گنجور

حاشیه‌ها

سوخته دلان در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی فضائل خلفا » فی‌فضیلة امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه:

عشق است محبت و دوست داشتن اصحاب رسول اکرم ص

محّی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

جناب امیر شما هم از آن ور بوم افتاده اید! اینکه کسی ادعا کند حافظ اعتقادی به معاد نداشته، در تضادی آشکار با بسیاری از ابیات اوست!
جناب بهاالدین خرمشاهی در مقاله تحت عنوان"حافظ و انکار معاد!" به این دست تفاسیر طنزگونه از حافظ پرداخته است.

موحد در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):

دوستان اولا مطابق وزن وضرب آهنگ شعر رو بخونن دوما moosio eisi درست هست در پناه خدای محمد باشید

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنی‌عباس:

جناب شمس الحق
از طرف دوستداران شیخ اجل سعدی بابت توهین های شما از محضر این مرد بزرگ عذر خواهی میکنم که در سرآغاز بوستان اینچنین به ایشان توهین می شود
جناب شمس الحق
از شما انتظار بیشتری می رود چرا در این صفحه زیبا چنین زشت از این استاد سخن میرانید و بی اتصافی را در حق ایشان تمام می کنید . نقاط قوت این استاد را در یک کفه و نقاط ضعف را در کفه دیگر بگذارید و انصاف خود را مجدد محک بزنید.
ای کاش هزاران سعدی داشتیم شاید بیشتر ادب می آموختیم.
پاسخ شما را حضرت سعدی به زیبایی و فروتنی داده است باشد که شرمنده شوید و از ساحت ایشان حلالیت طلبید :
الا ای هنرمند پاکیزه خوی
هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی
قبا گر حریرست و گر پرنیان
بناچار حشوش بود در میان
تو گر پرنیانی نیابی مجوش
کرم کار فرمای و حشوم بپوش
ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
به دریوزه آورده‌ام دست پیش
شنیدم که در روز امید و بیم
بدان را به نیکان ببخشد کریم
تو نیز ار بدی بینیم در سخن
به خلق جهان آفرین کار کن
چو بیتی پسند آیدت از هزار
به مردی که دست از تعنت بدار
همانا که در پارس انشای من
چو مشک است کم قیمت اندر ختن
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیب مستور بود
گل آورد سعدی سوی بوستان
بشوخی و فلفل به هندوستان
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
مولانا در وصف زبان (قلم) می گوید :
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

ضبط مرحوم فروزانفر درست است چه تک همچنین معنای ته و بن و پایین دارد، با پوزش.

نفیسه در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

خیلی زیبا بود .....
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

سینا در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲ - شمشیر قلم:

این‏ ‏شعرو‏ ‏استاد‏ ‏به‏ ‏زیبایی‏ ‏هرچه‏ ‏تمامتر‏ ‏سروده‏ ‏اند‏ ‏تمامی‏ ‏کلمات‏ ‏این‏ ‏غزل‏ ‏از‏ ‏سرچشمه‏ ‏عشق‏ ‏بر‏ ‏دل‏ ‏شاعر‏ ‏نازل‏ ‏و‏ ‏جاری‏ ‏ده‏ ‏ض

منصور در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:

با سلام خدمت آقا صادق
مطابق آنچه در لغت نامه ها آمده است:
طفیل = مهمان ناخوانده ـ آنچه بودش وابسته به دیگریست
قدیم= دیرینه - کهن - آنچه مسبوق به زمان نباشد - یکی از نامهای خداوند
قران = به هم نزدیک شدن - به هم پیوستن
بر این اساس به نظر بنده بیتی را که می فرماید(ولی طفلم طفیل آن قدیم است - که می دارد قرانش در قرونم) می توان اینگونه معنی کرد: اگر چه من طفلم اما به آن وجود قدیم ازلی وابسته ام و پیوستگی و نزدیکی به اوست که مرا موجودیت می بخشد.

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

سلام
به زعم حقیر هم تهش درست می باشد صحیح فرمودید
با تشکر از شما
والله اعلم

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

در بیت دوازدهم می فرماید:
هله تا یاوه نگردی چو در این حوض رسیدی
که تکش آب حیاتست و لبش جای اقامت
در ضبط مرحوم فروزانفر هم تکش آمده با توجه به آنکه در باره ی حوض تصویرسازی می کند و با توجه به آن که تک معانی متعددی از جمه در پی چیزی دویدن و پی چیزی معانی متعدد بسیار که اینجا خوش نمی نشیند.
به نظر می رسد این واژه تهش باشد ...حوضی که ته آن آب حیات است و لب آن محل اقامت...
والله اعلم بالصواب

حسن در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

به نام خدا
به یاد معین هفده ساله ام با الهام از این شعر
ای کوچ کرده معین گلم به خدا می سپارمت /
جانم بسوختی و بدل دوست می دارمت/
اف بر تو ای دنیای دون و پست /
گفتا که مژده کنارش بخاک می سپارمت /
گشتم غریب و تنها ای مونس پدر/
ای کاش می گفت : الان بخاک می سپارمت/
ای نور چشم بابا گرفته دلم زدوریت /
چون قسمت ازلی بی حضور ما کردند، به همان ها می سپارمت /
من بنده ی ضعیف و عشقم بسی شریف/
من لایقت نبودم پس به خدا می سپارمت/
گر این جهان پست نه بوفق رضای ماست/
از سر ناچاری تو را به خدا می سپارمت/
یاد گلم معین ای دنیا ،همیشه زنده است در درون دل /
دنیای دون، مرده تویی که روزی هزار بار به خاک می سپارمت /
روزی رسد دنیا،،، که یارتا ابد در اغوشم /
با خنده صورتش ببوسم و ترا به قعر جهنم سپارمت/

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

در بیت سوم می فرماید:
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
می‌دوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست
ناظر است به آیه 39 سوره ی نور
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ
و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه آن را آبی می‏پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

در بیت یازدهم می فرماید:
من خمش کردم چو دیدم خوشتر از خود ناطقی
پیش او میرم بگویم: اقتلونی یا ثقات
اقتلونی یا ثقات مأخوذ از این کلام حسین بن منصور حلاج
اقتلونی یا ثقاتی
ان فی قتلی حیاتی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

گر چه سهوالقلم است و بخشودنی، اما چون روی سخنم با استاد زبان و ادبیات فارسی بود ،
بهتر دیدم به اصلاح آن بپردازم:
خرده خرد خام به میخانه نبرده( و نه نبرده ام)

سیاوش در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴:

خواجه این قطعه را درباره واقعه کور شدن امیر مبارز الدین به دست پسرش شاه شجاع نوشته است

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی:

سلام
عشق را عشقی دگر برد مگر
به گمانم جناب جلال الدین محمد قصد بزرگی کرده و مصرعی نغز بیان فرموده.

علیرضا در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

خورشید نوشته است به زبان انگلیسی خورشید می چه می شود... گمانم نمی توان این دو واژه را خارج از کل شعر ترجمه کرد چرا که حتر در فارسی دو واژه خورشید می معنایی ندارد اما وقتی با ساغر و می و مشرق در یک مصرع می آید معنی خود را پیدا می کند...نتیجه اینکه به نظرم می آید همان sun of win nvsj fhan.

محمدامین مروتی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را:

انواع دینداری در حکایت موسی و شبان
Amin-mo.blogfa.com
حکایت موسی و شبان در مثنوی شریف بس نکات نغز و همچنان ناگفته دارد. از بحث تشبیه و تنزیه گرفته تا انواع و اقسام دینداری و ویژگی های هر یک از آن ها و کثرت گرایی و انحصارگرایی دینی.
دینداری عوام ، به جهت لفظ و معنا سطحی و تشبیهی و تقلیدی و ارثی است.
دینداری چوپان به لحاظ لفظ، عامیانه است ولی به لحاظ معنا و به لحاظ دل، تجربی و عاشقانه است. این عشق به دینداری چوپان عمق و ژرفا می بخشد؛ هرچند به جهت الفاظ و حیثِ نظری و معرفت شناسی، قاصر و ضعیف و آمیخته به تشبیه است. ولی نزد خدا، غرض و جوهر اصلی دین، معنا و دل است و زبان فرع و عَرَض محسوب می شود:
گر حدیثت کژ بود، معنیت راست آن کژیّ ِ لفظ، مقبول خداست
ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم، اگر خاشع بود گرچه گفتِ لفظ، ناخاضع رود
زانکه دل، جوهر بود گفتن؛ عرض پس طُفیل آمد عَرَض، جوهر غَرَض
دینداری موسی در ابتدای مقابله او با شبان، تنزیهی و عقلانی است ولی پس از عتاب خداوند، عارفانه می شود.
دینداری مولانا و بایزید و ابن عربی و امثالهم هم به جهت لفظ و هم به جهت معنا، عارفانه و عاشقانه است. هستة مرکزی آن عشق است ولی به لحاظ معرفت شناسانه و نظری هم عمیق و مبتنی بر الهیات تجلی است که در مقابل الهیات تنزیهی و تشبیهی تعریف می شود.
اما عرفا در مقامِ بیان تجارب عارفانه شان برای عوام، دچار تنگی کلام و ضیقِ واژگان می شوند و ناچار به تشبیه و تمثیل رو می آورند. در عین حال می دانند "معانی در حرف ناید". از این رو مولانا می گوید انسان برای ابراز عشق و علاقه خود به خدا، ناچار از تصویرسازی است؛ چنان که آن چوپان چنین می کرد:
ای برون از وهم و قال و قیل من خاک بر فرق من و تمثیل من
بنده نشکیبد ز تصویرِ خوشت هر دمت گوید که: جانم مفرشت
همچو آن چوپان که می‌گفت ای خدا پیش چوپان و محبّ ِ خود بیا
تا شپش جویم من از پیراهنت چارقت دوزم، ببوسم دامنت
مولانا می گوید دینداری عاشقانه بر دل می زند و دینداری چوپان از این قبیل بود و از جهت عشق، بی نظیر و آسمانی و به جهت لفظ، قاصر بود ولی دینداری عاقلانه و کلامی و فلسفی، لفظی است و از زبان و گوش فراتر نمی رود. با زبان بیان و با گوش فهم می شود:
کس نبودش در هوا و عشق، جفت لیک قاصر بود از تسبیح و گفت
عشقِ او خرگاه بر گردون زده جان˙ سگِ خرگاهِ آن چوپان شده
چونک بحر عشق یزدان جوش زد بر دل او زد، تو را بر گوش زد 15.11.93

۱۰۷۰ در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

الحق و الانصاف که شعر به این زیبایی با اشعار حافظ پهلو می زند علاوه بر آن وقتی با آهنگ دلنشین آقای یوسف زمانی و خوانش بسیار زیبای استاد شجریان همراه گردد یگانگی را به انسان می نمایاند و آدمی در بند خاک را به آسمان رهنمون می شود. و چه اندازه روان را آرامش داده و تعهد آن امانت آسمانی را به او یادآور می شود.
خدایت در بهشت برین جایگاهی والادهد ای فروغی بسطامی

شاهرخ در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

باسلام به تمامی علاقمندان به اشعار وبادرود بر گردانندگان محترم سایت . حاشیه درحاشیه نوشتن واینکه بجای مفهوم شعر از کراوات طرفداری کردن یا بداندیشیدن در رابطه با استفاده از یک پوشش چه حاصلی دارد وبقول سعدی تن آدمی عزیز است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت . آدمیت را ارج بنهیم وهرگونه که مایل بودیم از پوششی کراوات استفاده کنیم.

۱
۴۶۲۲
۴۶۲۳
۴۶۲۴
۴۶۲۵
۴۶۲۶
۵۷۱۳