گنجور

حاشیه‌ها

mehr در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

درودی دوباره روفیا بانوی عزیز و سلام به آقای دکتر ترابی
منظور از من در نوشته ی قبلی من نوعی بود
تا آنجا که اجدادم را می شناسم تا هشت پشت زاده ی تهران بوده اند
و قبل از آن هم گویا اهل مازندران
روفیای عزیز
همانطور که جناب دکتر ترابی فرمودند آیا همه ی بزرگان ما اهل شهر بوده اند ؟
و آیا هزینه ای که در قبال شهر نشینی می پردازیم مساوی آنچه که از دست داده ایم هست؟ آیا اجداد ما مهندس نبوده اند قناتهای پر آب را آیا شهر نشینان دایر کردند . آیا ادیب نبوده اند .؟ که ما به دنبال شاملو ها به شهر کوچ کنیم .آیافرخی سیستانی را با آن نظم دلاویز و فاخرش میتوان با شاملو مقایسه کرد . مردم قدر آنچه که دارند نمیدانند . از روستا به شهر میآیند تا درس بخوانند مهندس شوند و از صبح تا شب کنج کارخانه یا دفتر به صفحه ی کامپیوتر خیره شوند تا طرح جاروبرقی بهتری را بریزند و بعد برای تحلیل نرفتن عضلات ، تعطیلاتشان را در باشگاههای ورزشی بگذرانند. و هزاران کارگر روستایی آزاد از ده گریخته لابلای پیچ و مهره های و دستگاهها بلولند تا سرمایه داران کرورکرور بر سود سالیانه ی خود بیافزایند ، آیا از دست دادن آزادی مساوی هزینه ی بردگی ست . کدام تسهیلات را نمیتوان در روستا بوجود آورد که در شهر میتوان
. کوتاهی و حرص استثمارگران را دستاورد محسوب کردن کم لطفی ست
زندگی ساده ی ما را گرفته اند و رستوران و نمایشگاه نقاشی و تجمل پرستی را ارزش کرده اند . چرا نباید روستا همطراز شهر باشد؟ به کشورهای اسکاندیناوی سفر کرده اید ؟ تمام روستاها همان امکانات را دارا هستند که شهرها .
این rule of universe همه جا بدون استثنا کار نمیکند
اغلب کسانی استثمار میشوند که به امیدی و خیره به زرق و برقی و خدای ناکرده به حرصی راهی شهرهایند. آسایش طلبی را نیز به آنها اضافه بفرمایید.
من قلمم قاصر است از پرداختن به آنچه در خاطرم میگذرد . از دکتر ترابی گرامی میخواهم نظرشان را بفرمایند.
آن بیتی هم که از غزلی آوردم به خاطر بی آلایشی و خلوص نیتی ست که در هردو شما بزرگوران دیده ام .
باتشکر که به این شاگردتان بها داده اید
مهری

سعید سلطانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

بسیار بسیار زیباست این غزل
درود بر جناب بیدل...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

واقعا زیباست... خصوصا 2 بیت اول این شعر که علاقه زیادی بهشون دارم...

مهدی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸:

بدین زورو زر دنیا چو بی عقلان مشو غره
که این آن نو بهاری نیست کش بی مهرگان بینی

من در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲۵:

این شعر توسط علی زندوکیلی بازخوانی شده پیشنهاد میکنم حتما گوش کنیدش

عبدالعظیم طبیب در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

فکر می کنم این بیت نیز مربوط به همین غزل است که در بعضی نسخ نیامده :
جلوه ای کرد رخش روز ازل زیر نقاب
عکسی از پرتو آن بر رخ افهام افتاد

مجید محمدپور در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):

سوره نمل آیه 62 : « أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ:

آیا بتهائی که معبود شما هستندبهترند ،یا کسی که دعای مضطر را اجابت می کندوگرفتاری را بر طرف می سازد،وشما را خلفای زمین قرار می دهد،آیا معبودی با خداست؟!کمتر متذکر می شوید.

مجید محمدپور در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):

لَم أَعبُد رَبّاً لَم أَرَةُ : هیچگاه خدائی را که به چشم دل و ضمیر آگاه و قلب خود مشاهده ننمودم عبادت نکردم.
این حدیث شریف را مرحوم علامه آیة الله والد معظم ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در کتاب شریف الله شناسی، ج 2، ص 121 و 122 ذیل مبحث 16 تا 18 با عبارت: «لم أک بالذّی أعبدُ مَن لَم أرَهُ» آورده‌اند، و در تعلیقه مرقوم فرموده‌اند که:
مستدرک‌ نهج‌ البلاغة، منشورات‌ مکتبة‌ الاندلس‌ ـ بیروت‌، ص‌ 157، باب‌ سوّم‌؛ و عبدالعلیّ کارنگ‌ در کتاب‌ اثبات‌ وجود خدا، در تعلیقة‌ ص‌ 5، در ضمن‌ ترجمة‌ مقالة‌: آیا جهان‌ آفریدگاری‌ دارد؟ بقلم‌ دکتر دمرداش‌ عبدالمجید سرحان‌، متخصّص‌ علوم‌ تربیتی از آن‌ استناد و استشهاد جسته‌ است‌.
در مفاتیح الإعجاز شرح گلشن‌راز طبع انتشارات محمودی، ص 57 بدین عبارت ذکر نموده است: ذِعلَب یمانی از حضرت علی مرتضی علیه السّلام سؤال کرد که: أفَرَأیْتَ رَبَّکَ؟! جواب فرمود که: أفَأعبُدُ ما لا أرَی‌؟ باز می‌فرماید که: رأیتُهُ فعَرَفتُه فَعَبَدتُه؛ لَم أعبُد رَبًّا لَم أرَهُ !(فَمَن کاَنَ یَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا) (آیة‌ آخر، از سورة‌ 18: الکهف‌)

کمال در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

فالی درمورداین غزل:
ای صاحب فال،اززندگی ناامیدشده ای واز
کوشش دست برداشته ای ،دوستانت ازتو،
دورشده اندخیال کردی زندگی به راحتی،،،
کام شماراشیرین می کندبسیاررنج می کشید
مطمءن باشیدکه خداوندآینده ای خوب را،،،
برای شمارقم زده وبه یادداشته باشید،آنچه
راکه دوست داریدشایدبه صلاح شما،،،،،،،،،،
نباشد،تلاش کن وناامیدمباش وارتباط،،،،،،
خودراباخدامستحکم ترکن که راه آرامش،
درارتباط باخداست.

مجید محمدپور در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):

رَأَی قَلبی رَبّی : با چشم دل خدا را ببین .

مجید محمدپور در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱ - ذکر ابن محمد امام صادق(ع):

لَن تَرَانِی : هرگز مرا نبینی .
اشاره به سوره : الاعراف آیه : 143
وَلَمَّا جَاء مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکِنِ انظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَی صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ
چون موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : ای پروردگار من ، بنمای ، تا در تو نظر کنم گفت : هرگز مرا نخواهی دید به آن کوه بنگر ، اگر بر جای خود قرار یافت ، تو نیز مرا خواهی دید چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد ، کوه را خرد کرد و موسی بیهوش بیفتاد چون به هوش آمد گفت : تو منزهی ، به تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

