محسن شفیعی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
رضای عزیز اگر بیت اول اینگونه که شما فرمودید باشه پس بیت دومهیچ ضرورت و لطفی نخواهد داشت و چگونه شاعر اکنون نه شبش شب است و روزش…
محسن شفیعی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:
غلط تایپی در مصرع
ناصر دین راد انکه بدو ابر گفت
بدون به صورت بدو تصحیح شود .ممنون
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
اگر کل آرایه های ادبی این غزل را بخواهیم استخراج کنیم و توانایی این کار را نداشته باشیم .آیا جوانمردی هست که در حد توانش این کار را انجام دهد و در حاشیه بنویسد و زکات علمش را به ناتوانی بپردازد!!! چون واقعا لازمش دارم
برام حکم مرگ و زندگی داره...برسم جوانمردی
امیر در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش اول » بخش ۱ - المقالة الاولی فی التوحید:
بیت 107جوانمرداصحیح است.
حسن در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
دوستان حافظ شاعری عامی نیست و برای عامه سخن نگفته، برداشت یکسویه و اختصاصی هم روشی نا صواب از شعر اوست، و زیبایی شعر حافظ همین چند پهلوسخن گفتن و استعاری آن است، اگر غیر از این بود او قادر بود مقصود خود را در چند واژه عامیان بیان کند. همین سبک باعث ماندگاری حافظ است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۴:
دانا چو طبله عطارست، خاموش و هنرنمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی.
عالم اندر میان جاهل را/ مثلی گفته اند صدیقان
شاهدی در میان کورانست/ مصحفی در سرای زندیقان
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۱:
حکیمی که با جهان درافتد توقع عزت ندارد. وگر جاهلی به زبان آوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگی است که گوهر همی شکند.
نه عجب گر فرو رود نفسش/ عندلیبی غراب هم قفسش
گر هنرمند از اوباش جفایی بیند/ تا دل خویش نیازارد و درهم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست/ قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۸:
مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
ترحم بر پلنگ تیز دندان/ ستمکاری بود بر گوسپندان
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۶:
این حکایت چرا اینقدر بی سروته نوشته شده؟!
بی هنران، هنرمند را نتوانند که بینند، همچنانکه سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد.
کند هر آینه غیبت حسود کوته دست/ که در مقابله گنگش بود زبان مقال
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۵:
ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمن است در هلاک خویش.
سایه پرورده را چه طاقت آن/ که رود با مبارزان به قتال
سست بازو به جهل میفکند/ پنجه با مرد آهنین چنگال
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:
یکی یهود و مسلمان نزاع می کردند/ چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من/ درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات می خورم سوگند/ وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد/ به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
«میرانم» یعنی مردن یعنی خدایا مرا یهود بمیران (از دنیا ببر). بنابراین جدا نوشتنش صحیح نیست
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲:
متن کامل حکایت 2 سعدی، گلستان، در آداب صحبت:
موسی، علیه السلام قارون را نصیحت کرد که احسن کما احسن الله الیک. نشنید و عاقبتش شنیدی.
آنکس که به دینار و درم خیر نیندوخت/ سر، عاقبت اندر سر دینار و درم کرد
خواهی که ممتع شوی از دنیی و عقبی/ با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
***
عرب گوید: جُدَ وَلا تَمنُنَ، فَان الفائِدَه اِلَیکَ عائِدهُ. یعنی ببخش و منت منه که نفع آن به تو باز می گردد.
درخت کَرَم هر کجا بیخ کرد/ گذشت از فلک شاخ و بالای او
گر امیدواری کز او برخوری/ به منت منه اره بر پای او
شکر خدای کن که موفق شدی به خیر/ ز انعام و فضل او نه معطل گذاشتت
منت منه که خدمت سلطان کنی همی/ منت شناس ازو که به خدمت بداشتت
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۳:
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان الصفا. گفت: کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدم دارد که حکما گفته اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است
همراه اگر شتاب کند همره تو نیست/ دل در کسی مبند که دل بسته تو نیست
چـون نـبـود خـویش را دیانت و تـقـوی/ قــطــع رحــم بـــهــتــر از مــودت قــربـــی
یاد دارم که مدعی در این بیت بر قول من اعتراض کرد و گفت: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و آنچه تو گفتی مناقض آنست.
گفتم: غلط کردی که موافق قرآنست و اِن جاهَداکَ عَلی اَن تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ به عِلمٌ فلا تَطِعْهما
هزار خـویش که بـیگانه از خـدا بـاشد/ فـدای یـک تــن بــیـگـانـه کـاشــنـا بــاشــد
گنجور لطفا سعدی رو از رو سایتت وردار، اینجوری خیلی سنگین تری
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:
لطفا یا سعدی رو از رو گنجور ورش دارید. یا درستش کنید چون پر از غلط و اشکاله
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام
بدون آنکه بخواهیم از واقعیت های زندگی انسانی فاصله بگیریم و اموری مانند حق و باطل و امانت و خیانت و عدالت و ظلم را نادیده بگیریم نکاتی به عرض می رسند.
شاید شما نیز در زندگی این را تجربه نموده اید که در شرایط مشابه واکنش های درونی و بیرونی متفاوتی را نشان داده اید. به این معنا که در دو موقعیت گوناگون که تقریبا مشابه بوده اند واکنش ما به این دو موقعیت متفاوت و یا متضاد بوده است. به نظر می رسد که اتصال این نی ( به کسر نون ) به نیستان و یا جدایی این نی از نیستان عامل مهمی در نوع واکنش ما به شرایط بیرونی است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام
بدون آنکه بخواهیم از واقعیت های زندگی انسانی فاصله بگیریم و اموری مانند حق و باطل و امانت و خیانت و عدالت و ظلم را نادیده بگیریم نکاتی به عرض می رسند.
شاید شما نیز در زندگی این را تجربه نموده اید که در شرایط مشابه واکنش های درونی و بیرونی متفاوتی را نشان داده اید. به این معنا که در دو موقعیت گوناگون که تقریبا مشابه بوده اند واکنش ما به این دو موقعیت متفاوت و یا متضاد بوده است. به نظر می رسد که اتصال این نی ( به کسر نون ) به نیستان و یا جدایی این نی از نیستان عامل مهمی در نوع واکنش ما به شرایط بیرونی است.
اما در باره عشق : سال ها این واژه را می شنیدم و از کنار آن عبور می کردم. مدتی به دنبال معنای آن بودم و در سال اخیر به
این برداشت رسیدم که عشق در قربانی شدن مختارانه در پای ذات مقدس ربوبی بروز و ظهور می یابد و رسیدن به این مرحله کار و تلاش زیادی می طلبد و با ادعای صرف ممکن نیست. به گفته بزرگان راهی پر خون است و عاشقی شیوه رندان بلاکش است و
به نقل از قرآن " ان مع العسر یسری " و راه عشق هر چند که دشوار است به آسانی ختم می شود و گره گشای مشکلات خواهد بود.
اما نباید به بهانه عشق عقل را که آن نیز موهبتی از آن ذات مقدس است قربانی نمود و باید مرز بین این دو و رابطه بین آنها را
بدرستی شناخت و در زندگی فردی و جمعی هر یک را در جای خود بکار گرفت.
سعید ارشی..ونداد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - به یاد وطن (لزنیه):
با درود
این دوشعر که
خون در سر من فخر کند از شرف و فخر
چون یاد کنم رزم کراسوس و سورن را
و شعر قبلیش
مه کرد مسخر دره و کوه لزن را
اینها قصیده نیستن..و هردو غزل هستند..
غزل بسیار سخت و سرودنش بسیار دشواره اما قصیده بنسبت آسانتر هست..
لطفا اصلاح کنید
بدرود
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام
بدون آنکه بخواهیم از واقعیت های زندگی فردی و جمعی در این دنیای خاکی و مادی فاصله بگیریم و دغدغه های حق و باطل و امانت و خیانت و عدالت و ظلم و هر آنچه که در زندگی انسانی وجود دارد را نادیده بگیریم چند نکته را به عرض می رسانیم.
شاید شما نیز این را تایید نمایید که در زندگی خود واکنش های متفاوت به شرایط عینی یکسان نشان داده ایم. به این معنا که در دو موقعیت گوناگون که تقریبا مشابه بوده اند واکنش درونی و بیرونی ما متفاوت بوده است. به نظر می رسد که
جدایی این نی ( به کسر نون ) و یا اتصال این نی به نیستان عامل مهمی در این واکنش متفاوت به یک وضعیت مشابه باشد.
اما در باره عشق : سال ها این واژه را می شنیدم و از کنار آن عبور می کردم و مدتی در پی معنای آن بودم. در یک سال اخیر معنای
مسعود رمضانپور در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:
درود
در کتاب رباعیات خیام به تصحیح محمدعلی فروغی و قاسم غنی این رباعی نیامده است.
ا.ع.شکیبا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا: