مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:
بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین
سپاس فراوان مر خداوند رحمان را که آفرینندۀ نور حقیقت محمدی ، و برپا دارندۀ سرادقات سرمدی است ، آن که انسان را معلم ملک ، و قلب او را گردانندۀ فلک گردانید . و درود بی پایان ، از خداوند سبحان ، بر پیامبر گرامی ، و فرستندۀ الهی ، محمد عربی ، که برترین پیغمبران ، و ختم فرستادگان است . و سلام بی انتها بر جانشین و خلیفۀ او امیرمومنان ، و هادی گمرهان ، که برترین جانشینان ، و بهترین خلیفگان ، و آل او که آل الله ، و اشرف بیوت عندالله اند.
برآنم که در این روز مسعود و فرخنده ، ولادت زینت عبادت کنندگان ، امام زین العابدین (صلوات الله علیه) در حد توان اندکم ، به شرح گلشن راز مرحوم نجم الدین شبستری (رحمة الله علیه ) بپردازم .
یا محسن قد اتاک المسی ء وقد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسی ء انت المحسن وانا المسی ء بحق محمد وآل محمد صل علی محمد وآل محمد وتجاوز عن قبیح مـا تـعـلـم مـنی
به نام آن که جان را فکرت آموخت / چراغ دل به نور جان برافروخت
مرحوم شیخ نجم الدین در مصرع اول این بیت می خواهد بگوید سخن خود را با نام کسی آغاز می کنم که جان و نفس ناطقه ام عطا فرمود تا در مظاهرش تفکر نموده و با حضرتش آشنایی حاصل نمایم .
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ=(مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز ، برای خردمندان نشانه هایی [قانع کننده] است . همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [که] پروردگارا این ها را بیهوده نیافریده ای منزهی تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار) «سورۀ آل عمران ، آیه 190 و 191»
در مصرع دوم می فرماید : همان کسی که چراغ دل و عالم خیالی و عنصری ام را به نور جان وحقیقتم روشن ساخت ؛ که : الله نور السموات والارض= (خداوند ، نور آسمان ها و زمین است) و به بیان دیگر می خواهد بگوید : عالم خلقی و ملکی ام را به عالم امری و ملکوتی ام ظهور و بروز داد.
وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ= (خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده اند [پدید آورد] آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان) «سورۀ اعراف ، آیه 54»
از این رو ، در بیت بعد می گوید :
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن/ ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
خدایی را می ستایم که دو عالم و یا دنیا و آخرت ، و یا جن و انس ، به فضل و پرتوی از ملکوت و اسما و صفاتش پیدایش یافت . هم چنین با نام پروردگاری سخن آغاز می کنم که فیض رحمت خاصش ، خاک حضرت آدم علیه السلام و فرزندانش را به تعلیم اسما ، بها بخشید ؛ که : و علم ادم الاسماء کلها= (و خداوند همۀ نام ها {و کمالات خویش} را به آدم آموخت) «سورۀ بقره ، آیه 31» و بر فطرت توحید خلق نمود ؛ که : فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله= (همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است) «سورۀ روم ، آیه 30»
توانایی که در یک طرفَةُ العین/ ز کاف و نون پدید آورد کونین
جهان هستی در نظر مخلوق مادّی ، دارای زمان (ساعات ، شبانه روز ، هفته ، ماه و سال) است ؛ اما در مقام تجرد الهی خلقت عوالم از اول تا به آخر طرفة العینی بیش نیست ؛ لذا مرحوم نجم الدین می گوید : به نام خالقی سخن آغاز می کنم که تمام عوالم هستی و دو جهان از اول تا به آخر را ، در یک چشم برهم زدن آفرید ، چنان که فرمود : وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ= ( فرمان ما یکی بیش نیست ، آن هم چون یک چشم برهم زدن است ) « سورۀ قمر ، آیه 50» و نیز فرمود : انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون= ( هرگاه چیزی را اراده فرماید ، همین بس که به آن بگوید : باش ، پس بی درنگ آن چیز موجود می شود) «سورۀ یس ، ایه 82»
والعاقبة بالعافیه
تحریرا فی شهر شعبان ، السبت 4 ، سنه 1436
شنبه 2 خرداد 1394
شریفی در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
اینکه "سها "نوشته اند زودتر معنی ندارد ، صحیح نیست و زوتر درست است اینکه برروی کلیپ ویدوئی همایون شجریان آنرا بغلت زوطرح نوشته اند ناشی از اشتباه یا کم سوادی منتشر کننده بوده است
اما در شعر در مقابل خوتر آنرا باید زوتر (مخفف زودتر ) خواند ونوشت توضیحات جناب دقتی صحیح است و باید به مطلب جناب دقتی اضافه کنم قوم ترکمن اوغورها یا اویغورها در چین هنوز هم هستند و یا دولت مرکزی هم در گیر هستند
merce در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:
بادرود
جناب ترابی
با جنابعالی بیشتر موافقم که ” کو “ ی اول معنی کجاست بدهد چون بافعل جمله کامل و زیبا می شود و ” کو “ ی دوم ” که او “
حتی ”کو “ ی بیت دوم هم به نظر معنی کجاست می دهد چون اگر ”که او“ بخوانیم فعل را برداشته ایم و کمی گنگ به نظر می رسد
با احترام
مرسده
lyam در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
این رباعی بهتر بود در هزلیات میامد تا در رباعیات
بالای دراز را خرد کم باشد
از سعدی بعید مینماید
لیام
حمید رضا درانی بخش در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
منظور سعدی از بسیط عالم هر دو بعدجهان مادی عالم رویاء وعالم جسم می باشد
حسین در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی:
واقعا برخی نظرات خیلی مبتدیانه هست،که به دلیل ندانستن بدیهیات ادبیات چون وزن شعر و ...هست.
