تماشاگه راز در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۲۰ - حکایت سفر حبشه:
عزیزش بدارد خداوندگار
تماشاگه راز در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوز:
که یک جو ز خرمن نماندش به دست
alirezapunisher در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام
ابتدا بگم درمورد نام کاربریم چون در تمام فضای مجازی من رو به این نام میشناسن(بخصوص ورزشی)همین نامم رو اینجا استفاده کردم ببخشید اگر مورد پسندتان واقع نمیشود
درضمن از سایت خوبتان تشکر میکنم
------------------------------------------------------
درمورد شعر که چیز زیادی نمیشود گفت جز اینکه یک شعر فوق العاده زیبا
من بار اول که شعر رو خوندم نیمه بود(تاآن بیت چاره اینست و ندارم به از این رای دگر....)ولی امشب بعد ازمدتها که این شعر راخواندم ادامه شعر را برای اولین بار دیدم
اینجا توی کامنتها گفته شد روی سخنش در قسمت دوم شعر به معشوقه ولی من که میخواندم احساس کردم شاعر داره با خودش حرف میزنه تا با معشوق
نکته دوم اینجا بحث شده درمورد اینکه معشوق مرد بوده یا زن خوب به نظرم زیاد مهم نیست
هنر برای هنر است نه برای بحث کردن
بعداز سالها هنوز بزرگان هنر نقاشی دارند بحث میکنند خنده مونالیزا چه معنی میده ولی ماادمیان ساده و عامی لذت میبریم از خود نقاشی
این شعر هم مهم نیست که دروصف که گفته شده
برامن و امثال من مهم اینه که شعر را ازش لذت ببریم
شعر هنره هنر برای لذت بردن خواهشا با دعواهای بیخود هنر را برای ما مردم عامی الوده نکنید
نکته سوم هم اینکه شخصث گفته بود که از زبان زلیخا گفته شده بود شعر که منطقی به نظر میرسه ولی ارزش بالا وسطح کیفی شعر را کم میکنه در این صورت
درپایان باز میگم
شعر برای لذت بردن متناسب با حال و هوای شخصی هر فردیست
لطفا با پیشنهادات سازنده و نقدهای بهینه فضا را برای لذت بردن بهتر از سایت و اشعار فراهم کنید نه با مشاجرات و عدم رعایت ادب!!!!
باتشکر
علی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
با تشکر و قدر دانی از اقای شبرو و کسانی که بدون کینه و حسادت و بدور از حس نژاد پرستانه از حق با منطق و استدلال در کمال ادب و متانت که نشانگر اصالت خانوادگی ایشان است دفاع میکنند و اشخاص نا اگاهی که مغرض نیستند را از گمراهی نجات میدهند تا حق استادانی چون استاد شهریار افتخار ایران و ایرانی پایمال نشود گرچه شهریار همیشه شهریار است و هر کسی به اندازه سواد و معلوماتش از اشعار ایشان بهره مند میشود
میثم آیتی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
درستِ بیت 5:
دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو
قدر چه داند صدف در شب افروز را
کاوه در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
جهان را جهاندار دارد. خراب
بهانه است کاووس و افراسیاب
امین در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:
اگر کشور خدای کامران است
وگر درویش حاجتمند نان است
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد
چو رخت از مملکت بر بست خواهی
گدایی بهتر است از پادشاهی
ظاهرِ درویشی جامه ژنده است و موی سِترده و حقیقتِ آن دلِ زنده و نفس مرده.
نه آنکه بر در دعوی نشیند از خلقی
و گر خلاف کنندش به جنگ برخیزد
اگر ز کوه فرو غلطد آسیا سنگی
نه عارف است که از راه سنگ برخیزد
طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.