مهری بانوی عزیز
سپاسگزارم که میخوانی و می اندیشی .
اگر حاشیه های خواهرت را خوانده باشی حتما شور و اشتیاق او را برای سر در آوردن از اسرار جهان حس کردی !
یکی از این اسرار که پیشینیان هوشمند ما آن را دریافته و در اختیار ما گزارده اند راز " نابرده رنج گنج میسر نمی شود " است ...
البته این تنهادر مورد گنج صدق نمی کند .
بلکه هر دستاوردی در جهان بدون شک با پرداخت هزینه آن میسر است .
ما به شوقی به شهر آمدیم . ارتباطات ، تسهیلات ، شغل ، نمایشگاه های هنری ، جنب و جوش و تکاپوی شهر نشینی ، بیمارستان ، مدرسه خوب و ... همه از جاذبه های شهری اند .
ولی برای برخورداری از آنها ناچار از پرداخت هزینه ایم .
هزینه آن تنفس در هوای آلوده و تحمل ترافیک و ناامنی و ... است .
این rule of universe همه جا بدون استثنا کار میکند .
اگر انسان منظمی باشید از نظم خود لذت می برید اما بهایش را با رنج کشیدن از بی نظمی های ناخواسته می پردازید .
اگر هنرمند شدید زیبایی را بهتر میفهمید ولی زشتی ها و ناهنجاریها بیش از آن مقداری که یک انسان بی بهره از هنر را می آزارد شما را رنجور میکند .
اگر پاکیزه باشید از بهداشت و پاکیزگی بهره مند میشوید ولی دیگر قادر نیستید در مواقع اضطرار در یک رستوران نه چندان پاکیزه غذا میل کنید .
اگر ساکن روستا شدید از هوای فرحبخش و آرامش آن بهره مند خواهید شد ولی دیگر نمی توانید توقع داشته باشید در میان مردم اطرافتان احمد شاملو و محمد رضا شجریان و سیمین بهبهانی و رخشان بنی اعتماد را ببینید .
نه اینکه آنها الزاما شهری زاده اند . بلکه به همان دلایلی که شما مهاجرت کردید آنها هم همان کرده اند .
پوزش میخواهم از اینکه با سخنان ظاهرا پیش پا افتاده صفحه های گنجور عزیز را سیاه می کنم .
میخواهم بگویم من وجود یک پدر مهربان و عادل را حس میکنم که زیر سایه اش تا آنجا که من میفهمم قوانینی خدشه ناپذیر حاکم است .
که من میتوانم بر مبنای آن قوانین پدیده های جهان را بهتر بفهمم و تصمیمات درست تری در زندگی بگیرم .
دوست دارم این حس امنیت را با شمای دوست سهیم شوم .
کل عالم صورت عقل کل است
اوست بابای هر آنکو عاقل است
چون کسی با عقل کل کفران فزود
صورت کل پیش او هم سگ نمود
صلح کن با این پدر عاقی بهل
تا که فرش زر نماید آب و گل
من که صلحم دایما با این پدر
این جهان چون جنت استم در نظر
شاخه ها بینم مثال ماهیان
برگها کف زن مثال مطربان

سعید در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:

رقیب = منِ ذهنی - نفس- منیت

امیر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶:

بِکَنَد شیرازه یا بِکُنَد شیرازه؟

امیر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸:

این رباعی تا حدودی تکرار رباعی شماره‌ی 6 است

امیر در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۶:

در لهجه کرمانی بیختن به معنی الک کردن استفاده می‌شود

شایق در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

با سلام همانطور که جناب فریبرز فرمودند این غزل اشاره به وحدت وجود دارد و ان به این معنی است که تنها وجود حقیقی وجود خداوند است و مخلوقات را که وجود می انگاریم نمود وجود او هستند برای اینکه این مطلب روشن بشود به مثالهای زیر دقت کنید 1- موج چیزی غیر از اب نیست گر چه به نظر وجودی مستقل می اید اما فقط اب است وخوب که بنگرید اب اصیل است وموج هیچ اصالتی ندارد 2-سایه نسبت به درخت که باز سایه با اینکه وجود دارد اما چیزی جز وجود درخت نیست 3- شما اگر نور خورشید را از منشور عبور دهید در طرف خروجی نور رنگهایی بوجود می اید که در واقع وجود این رتگها چیزی جز وجود نور خورشید نیست واین رنگها نمود ان نور اولیه هستند یعنی اینکه ان نور اصالت دارد و این رنگها هیچ نیستند و بنابراین نسبت مخلوقات به خدا نیز یعنی نسبت هیچ به همه چیز اگر این مطالب را انسان عملا درک کند دیگر چیزی غیر از خدا نمی بیند و انگاه انسانی میشود که دیگر نمی تواند گناه کند و به مرحله عصمت میرسد و انسان کامل میشود

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

همه از مردن نفس می گویند ...
ولی هیچکس نمی گوید چگونه !!!

آزادی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

این شعر زیبا را با صدای محمد معتمدی در آلبوم گاهی سگاهی بشنود.

غزاله در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹۲:

شش دادن اینجا ایهام دارد و یکی از معانی آن حیله گری است. میگوید تنها یک بوسه از تو خواستم و تو حیله گری کردی و ندادی تو این چیزها رو کجا یاد گرفتی( شاگردی کی را کردی) که خودت استادی کاملی( میگن بعضی ها شیطون رو هم درس میدن، داستان همینه)

۱
۴۵۲۷
۴۵۲۸
۴۵۲۹
۴۵۳۰
۴۵۳۱
۵۸۰۸