مانی ا. در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
هربار که طبعم هوس این حکایت میکند، به شوق رسیدن به این بیت پر میکشد که: «طبع تو را تا هوس نحو کرد/ صورت صبر از دل ما محو کرد». اگر مرحمت فرموده، پیش از «ای دل عشاق به دام تو صید . . . »، بال پرواز دلمان را بهجای خود برگردانید، به دوصد بار و بیش سپاسگزار خواهم بود.
ادعای دوستانی هم که سعدی کبیر را «شاهدباز» و مانند آن خطاب کردهاند، بدون آوردن گواهی از پزشکی قانونی هیچ اعتباری ندارد!
مانی ا. در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
در شگفتم که عظمت مصرع آخر و نهیب «ای بیبصری»ی که سعدی به خود میزند، تابهامروز طومار فلک را درهم نپیچیده است.
merce در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:
روفیا بانوی گرامی ، درود بر شما
بنابرعلاقه ای که به ادبیات دارم ، به این حاشیه ها سر می زنم
شاید ازین گنجینه گنجور سهمی هم بردارم، نه سر دشمنی با کسی و نه منیّتی مرا وادار به نوشتن و نظردادن می کند
با شما بانوی فرهیخته موافقم که مردم آزاری را مادر مهلکه ها بدانیم. یکی از مهلک ترینشان حسادت است . من اگر خودرا در زمینه ی مثلاًعرفان صاحب نظر بدانم و این در من غرور و تکبر ایجاد کند ، آهسته آهسته عرفان را ملک طلق خود میدانم که دیگران را حق دخالت برین ساحت نیست. دهان می بندم ، اگر نَفَسی برآمد خفه می کنم ، همه باید با اجازه ی من درین خطه ،
وارد شوند ، اگر حتا همچون روفیایی نظری داشت این منم که تأئید یا تکذیب می کنم
امام محمد غزالی قبل از همه ی روانشناسان نکته به نکته بدین موارد اشاره دارد و موشکافانه بیان کرده، از جمله اینکه اگر من خودرا در زمینه ای برتر میدانم و این برتری مایه ی افتخار و شهرت و غرور من است ، اگر روزی بانو روفیایی آمد و از من بهتر بود و هر چه من رشته ام پنبه کرد ،ممکن است ازین به بعد افتخار نصیب او بشود و من بی بهره . چه میشود؟ به شما می تازم ، که تو که باشی که درین میدان گوی میزنی برو با کودکان بازی کن ، عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
که عارف ازین مقوله جداست، او برکسی خرده نمی گیرد ، خود را نمی بیند که زبان به طعنه بگشاید ، مدعی نیست ، رهاست . با حافظ هم کلام است که : حضوری گرهمی خواهی از او غافل مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها . فرمود: از اینجا تا خدا دو قدم است ، ازخود بریدن و به سوی اورفتن، که مشکل قدم اول است
مرا نیز عقیده بر این است که انسانها بالذّات بد نیستند ولی زمانی که پای حیثیت کاذبشان به میان می آید زخمه ی ساز دگرگونه می زنند ، حکایت آن واعظ می شود که بر منبر می گفت باید بر یهودی و ارمنی هم رحمت اورد اگر چه شراب فروش باشند، ولی وقتی یک ارمنی دکان شراب فروشی باز کرد و مریدان گه گاه دم گرم ارمنی را به دم سرد واعظ ترجیح دادند ، مردم را تحریک کرد تا دکّانش به آتش کشیدند
مسجدی بُد به کشور ِ افغان صحن آن همچو روضه ی رضوان
طاق و کف مرمرین و رنگارنگ گنبدش از عقیق و از مرجان
فرشهایش ز تار ابریشم که برد هوش از سر و از جان
در ِ مسجد طلایی و زر کوب منبرش هدیه بود از خاقان
بر دو گلد سته ی بلند و رفیع پنج نوبت نقاره بود و اذان
از شکوه و جلال آن مبهوت زن و مرد و جوان و خرد و کلان
واعظی شد امام آن مسجد هم فصیح و بلیغ و چرب زبان
سر چو بر سجده می نهاد نزار گریه می کرد و ناله و افغان
بر سر منبرش همه توحید خیر خواهی ز بهر پیر و جوان
که الهی ز لطف می گردان همه ی بندگان خود شادان
ما ز کس کینه بر نمی گیریم گر که باور ندارد این قرآن
گبر و ترسا و مشرک و کافر پیرو ِ دین موسی ِ عمران
همه در خدمت تو عبد و عبید خمر نا خورده یا که بَد مستان
آنکه مِی می فروشد و ساقیست گر یهود است یا که از ضَروان
دستگیری کُنَش به لطف و به خیر روزیش را حلال می گردان
……………………………….