هر که بدین صفتها که گفتم موصوفست به حقیقت درویشست و گر در قباست
اما هرزه گردی بی نماز هوا پرست هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رندست و گر در عباست
ای درونت برهنه از تقوی
کز برون جامه ریا داری
پرده هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری
رامین در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
دوست عزیز عبدالمنان فطرت از افغانستان,شخصا از هرگونه صحبت تفرقه انگیز دوری میکنم,ولی خواهشم این است لطفا مطالبرا با سندیت مطرح کنید,موارد بسیاری وجود دارد که درستی حدیث عشره مبشره را رد میکند,از جمله در کتاب صحیح بخاری و مسلم این حدیث ذکر نشده,ولی دلیل عقلانی هم این است که چگونه 2نفر اهل بهشت باشند و خون یکدیگر را بریزند و بجنگند(علی و طلحه و زبیر در جمل) و دلایل بسیاری وجود دارد که ازین فرصت خارج است,با تشکر از سایت عالیتون
علی والی پور در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۵:
این بیت از قلم افتاده
بگرد در همه اسباب ملک و هستی او
که هیچ چیز نبینی حلال ، جز خونش
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۵:
این بیت از قلم افتاده
بگرد در همه اسباب ملک و هستی او
که هیچ چیز نبینی حلال ، جز خونش
شکیب shakib.falaki@gmail.com در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » باد صبا (در دستگاه شوشتری):
خدمت همه ی عزیزان عرض احترام
این تصنیف در مایه شوشتری که از متعلقات دستگاه همایون است توسط شاعر و تصنیف سرای گرانقدر عارف قزوینی بر روی شعری از ملک الشعرای بهار ساخته شد.
البته در تصنیف دیگری به نام بهار دلکش هم اختلاف نظر در باره سازنده تصنیف وجود دارد که عده ای آن را متعلق به بهار و عده ای دیگر این تصنیف را به عارف قزوینی نسبت میدهند.
ayyar در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
ﺧﻴﺎﻡ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﻭﻳﺎ ﺍﻳﻬﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻧﺎﻙ ﺍﺳﺖ .ﻣﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻠﺨﻲ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺯﻧﺪﻛﻲ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ:
کمال در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳:
دارم روی دوییتیهای شاعرفوق کارمیکنم،تاچه بخواهدخدا.
کمال در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳:
دارم روی دوبیتی های شاعرفوق کارمیکتم شاید بتوان گفت جمع دوبیتی حاضربه ابجدحاصل میشود(4332)
سید محمد میرخانی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳ - تاریخ وفات ایرج میرزا:
احسنت به ملک الشعرا بهار ،بابت این قدر شناسی اش.
خواهشمند است در صورت امکان ،اشعار ایرج میرزا را نیز ،به مجموعه گنجور اضافه فرمایید
محمدامین مروتی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد:
فرار از واقعیت و انکار آن
محمدامین مروتی
amin-mo.blogfa.com
مولوی در دفتر سوم و حکایت مسجد مهمان کش قصةشخصی را نقل می کند که به شهر غریبی رسید و خواست در مسجد شهر بیتوته کند. اما این مسجد، مسجدی معمولی نبود. هرکس شب در آن می خوابید، صبح جنازه اش را بیرون می آوردند و از این رو به مسجد مهمان کش معروف شده بود:
یک حکایت گوش کن ای نیکپی مسجدی بد بر کنار شهر ری
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
هر کس در باب علت این اتفاقات را چیزی می دانست و راه حلی می داد که تابلویی بر در مسجد بزنیم یا قفلی بر درش بنهیم تا کسی اینجا نخوابد:
هر کسی گفتی که پریانند تند اندرو مهمان کشان با تیغ کند
آن دگر گفتی که سحرست و طلسم کین رصد باشد عدو جان و خصم
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش بر درش کای میهمان اینجا مباش
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
وان یکی گفتی که شب قفلی نهید غافلی کاید شما کم ره دهید
روزی مهمانی به آن شهر رسید که از جانش سیر بود و پروای جان نداشت و آماده بود تا پی به طلسم این مسجد ببرد:
تا یکی مهمان در آمد وقت شب کو شنیده بود آن صیت عجب
از برای آزمون میآزمود زانک بس مردانه و جان سیر بود
قوم گفتندش که هین اینجا مخسپ تا نکوبد جانستانت همچو کسپ
که غریبی و نمیدانی ز حال کاندرین جا هر که خفت آمد زوال
هر که آن مسجد شبی مسکن شدش نیمشب مرگ هلاهل آمدش
گفت او ای ناصحان من بی ندم از جهان زندگی سیر آمدم
مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا چون قفس هشتن پریدن مرغ را
نصیحتش کردند که:
هین برو کوتاه کن این قیل و قال خویش و ما را در میفکن در وبال
اما عزم مهمان جزم بود:
گفت میخسپم درین مسجد بشب مسجدا گر کربلای من شوی
نصف شب صداهای هولناکی پنج نوبت به ارعاب و تهدید برخاست:
نیمشب آواز با هولی رسید کایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرّت این چنین آواز سخت میرسید و دل همیشد لختلخت
اما مسافر غریب سینه سپر کرد که آماده ام تا جانم را بستانی و با این کلام، طلسم مسجد شکسته شد و طلا و جواهر بود که بر سر مرد ریخت و او را به ثروت رساند:
بشنو اکنون قصه آن بانگ سخت که نرفت از جا بدان، آن نیکبخت
گفت با خود هین ملرزان دل، کزین مُرد جانِ بددلانِ بییقین
وقت آن آمد که حیدروار من ملک گیرم یا بپردازم بدن
بر جهید و بانگ بر زد کای کیا حاضرم اینک اگر مردی بیا
در زمان بشکست ز آواز آن طلسم زر همیریزید هر سو قسم قسم
اما مولانا می گوید در خاطر اهل دنیا، زرِ ظاهر می آید ولی منظور من از این ثروت و زر، غنای دل و جان است .زرِ ضرب شده در درگاه ایزدی است که کاهش ندارد و تنها نصیب سالک از جان گذشته می شود:
این زرِ ظاهر به خاطر آمدست در دل هر کورِ دورِ زرپرست
بل زرِ مضروب ضرب ایزدی کو نگردد کاسد آمد سرمدی
آن زری که دل ازو گردد غنی غالب آید بر قمر در روشنی
همچو موسی بود آن مسعودبخت کاتشی دید او به سوی آن درخت
چون عنایت ها برو موفور بود نار میپنداشت و خود آن نور بود
در واقع قدرت هیولای مهمان کش ناشی از ترس مهمان هابود. آنچه از وی می گریزی، گریبانت را رها نمی کند و در پی تو می آید. هر چه تندتر از او بگریزی، سریع تر به دنبال تو می آید.
در روانکاوی نیز می گویند قدرت ضمیر ناخودآگاه که خانه و لانة ترس ها و عقده های وازدة انسان است، در انکار این ترس ها و نادیده گرفتن و سانسورشان و در فرار از آن هاست. به محض آن که شجاعتِ روبرو شدن با واقعیت را به دست آوری، بایستی و چشم در چشم آن بدوزی، مشکلات روحی آب می شوند و طلسمشان می شکند. برعکس، فرار از واقعیت و راندن آن به ناخودآگاه بر توش و توان هیولای نفس می افزاید.
در تحلیل نهایی، مولانا هم در حکایت مسجد مهمان کش، از مسائل روحی و روانی و نحوة مقابله با آن ها سخن می گوید که انسان باید شجاعانه با ترس ها و ناکامی ها و عقده های خود رو در رو گردد تا نشانی از آن ها باقی نماند.
alma در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام به مدیریت سایت..
سایت بسیار عالی هست ولی ای کاش معانی شعر ها هم نیز درج می شد زیرا که نسل ما توانای درک و فهم این آثار را ندارد.با تشکر...
ادب دوست در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
غنودن ، خفتن و به خواب رفتن است، و می نغنوم به خواب اندر نمی روم، نمی خوابم، خواب به چشمم نمی آید.
سید محمد میرخانی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطبایی:
در بیت دوم ،حرف ر کلمه تاریخ جا افتاده است
تماشاگه راز در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۲۲ - حکایت: