گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۰:

پادشاهی بکشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک بموجب خشمی که ترا بر منست آزار خود مجوی که این عقوبت بر من بیک نفس بسر آید و بزه آن جاوید بر تو بماند
دوران بـقا چـو بـاد صـحـرا بـگذشـت تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد در گـردن او بـمـانـد و بــر مـا بــگـذشـت
ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او درگذشت

سید عامر هاشمی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:

با سلام و تشکر از زحمات شما
دیشب عرض کردم که این حکایت ناقص است.
امشب پس از بررسی چند نسخه قدیمی، حکایت مذکور را از از نسخه: (گلستان چاپ 1319 چاپخانه مجلس ـ تصحیح محمد علی فروغی ـ برای تدریس در دبیرستانها ـ صفحه 65) ـ
با دقت رونویسی کرده و خدمتتان ارسال میدارم:
--------------
حکایت
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون بطعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود، و چون بنماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او ـ تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی + کاین ره که تو میروی به ترکستان است
چون بمقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاصب فراست داشت، گفت: ای پدر، باری بمجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که بکار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که بکار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست + عیبها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور + روز درماندگی بسیم دغل
--------------

lyam در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

بانو روفیای گرامی
با درود
قیاس مع الفارق فرمودید . قطاری در کار نیست و همچنین سقوطی . راهیست بی پایان و چرخه ایست طولانی . نه وحشتی در کارست و نه آتشی که دستآورد کسی بسوزد. . بنده با این کم سن و سالی که هنوز دانشجو هستم به اعتقادات همه اگر احترام نگزارم بی احترامی نمیکنم . همه حق دارند هرچه میخواهند بیاندیشند و آزاد باشند . ولی اگر کسی به آنچه که شما معتقدید معتقد نبود سزاوار سرزنش نیست. به ساحل گرامی عرض کردم شما به راه خود و ما هم به راه خود . ولی اگر مارا به نام رانده و درمانده خواندی پای در کفش ما کرده ای
خواهش میکنم نوشته ی ایشان را با دقت بخوانید و ببینید که خود را همنشین بزرگانی چون فردوسی یافته اند و نیک اندیش و استوار و دیگری را که با شما نیست بی نصیب از همه ی این مواهب . این طرز تفکر جز خود بزرگ بینی نیست . هیچ دلیلی نمیبینم که دید ما از دید شما که با او هستید عقب افتاده تر باشد . وقتتان را بیشتر نمیگیرم ولی خوشحالم که بحثی را آغاز کردید که شاید راه به جایی ببریم
با درود و احترام
لیام

عارف در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

با سلام٬ واقعا کار شما عالیه٬خسته نباشید.. من از اول شاهنامه رو خوندم٬وقتی این بخش خوندم خیلی ناراحت شدم... روانت شاد باد فردوسی بزرگ...

حامد در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:

بیت 11
تا چه گولم می کند...
از نظر وزن درست بنظر نمی رسد..ممکن است لطفا معنی آن را بفرمایید و طرز صحیح خوانده شدن آن را؟
متشکرم

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
یعنی مردمک دیده در چهره او از فرط لطافت عکس خود را دید و گمان کرد بر چهره او نقطه سیاهی وجود دارد .
یعنی تنها سیاهی بر صفحه هستی خودبینی است و باقی همه نیکی و زیبایی است .
اگر فقط خودمان را ببینیم فقط سیاهی نصیبمان می شود .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

سلام دکتر ترابی گرامی
انانکه حالتان را نمی پرسند فرصتی را که روزگار به رایگان در اختیارشان نهاده تا بیاموزند و به بالندگی برسند از دست داده اند و خبر خوب اینست که شما هنوز می توانید حال کسان بپرسید و این خود موهبتی است که کسی نمی تواند انرا از شما دریغ دارد .

پرویزشاه محمدی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باری:

با عــــــرض درود ؛
از خواندن این شعر واقعاً لذت بردم در حفظ و امان رب الجلیل باشید.
آن دم از خـــاک برانگیــــزم در روز قیامت
در چنـــان انجمنـــی پــرده ز رازت ندرانم
بگــــذرانم ز صــــراط و برهـــانم ز عذابت
در بهشت آرم و بر خوان نعیـمت بنشانم

راشد قانع در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱:

در مصرع اول بیت هفتم، "سرم" به جای "سرت" درست تر نیست؟

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

سلام لیام گرامی
فرض کنید همه مسافران یک قطاریم .
خبری در قطار پخش شده که این قطار دیر یا زود به قعر دره نیستی سقوط می کند .
با باور کردن این خبر ایا می شود به غذای سراشپز فرانسوی و گپ زدن با دختر کوپه مجاور و پارچه نفیس صندلی قطار دل خوش کرد ؟
غرور جوانی هم درست مثل این است که بگوییم ما در کوپه اخریم و کوپه ما چند ثانیه دیرتر نابود می شود .
ولی در میان همین مسافران کسانی ان خبر ترسناک را تکذیب کردند .
و پرسیدند ایا قبول ندارید یک شعور برتر این قطار و مسافرانش را ساخته ؟
ایا شما باور می کنید یک نویسنده کتابی در منتهای زیبایی بنویسد تا انرا درون اتش بیندازد ؟
گروهی از مردم خبر دوم را باور کردند .
اصلا بحث درستی یا نادستی دو خبر نیست .
به نظر شما کدام گروه وحشت زده است ؟
ان گروه که منتظر سقوط قطار است یا ان گروه که باور دارد قطار به سوی کمال پیش می رود ؟
انها که در نیمه راه خود را از قطار زندگانی به بیرون پرت کردند چه ؟
جزو کدام گروه بودند ؟

محمد علی غلامی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳۷:

در بیت چه خلل دارد اگر دامان ما ترباشد به نظر حالت صحیح آن:چه خلل دارد اگردامن ما ترباشد است!

رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزار:

رطب ناورد چوب خرزهره بار

مُرادیار در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

چند ملاحظه درباره إظهار نظر جناب سخن :
1-تعبیر رایج ودرست در بلاغت این است که : وجه شبه یا صفت مشترک در مشبه به باید أقوی وأتمّ باشد
2-ترکیب شمع آفتاب اضافه تشبیهی نیست ر: حافظ نامه خرّمشاهی
3- به نظر این جانب با توجه به توضیح زیر اضافه تشبیهی بودن این ترکیب قابل توجیه می باشد : تا حدود هفتاد-هشتاد سال پیش کهکشان شناسان براین باور بودند تنها یک کهکشان در هستی وجود دارد وآن کهکشان راه شیری است اکنون کیهان شناسی تعداد که کهکشانهای جهان را دو میلیارد تخمین می زند لذا می توان گفت در این میانه آفتاب عالمتاب ما شمعی بیش نیست
بعید نیست ذهن وقاد حافظ -که با نجوم روزگار خویش آشنایی داشته است -جهان را بسی بیشتر ازآنچه تصور می کردند تصور کرده باشد والله أعلم .

امیر در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

با سلام
دوست گرامی که گفتند سعدی یک قرن قبل مولانا بودند اشتباه میکنید
سعدی سال 691 قمری دیده از جهان بست و مولانل 20 سال قبل 5 جمادی 670

وحید ج در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

در ضمن من صحبت کردن با فرم کتابی و فارسی سره رو بلدم که در واقع در زمان حال هر علاقه مند مبتدی ادبیات اون رو بلده ولی احتیاجی نمی بینم در محاورات عادی ازش استفاده بکنم چون دنبال این نیستم که چیزی رو به کسی بکنم...
که این امر معضل اصلی جامعه ما شده متاسفانه!
ما در اولین برخورد می فهمیم طرف "دکتر" "مهندس" "ادیب" "متدین" و و و هستش چون دوست داره به نحوی مهر چیزی رو که مایله باشه به پیشانی بزنه!

مهندس بیات در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

سلام بهنام گرامی:
“که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم.”
به نظر می رسد اشاره به سوره کوثر وحدیث پیامبر (ص) در خصوص حضرت فاطمه (کوثر) داشته باشد. پای خم یعنی اسلام وعشق به خدا واهل بیت طاهرین (ع) که عاقبت به خیری وحوض موثر را را در قیامت به دنبال دارد.
موفق باشید

سجاد در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

کاش این دو بیت آخرش اصلا سروده نمیشد !

حسین در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

جان فدای آن که ناپیداست باد....یا مهدی

lyam در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

ساحل گرامی
درود
فکر نمیکنید کمی خودخواهانه تندروی کردید قضاوتتان را میگویم آنجا که نوشتید: ودرآن سوی بی او ماندگانند که ازهمه جا رانده و تنها مانده اند
نه جناب ما از همه جا رانده و تنها مانده نیستیم ما فقط به انچه که شما معتقدید بی احترامی نمیکنیم
اگر در دلمان شما را در عالم هپروت و خیال هم ببینیم ولی هیچگاه به شما القابی چون رانده و مانده و این قبیل در نوشته هایمان نمیدهیم
خواهش میکنم شما با او مست باشید و بر نیک اندیشی خود که از قلمتان پیداست پایدار باشید ولی پایتان را از کفش دیگران بیرون بکشید
با احترام
لیام

امین کیخا در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶:

نگاه از نی + گاه است که نی معنای پایین می دهد . گاه هم در نوشته های پارتی گاس آمده است .( نی / پایین) - (گاه یا گاس / gaze ) .
همین ن در لغت های نهال / نوشتن / نهادن /نهفتن / نشاندن / معنای پایین دارد . نشا هم به معنای آنچه است که بنشانند

۱
۴۵۹۹
۴۶۰۰
۴۶۰۱
۴۶۰۲
۴۶۰۳
۵۷۱۵