گنجور

حاشیه‌ها

مجید در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۱:

درود بر همایون شجریان که بسیار زیبا و دلنشین این غزل اجرا کردند

محمدامین مروتی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

شرح بیتی پر ایهام از حافظ
آشنایی نه غریب است که دل سوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
معنی اول:
تعجبی ندارد (نه غریب است) که یک آشنا بر من دل می سوزاند (بلکه کاملا طبیعی و عادی است) چرا که دل بیگانه (هم) به حال من می سوزد.
ضعف این تفسیر:
معمولا در غزل فارسی و خاصه شعر حافظ، معشوق بر عاشق دل نمی سوزاند بلکه دل او را می سوزاند.
معنی دوم:
یک نفر آشناست. غریبه نیست (نه غریب است) آن کسی که بر من دل می سوزاند (که دل سوز من است در معنای لازم ) (به علاوه ) در این ماجرا دل بیگانه (هم) برایم سوخت.(یعنی هم آشنا و هم بیگانه دلشان به حالم سوخت.)
ضعف این تفسیر:
همان معنای اول است ولی حُسن تعلیل آن را ندارد و ارتباط معقولی بین دلسوزی آشنا و بیگانه برقرار نمی سازد و این به واسطة تفاوتی است که در معنای "نه غریب است"، در دو تفسیر به وجود آمده است.
معنی سوم:
هیچ آشنایی (آشنایی نه،) بر من دل نمی سوزاند. این غریبه ای است که دلش برایم می سوزد (غریب است که دل سوز من است). در مصرع دوم تاکید می کند که این بیگانه زمانی که حال مرا دید، دلش به حال من سوخت. ( چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت)
ضعف تفسیر:
این تفسیر مستلزم این است که غریب را با اندکی تکلف، غریبه معنی کنیم. هر چند که مصرع دوم را می توان نوعی تاکید تلقی کرد اما در عین حال می توان آن را نوعی توضیح واضح و اضافی محسوب کرد.
قوت تفسیر:
تقابل جفای آشنا و وفای بیگانه، به لحاظ علم بیان موثرتر و مسبوق به سابقه تر است از وفای معشوق. به عبارتی حسن تعلیل قوی تر است.
معنی چهارم:
یک نفر آشناست. غریبه نیست (نه غریب است) آن کسی که دل مرا می سوزاند (که دل سوز من است در معنای متعدی) و به همین خاطر دلهای بیگانه برایم سوخت.
ضعف و قوت تفسیر:
به نظر می رسد که این تفسیر، صرف نظر از تکلف جزئی در تبدیل "غریب" به "غریبه"، مشکلات تفاسیر فوق را ندارد و تفسیرش از دلسوز هم بدیع تر و دلنشین تر از سه تفسیر قبلی است.

منصور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

استاد تاج اصفهانی این شعر را در یک بزم خصوصی در منزل امام موسی صدر در سوریه، هنگامی که با همسرش به زیارت حضرت زینب رفته و از آنجا می خواسته به کربلا برود، درحضور امام موسی صدر و جمعی دیگر در مایه افشاری خوانده که بسیار زیباست !

نازنین در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

واقعا مغز آدم آتیش می گیره وقتی می خوان این رباعی رو به خداشون نسبت بدن.
خواهش می کنم این خدای خیالیتون رو به خیام نچسبونین، خودتون برین با خداتون حال کنین، چیکار به کارِ خیام دارین

ایران‌ نژاد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

در باب این غزل و مشابهات آن و شایعات رابطه‌ی جلال الدین و شمس؛
در نفخات الانس آمده است:
"مدت سه ماه در خلوتی لیلا و نهارا به صوم وصال نشستند که اصلا بیرون نیامدند، و کسی را زهره نبوددر خلوت ایشا ن در آید.
روزی شمس ازمولانا شاهدی التماس کرد . مولانا حرم خود را دست گرفته در میان آورد. فرمود او خواهر جانی من است نازنین پسری می خواهم!فی الحال فرزندخود سلطان ولد را پیش آورد، فرمود او پسر جانی من است.
حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوق می کردیم
مولانابیرون آمد و از محله‌ی جهودان سبویی پر کرده بیاورد. شمس الدین فرمود قوت مطاوعت مولانا امتحان می کردم، از هر چه گویند زیدت است"
مقایسه کنید با همین داستا ن با اوحد الین کرمانی در بغداد و.........

آرش کمانگیر در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱:

من فقط سعی میکنم با زبان خودمان شبیه سازی کنم و فارسی شعر رو بنویسم. قضاوت با دوستان متخصص
تو که می‌روی بمن چاره بیاموز
که این تاریک شبانرا چون کنم روز (یرم روج= کنم روز)
کهی گویم که کی این روز آید
کهی گویم که هرگز باز نمیشوی روز

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:

خیلی سخت بید !

علی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

درس شبانه و ورد سحرگاه یعنی جه

کاظم ایاصوفی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

مصراع آخر باید به این صورت باشد
بنده تو است به هرنام که خوانند اورا

رضا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

الهی به شیر الهی به شیبر!

محمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:

«در بیت دوم منظور از آیینه نهادن مقابل دوست چیست؟»
یعنی دوست نظیری در دنیا ندارد حتی از ماه و آفتاب هم آینه ساختم و در مقابل دوست قرار دادم ولی باز مانند دوست نبود.

محمد حسن زارع در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۱ - آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه:

سلام
در بیت دوم ‍(باخیانت) با (یا خیانت) جایگزین کنید

حسن در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷ - ترانه جاودان:

ای لیلی عزیزکه ثانی ندیدمت ، بازاکه در فراق تومجنون ثانیم

حمیدرضا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا:

آرمین آشای گرامی درود!
عابش در اینجا به معنی نادانیست و منظور این است که انسان که عقل دارد می داند خانه حادث است نه عنکبوت بی عقل!
البته نظر من اینست چون نسخه مکتوب را هنوز ندیده ام.
با سپاس

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:

چون بمردی تو ز اوصاف بشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر
تشبیه جهان اسرار به دریا بسیار لطیف است .
اسرار یعنی مجهولات و هر که اهنگ پرده برداری از مجهولات کرده گام در دریایی پهناور نهاده که تنها سطحش را میبیند . هر چه جلوتر رود عمقش بیشتر میشود تا جایی که اب از سر میگذرد .
اینجا با دست و پا زدن و صرف و نحو جان بدر نتوان برد .
بلکه باید رها و بدون حرکات مذبوحانه خود را به امواج سپرد .
چو تو بیرون شدی او اندر اید
به تو بی تو جمال خود نماید

sasan در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

بسیار زیباست فقط ای کاش معنیش هم بود آوا از آقای شجریان بسیار زیبا آهنگ عالی شعر بسیار زیبا و البته یکم سنگین
در مجموع خرررررابم کردید
نو کوه بعد یک بارون بهاری این شعر رو با صدای همایون عزیز گوش بدید میفهمید چی میگم
عرفانم الان رو هزارهههههه

سیدمحمد امیرمیران در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:

البته میدانم که تمام خواندگان این شعر معترفند که به هیچ عنوانی نمی توان این شعر زیبای استاد بهار را نقد کرد ، چون استاد با یک تیر شاید سه ال چهار حدف را زندند 1 - در بیت هفتم بسیار زیبا از عشق میگوید
2 - در بیت چهارم عشق و علاقه خود را به وطن بسیار زیبا بیان میکند
3 - دربیت آخر از تلاش و کوشش پرستاران حرف می زند
بسیاز زیبا و عالیست

بی نام در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
............................................حافظ
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار

حسین منصوری پور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

جناب ابوطالب رحیمی،سلام.یادداشت بسیارروشنگر وتذکرعلمی ،مفید واستادانه تان را درحاشیه ی "ترجیع بند" بی نظیر حضرت هاتف اصفهانی خواندم وبسیار استفاده کردم.امروز دراین عصر دانش وبیداری،گرایش به عقل،علم و منطق ونیزسنجیده گفتن واندیشیدن،ضرورت تام وتمام دارد.
لطفا در همین حاشیه و درحاشیه ی غزل 184 ازحضرت حافظ،پیشگفتار ومقالاتی چند از بنده را بخوانید. ممنونم.

ابوطالب رحیمی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۰ - حکایت:

بسیار زیبا بود. بیت سوم رو من در برخی نسخ به این صورت هم دیدم:
"چکان خونش از استخوان، می جهید // همی گفت و از هول جان می دوید"

۱
۴۵۲۹
۴۵۳۰
۴۵۳۱
۴۵۳۲
۴۵۳۳
۵۷۱۷