……..………………………….
چند سالی برین روال گذشت واعظ از وضع خویش دل نگران
چون که نزدیک آن سرای رفیع یک مسیحی گشوده بود دکان
سر زباندار و خوب و سر زنده مشرب اش نیک هم بَر این و بَرآن
آشپز خانه اش تمیز و ظریف هم غذاهای ساده هم الوان
هم طعام اش لذیذ بود به طبع هم شَرابش به بوی چون ریحان
هم به ساقی گری مُجَرب بود هم نوایش چو مرغ خوش الحان
هر که بر دکّه اش گذر کردی مشتری می شد از دل و از جان
کسب واعظ شد از پس ِاین وضع هم زمان در کسادی و خُسران
این ترجیع بندی ست بلند که از حوصله ی این مقال بیرون است
ملاحظه میفرمایید ؟ پای منفعت ، شهرت ، منیّت ، آبروی خیالی در میان است که منجر به دیگر آزاری می شود
اینکه من نوشتم: هیچ بالایی را رساتر از قدو بالای روفیای عزیز درین حاشیه نمی بینم ، تمجید نیست ، تحریک نیست ، نخواستم هیولا بیدار کنم ، نشان بدهید تا ببینم
سرتان را درد آوردم ببخشید ، شما را چون خواهر بزرگتر دیدم ، سر درد دلم باز شد
چه خوش گفت وارسته ای
هرگز در آسمان ندرخشی چو سایه ای با زهره همنشین نشوی ،رایگانه ای
شاهین تیز چنگ نگردی به بام دهر تا ماکیانه در طلب آب و دانه ای
هرگز به بوستان نرسد بلبلی که ساخت صحرا و دامن برهوت آشیانه ای
با ادای احترام
مرسده
مجتبی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
درگرد بیت دوم من شنیده ام که(نمونه اش آواز مرحوم تاج اصفهانی در جشن هنر شیراز)
اگر فقیه نصیحت کند که می مخورید
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
که به لحاظ وزنی هم دزست تر به گوش می آید.
حمید زارعی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
در بیت نهم
سیماب را ز آینه پایگریز نیست
دارد تحیرم به قفس اضطراب را
سیماب = جیوه که نماد اضطراب و حرکت هست
بیدل انسان ها رو آینه ای میدونه که متحیر به دنیا خیره شدن و عکس العملی ندارن
میگه همونطور که جیوه که متحرک هست از حیرت در آینه ثابت شده و بی حرکت، من هم اگه از فرط جنون به صحرا نمیزنم به خاطر اینه که از فرط تحیر خشک شدم.
شهاب در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵:
من یه جا خوندم شاه نعمت الله گفته:درروی زمین نیست چوماهان جایی،ماهان دل عالم است وما اهل دلیم
کمال در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۱:
باعرض سلام وتبریک به مناسبت فرارسیدن یوم جانبازوولادت حضرت عباس (ع) نظری نیس بجزرسیدگی بیشترگنجور...وجمع دوبیتی حاضرکه حاصلش:5084 درپناه حق ،پیروزوموءیدباشید.
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
نباشی بس ایمن به بازوی خویش
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
مصرع دوم یعنی چه ؟
ممنون اگر توضیح دهید
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۹ - جواب:
مرسده جان زیبا بود . اطلاعات بنده از تاریخ و فرهنگ اقوام مختلف بسیار ناچیز است ولی دوست دارم بدانم .
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:
سلام دوستان گرامی
حقیر تنها نظاره گر نظرات محترمتان بودم و هیچ نظری را تایید یا رد نکردم .
ازینکه سعه صدر بخرج داده این ظاهرا بی تفاوتی مرا به دل نگرفتید خوشحالم .
ولی براستی بی تفاوت نبودم . دوستان هنگامی که تاییدات حضرات را میخواندم هیولایی در درونم مست و شیفته می شد . ولی نگران نباشید تا هنگامیکه ما از وجود این هیولا اگاهیم او بی خطر است . من تاییدتان نکردم چون نمی خواستم به این هیولا خوراک بدهم .
این یکی از مضرات دوستی هاست . فکر می کنید دیکتاتوری چگونه شکل میگیرد ؟؟ یکنفر تصادفا قدرتی به دست می اورد و دوستان پیرامونش گرد می ایند یا از روی علاقه حقیقی یا اغراض شخصی تایید و تحسینش میکنند . اگر این فرد این تاییدات را باور کند و به خود بگیرد ان هیولا روز به روز فربه تر می شود تا جایی که دیگر اثری از ان فرد اولی باقی نمی ماند بلکه هیولای نفس بیکباره او و همه اطرافیانش را می بلعد .
و اما درباره مهلکه ها مایلم بگویم همه ان مهلکه ها در نهایت مردم ازاری هستند . تمسخر تکبر خودبزرگ بینی زنا تجاوز دزدی زورگویی نوشیدن شراب حین رانندگی و ... همه به این خاطر مهلکه هستند که در خود ظرفیت مردم ازاری دارند .
خداوند مخلوقاتش را دوست دارد چگونه انکه نزد خداوند به جانی ارزد نزد ما به احترامی نیرزد ؟!
حقیر با هیچ فردی مشکل ندارم . شما هم ندارید . همه با اندیشه و گفتار و عملکرد غلط مشکل داریم . بارها دیده ایم یک فرد ناخوشایند بمحض اینکه به خطایش اعتراف کرد یا در صدد جبرانش برامد بیکباره تبدیل به یک موجود خواستنی یا بقول مهران مدیری باقلوا می شود . پس چه شد ؟! او که چندی پیش منفور بود !!
معلوم میشود ادم ها بالذاته بد نیستند . بلکه پندار و گفتار و کردار نادرست این سوئ تفاهم را در ما ایجاد میکند که ما از این فرد نفرت داریم .
بنده حقیر باز هم تاکید میکنم فقط یک گناه در دنیا هست و ان مردم ازاریست . از خواهر کوچکتان این را داشته باشید نسبت به این مقوله حساس باشید و از هر کار ازاردهنده ای بپرهیزید و از برکات این پرهیز که شامل دقت نظر خلاقیت صبوری تواضع اگاهی هنر و هزاران خیر و برکت دیگر بهره مند شوید و تا دنیا دنیاست در صلح و اشتی زندگی کنید .
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند:
سلام اقای حمیدرضا گوهری گرامی
بحر وجدانی نه بحر وحدانی
بحر وحدانی ست جفت و زوج نیست
گوهر و ماهیش غیر موج نیست
ای محال و ای محال اشراک او
دور از آن دریا و موج پاک او
نیست اندر بحر شرک و پیچ پیچ
لیک با احول چه گویم هیچ هیچ
همانگونه که فرمودید در بیت :
یا از ان دریا که موجش گوهر است ...
درباره دریایی سخن می گویید که یکپارچگی در جنس دارد . شاید درباره ذات خداوند سخن میگوید که بسیط و غیر قابل تجزیه است .
برخی بر این باورند که از انجایی که خداوند ما را هم از جنس خود افریده ما چنین یکپارچگی در درون خود احساس می کنیم و ادراک ما از ان زندگی که در درونمان است بسیط است . این را شاید ذهن بنامیم شاید روح شاید ادراک ...
ولی ناگفته نماند بهنگام بیماری روح با اختلالات روحی این یکپارچگی اسیب می بیند . مثلا فرد مبتلا به اسکیزوفرنی یا یک فرد ریاکار این یگانگی را در درونش احساس نمی کند . در ان سوی طیف یک انسان خود اگاه جسم و روحش هم با هم یکپارچه هستند مثلا اگر باور دارد که سیگار مضر است بدنش هم به سوی ان حرکت نمی کند .
در سطوح بالاتر انسانها با افراد خانواده و بعد هموطنان سپس نوع بشر و در نهایت کل کائنات یکپارچه می شوند که زاییده اندیشه وحدت وجود است .
پیش من اوازت اواز خداست
عاشق از معشوق حاشا کی جداست
داود بیدق داری در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
هربارکه غزل این بزرگ مرد تاریخ ادبیات را خوانده ام برایم تازگی داشت وهربار نکات تازه ای را به من آموخته است.واقعا جوهرسخن را کشیده وروان وزیبا ارائه داده است.
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند:
sorry : whore
الهامه در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۴: