مهدی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
این غزل احتمالا در پس خرده گیری هایی بوده که اهل شریعت بوی میگرفتند و در بیت نخست استدلال قرانی که در ایات 172 تا 174 سوره اعراف در قران بیان شده را اشاره میکندو در حقیقت بیان میکند که اگر میبینید که من به شریعت شما پایبندی ندارم و اهل طاعت و عبادت نیستم بر این دلیل است که در روز الست که خدا از ما پیش از زندگی پیمان وفاداری گرفته پیمان شکستم گویا از پیش از تولد راه ما از هم جدا گشته هست
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
مرسده گرامی
هزارا آفرین بر جانت از سر تاقدم ،
هزاران آفرین بر زبان آوریت!
می کوشم تا شایسته بخشی کوچک از مهر بی کرانتان باشم.
هستی با او مانا می یابد، بی او کاستگی میگیرد
با او پرو پیمان ، بود میشود بودایی می آید و در پس آن بودگاری ، که روند وروگه بودن است در چرخه جاوید.
او ، همان جادوی غریب نهفته در ذرات هیدرژن است، تا در تنور خورشید پیوسته در هم آمیزند، فروغ ایزدی ، نور اسپهبدی بیافرینند.
همان نیروی شگرف، در سبزینه گیاه که خاک باد وباران خورده را شهد ناب می کند ، می ناب میکند
سودایی که در هر بهار در جان دانه گرده می آویزد تا خویش به بال باد بسپارد ، و بر کلاله رنگین مادگی جا خوش کند.
نیرنگ سرخ شاخه ریواس،
عشق. آنسان که پیر گنجه میگوید:
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد ، سر نؤستم
امیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
اواز شهرام ناظری جلوه ی عرفانی این غزل رو کامل تر کده
امید حق پرور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
به نظر من در این شعر عبارت "سر کن" درست است.
خو کردن، به معنای عادت کردن و انس گرفتن است که تاثیر آن در خود شخص متجلی میشود.
حال آنکه مصراع دوم به تاثیر روش سر کردن (تعامل کردن) با دیگران، در آنها اشاره میکند. (با دیگران چنان تعامل داشته باش که تو را همواره از خود بینگارند / دوست بدارند)
امید حق پرور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
من بیت آخر را به این شکل شنیده ام:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳:
بیت چهارم مصرع اول: کنج قفس صحیح است
حمید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
چهل بار، حج به جا آورده بود و در همه آنها، جز توکل زاد و توشهای همراه خود نداشت. در آخرین حج خود، در مکه، سگی را دید که از ضعف مینالید و گرسنگی، توش و توانی برای او نگذاشته بود. شیخ که مردم او را «نصر آبادی» خطاب میکردند، نزدیک سگ رفت و چاره او را یک گرده نان دید. دست در کیسه خویش کرد؛ چیزی نیافت. آهی کشید و حسرت خورد که چرا لقمهای نان ندارد تا زندهای را از مرگ برهاند. ناگاه روی به مردم کرد و فریاد کشید: «کیست که ثواب چهل حج مرا، به یک گرده نان بخرد؟» یکی بیامد و آن چهل حج عارفانه را به یک گرده نان خرید و رفت. شیخ آن نان را به سگ داد و خدای را سپاس گفت که کاری چنین مهم از دست او بر آمد.
آن جا مردی ایستاده بود و کار شیخ را نظاره میکرد. پس از آن که سگ، جانی گرفت و رفت، آن مرد نزد شیخ آمد و گفت: «ای نادان!گمان کردهای که چهل حج تو، ارزش نانی را داشته است؟ پدرم (حضرت آدم ) بهشت را با همه شکوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان که تو از آن رهگذر گرفتی، هزاران دانه گندم است.»
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
در جواب خانم فاطمه :
به همین دلیل که نوشته اید ( در کتاب دیوان حافظ ...) در غم تو ... صحیح است !!!!!
شرح سرخی بر حافظ در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
این که جناب علیرضا نوشته اند :
بازکش یکدم عنان ای ترک شهر آشوب من
تا زاشک چهره راهت پر زرو زیور کنم
درست میباشد که در نسخه ی اکنون واو اضافه ای بعد از اشک نوشته شده است . لطفا اصلاح گرد...
=========================
نوشته ی جناب علیرضا صحیح نیست .
1: اشک دیده داریم ولی اشک چهره نداریم .
2: مصرع صنعت لف و نشر نامرتب دارد . یعنی راهت را از دانه های اشک که شبیه مروارید است و چهره ی زردم که شبیه سکه های زر است پر زر و زیور می کنم . بنابراین قطرات اشک مروارید است و زردی چهره سکه های زر و راهت را با زر و مروارید زیور می بخشم .
خردورز در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴ - شب دیدار رستم و تهمینه، پیمان ازدواج و سپردن مهره:
بیتهای سانسور یا حذف شده
پس بنده اندر یکی ماهروی چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند به بالا به کردار سرو بلند
دو برگ گلش سوسن می سرشت دو شمشاد عنبرفروش از بهشت
بناگوش تابنده خورشیدوار فروهشته زو حلقۀ گوشوار
لبان از طبرزد، زبان از شکر دهانش مکلّل به درّ و گهر
ستاره نهان کرده زیر عقیق تو گفتی ورا زهره آمد رفیق
و رخ چون عقیق یمانی به رنگ دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
روانش خرد بود و تن جانِ پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
خردورز در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴ - شب دیدار رستم و تهمینه، پیمان ازدواج و سپردن مهره:
چرا بیتهای زیادی و سانسور کردید؟
بابک در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
در گفتار پیشین،
جمله آخر "ایراد شما" میباید به "چنین ایرادی" تصحیح شود،
و "آدمی اشرف مخلوقات" نقل به مضمون از " آدمی مخلوقی برتر" .
با پوزش از احسان
بهرام مشهور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۰ - (سی لحن باربد):
لحن اوّل ، گنج بادآورد واقعه این بوده که در نبرد دریایی میان ایران و روم قبل از تسلّط کامل ایران به ناوهای رومی ، یکی از کشتی های رومی مملو از غنائم و جواهرات بوده که ناگهان باد شدیدی می وزد و چون کشتیها بادبانی بودند ، علیرغم فرار از دست ایرانیها ، باد ، آن کشتی را به سمت نیروهای ایران می آورد و بدست ایرانیها می افتد و گنج هایش را به خسروپرویز که ظاهراً پادشاه بسیار خوش شانسی بوده تقدیم می کنند . شاید ضرب المثل بادآورده را باد می برد از همین واقعه گرفته شده باشد
بهرام مشهور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یارِ مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو میهمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
--- در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
ایکاش هم دیگر را می پذیرفتیم و با هم مهربان بودیم حداقل در اینجا که یک فضای معنوی است
بهرام مشهور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
با سلام مجدد و در پاسخ به شمس الحق عزیز و دیگر دوستان بزرگوار یادآور می شوم نکاتی را که برای بهبود این قصیده و درست نویسی آن تاکنون معروض داشته ام از اینجایی بوده که این قصیده بی همتا در کتاب فارسی کلاس دهم یا یازدهم نظام آموزشی قدیم در سال 1351 به طور کامل آمده بود و مواردی را که اشاره نموده بودم همان هایی بودند که در آن کتاب درسی نگاشته شده بود از جمله مصرع نخست اینطور بود : هان ای دل عبرت بین از دیده عبرکن هان . حالا که چه در وبسایت ها چه حتی در کتابهای شعری تغییرات و سلیقه های گوناگون اعمال شده و می شود و منابع قدیم نیز متأسفانه در دسترس نیست و بقول دوست عزیزی که نوشته اند از حافظه خود کمک گرفته اند شاید یک راه تشخیص سره از ناسره در اینجا یاری از خرد خویش باشد یعنی همانگونه که گنجور در فهرست الفبایی خود در این قصیده آورده خاقانی هنگام عبور از مدائن و( دیدن ) طاق کسری متأثر شده و قصیده خویش را سروده است پس همان طور که خود شاعر بارها در لابلای قطعات شعری توجه خواننده را به عبرت گرفتن از ویرانه ای که تأثر هرکسی را برمی انگیزد دعوت کرده در همان مصرع نخست تأکید می نماید از دیده عبر کن یعنی از دریچه دیدگان خود با دیدن ایوان مدائن عبرت بگیر چرا که انسان می تواند جز دیده از گوش و از کرده نیز عبرت بگیرد وگرنه اصولا کار دیده ، نظر کردن است و غیر از آن نیست وچنانچه بازهم بنویسیم از دیده نظرکن که زیره به کرمان بردن است
علیرضا پیشگو در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:
دربیت سوم نیز طریق درس گرفتن از طبیعت و پیرامون را بیان میکند.
در بیت چهارم نیز به زیبایی تمام خشونت(دستبرد) را با باد صبا در میآمیزد و سرانجام ان چیزی جز شکنج و زیبا تر شدن گل نیست.
عروس غنچه از نهفتگی(در ژرده بودن)به طالع سعد(آرزویش=شکفتن) رسید.
هزار و بلبل برای رسیدن به معشقو شان(گل)مانند یعقوب از بیت حزن(زمستان) ناله سر دادند تا به امروز.
احمد اکبری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
با سلام من فقط خواستم یه چیزی نوشته باشم و این و بگم که اگه هر برداشت ما از روی خلوص نیت و عشق باشه حتما تعبیرهامون با هم در تضاد قرار نمیگیره راستش من شعر رو اصولی بلد نیستم فقط از بچگی دوسش داشتم و باهاش کیف میکردم
رحیم در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سلام، ضمن تشکر از سایت خوبتون،نمیدونم احساسمو نسبت به این شعر چطور بیان کنم،فکر کنم این شعر هر کسی رو یاد معشوقش میندازه که بهش نرسیده و چه حس عجیبی داره وقتی میبینی همه حرفات و احساساتت نسبت به اون تو غالب این شعر بیان شده،چه احساس ناب وقشنگی داشته وحشی موقع سرودن این شعر، روحش شاد.در وصف حال خودم همین بس که الان که ساعت سه شبه بعد از خوندن دوباره این شعر کلی خاطرات برام زنده شد طوری که دیگه خواب از سرم پریده.
کمال در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶: