرداد در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

«حب الوطن من الایمان»
حدیث مستند و مشهور از رسول اکرم می باشد. سعدی در این بیت، میگوید یه رغم صحت این حدیث، نمی توانم در شیراز به سختی بمیرم فقط به خاطر آنکه در این شهر زاده شده ام و وطن من است.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷۷:

در استقبال از نظیری نیشابوری

میثم در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۵:

با سلام
در بیت نهم مصرع اول کلمه زحمت اشتباه نوشته شده است و درست آن "رحمت"میباشد.
اندرون بحر عشقش جامه جان رحمت است

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

با تقدیم ادب و احترام . اقای دکتر ترابی .1.انچه معروف همگان میباشد کی با کیکاووس شناخته میشود گر چه خسرو و قباد و لهراسب نیز چنین ملقب میباشند 2.در بیت مذکور صاحب جام بودن اصلا مراد و منظور نمیباشد بلکه مقصود شاعر اینست که .دنیایی که نادران و بی تکرارهایی چون کاووس و جمشید و قیصر را دیده ایست به خاطر این دنیا غمگین مباش .دقت در ابیات ذیل قطعا شما را به سرمنزل این حقیقت نایل مینماید 1. بگذر ز کبر و ناز که دیده است روزگار ...چین قبای قیصر و طرف کلاه کی.2.شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد ...ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی .3.جام می پیش ار و چون حافظ مخور ...غم که جم کی بود یا کاووس کی .4.سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست ...بده به شادی روح و روان حاتم طی 5.که اگه است که کاووس و کی کجا رفتند ...که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد (در این بیت مراد از کی لقب پادشاهان کیانی که در بالا ذکر شد میباشد ).در چهاربیت بالا طبق معروف ملاحظه میگردد همه جا مراد از کی کیکاووس میباشد هم چون بیت مورد مناظره .

سام در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

قاانی شاعری ابداع کننده اشعار بسیار متین و ارزشمند است در واقع اشعاری پر معنی را سروده مرحبا بر شاعران ایرانی

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

کلمه راست در لاتین rectus اطلاق میشد مثل عضله راست شکمی rectus abdominis و با right کنونی هم شباهت دارد .

با-نو در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:

چقدر زیبا و بی اندازه نزدیک به حال من

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۴:

عشق امد عقل او اواره شد
صبح امد شمع او بیچاره شد
عقل خود شحنه است و چون سلطان رسید
شحنه بیچاره در کنجی خزید
انگلیسی ها می گویند عقل هیچوقت عاقل تر از وقتی نیست که در امور خارج از حیطه خودش دخالت نمی کند .

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸:

این ایده سنت شکنانه که در قرن بیست و یکم ما جرات به زبان اوردنش را نداریم اشاره به حقیقت ایمان دارد .
ایمان یک حرکت قلبی است نه حرکت مکانی از نیویورک به مکه . یا از دیر به مسجد .
در تعریف فکر گفته اند الفکر حرکته من المبادی الی المرادی .
ایمان هم یک سلسله فکر است که از مقدمات به نتایج میرسد .
در واقع حرکت حقیقی حرکت فکریست نه حرکت مکانی .
خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیابد هنوز خر باشد
گفته اند گویا پیامبر به مسلمین گفت لا تقولوا امنا بل قولوا اسلمنا
یعنی تسلیم شدیم دیگر . چاره دیگری نداشتیم . ولی هنوز ان حرکت فکری و قلبی روی نداده است .

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳:

شیخ محمود شبستری در گلشن راز توضیح جالبی در این باره دارد :
زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان
همه عالم به نور اوست پیدا
کجا او گردد از عالم هویدا
اگر در تاریکی به سر می بریم نور شمع واسطه خوبی برای دیدن است .
ولی اگر در روشنایی باشیم استفاده از شمع برای دیدن نور احمقانه است .
چون شمع خودش نورش را از خورشید وام دارست .
پیش ان خورشی کو بس روشن است
در حقیقت هر دلیلی رهزن است
استفاده از هر واسطه ای برای اثبات وجود خدا فقط ما را از او دور می کند .
چون وجود او را میشود حس کرد .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

به نظر می رسد در بیت چهارم به جای زهد زاهد درست تر باشد

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲:

در بیت ششم می فرماید:
بیا که نور سماوات خاک را آراست
شکوفه نور حقست و درخت چون مشکات
مستفاد از آیه 35 سوره نور
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿35﴾

خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشه‏ای است آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته می‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشی نرسیده باشد روشنی بخشد روشنی بر روی روشنی است‏ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‏کند و این مثلها را خدا برای مردم می‏زند و خدا به هر چیزی داناست (35)

محمد یحیی طنین در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۷۶ - سخنی چند بر سبیل موعظه:

به به ... خیلی زیبا خیلی پر معنی
خلق خوش خلق را شــکار کند !!
پیامبر اسلام ص فرموده اند:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.

بشیراحمد قاریزده در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

بهشت مهمانخانه الله (ج) است و دوستداران خداوند شایق و لایق آنست و از جهنم دوری گزستن و بعید شدن آرزو هر مسلمان است چون مهمانخانه ابلیس است و سنائی صاحب در آخر دعا کرده است و شعرش را خاتمه داده که یک کار بزرگ و نیک است.

احمد علی غلامی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

منظور از کلمه "" بشاید "" در بیت دوم و مصرع اول { دلی ده کو یقینت را بشاید } دقیقا چیست ؟
1- باید شایسته شود (( مفهوم آماده سازی و پرورش )
یا
2- باید بودن (( مفهوم الزامی و اجباری ))
البته سعدی هم این کلمه رو بکار برده : { چند بشاید به صبر دیده فرودوختن }

شهاب۱۰۲۴ در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:

این رباعی به خیام هم منسوب است
مصراع اول:
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است

پیام گمان رهنمون در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

این شعر توسط خواننده ی جوان طاهره فلاحتی خوانده شده که بسیار شنیدنی است . پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید .

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

در بیت بیستم می فرماید:
بخفت چشم محمد ، ضعیف گشت رباب
مخسب، گنج زرست این سخن اگر زر نیست
محمد در این بیت کیست؟ ایا مقصود خواجه شمس الدین محمد تبریزی است ؟ ایا علاء الدین محمد فرزند مولانا است؟
به نظر من هیچ یک از اینها نمی تواند باشد چرا که شمس و مولانا رفیق شب بیداری ها سماع ها و تغنیات هم بوده اند. پس چشم شمس تبریزی نیست که که خفته است. فرزندش علاء الدین محمد هم نمی تواند باشد چرا که او اصولا در جمع های اینگونه ی پدر حضور نداشته است.
با عنایت به آنکه مرحوم فروزانفر در متن دیوان جلد 1 ص 278 این واژه را محمد ضیط کرده اما در پاورقی به نسخه ای اشاره فرموده که این واژه را مغنی ثبت کرده است که با توجه به شرایط غزل و موارد ذکر شده بالا و با توجه به اینکه این غزل حکایت از دیر وقتی زمان داشته است ، آنکه خسته شده و چشمش را خواب گرفته است مغنی است. که مولانا به او نهیب می زند مخسب که این سخن من چون زر است. والله اعلم بالصواب

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

در بیت دوم می فرماید:
صلای چهره خورشید ما که فردوس است
صلای سایه ی زلفین او که جناتست
زلفین: زلفین . [ زُ ](اِ) زرفین است و آن حلقه ای باشد که بر صندوق و چهارچوب در خانه نصب کنند. (برهان ) (آنندراج ). به همان معنی زورفین است . (از انجمن آرا). زنجیر. (غیاث اللغات ). زرفین و زنجیر چهارچوبه ٔ در و صندوق و جز آن . (ناظم الاطباء). زرفین . زفرین . زولفین . زوفرین . اوستا «زفرن » . حلقه ای باشد که برچهارچوب در و صندوق نصب کنند و چفت یا زنجیر را بدان اندازند. (فرهنگ فارسی معین ). در خراسان حلقه ٔ در را «زلفین » و «زلفی » و زنجیره ٔ آن را زنجیر گویند، در کابلی «زولفی » ، پشتو «زلپی »، شهمیرزادی «زلفین ». (حاشیه ٔ برهان چ معین ) . رزه که در چفت در آید. دلیل اینکه این لکه زورفین است نه تثنیه ٔ زلف : زرفن صُدَغه ُ؛ همچو زنجیر ساخت زلف را، مولدة مأخوذة من الزرفین . (منتهی الارب ). گیسو و زلف معشوق را بدان تشبیه کنند

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:

در بیت آخر می فرماید:
که برد مفخر تبریز شمس تبریزی
خرد ز حلقه ی مغزم که سخت حلقه رباست.

حلقه ربایی یا طوق بردن :
آن است که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقه ای نصب می کردند و از دور تیر می انداختند پس هر که تیرش از حلقه می گذشت آن حلقه مال وی می شد

۱
۴۶۲۷
۴۶۲۸
۴۶۲۹
۴۶۳۰
۴۶۳۱
۵۷۲۶