گنجور

حاشیه‌ها

حمید زارعی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:

❌ (به مجرمان عاصی رحم آر) رو نباید به صورت امری خوند
بلکه کلن یک صفت هست و یه جورایی اسمِ فاعلی در معنیِ کلمه‌ی (غفار)
❌ کلمه‌ی (جاهلی) هم نباید تخاطبی خونده بشه و (ی) نکره ساز هست (یعنی اگه شخصی جاهل مرتکب گناهی نمیشد باید پاک و منزه مینشست منتظر مرگ و قیامت) و البته ایهام هم داره اگر (عفوِ همیشه) رو که به معنی بخشیده شده‌ی ازلی ابدی هست رو با یک کاما در وسط و آرایه‌ی تشخیص بخونیم و عفو رو فاعل جمله ی لازمِ (بیکار نشستن) بدونیم، معنیش میشه پس (عفو) و بخشش خدا صفتی بود بیکار و بیهوده و با صفاتِ ثلبیه‌ی خدا در مغایرت.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

حقیر هرگز گرد این داستانها نمیگردم که آیا این داستان صحت دارد یا نه یا آن مورخ راستگو بوده یا متوهم یا دروغگو !
من ظرفیت های محدودی دارم و دوست ندارم دو روزه عمرم را در این راه صرف کنم . به این باور رسیده ام آنچه که ما نمیتوانیم بفهمیم به دردمان هم نمی خورد و آنچه که به دردمان نمی خورد نمی توانیم بفهمیم .
روزی دانشمندی با پسرش به بازدید از کتابخانه عظیمی رفتند . بخش کتابهای فلسفی و عرفانی خود دنیایی بود . پدر از پسر پرسید آیا تو واقعا فکر می کنی بشر اینهمه مطلب درباره فلسفه فهمیده است ؟!
و خودش پاسخ داد البته که نه ! بسیاری از این مطالب زاید و بسیاری نادرست و بسیاری تکرار مکررات است .
اگر من نمی توانم بفهمم مقصود درونی حافظ یا شان نزول این غزل چه بوده این معنی اش اینست که من اصلا نیازی ندارم این را بفهمم .
من فقط باید بفهمم ادعای حافظ می تواند راست باشد یا نه !
این هم شدنی است هم به درد بخور .
به من ارتباطی ندارد که آیا حافظ براستی به این سخنان باور مند بوده یا عمل می کرده یا نه ...

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۲۷ - زیارت قبور انبیای بنی اسرائیل:

قبر عزیز النبی علیه السلام آن جا بود زیارت آن کردم
عزیر درست است ozeyr .

کمال در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

فالی درباره این غزل:
ای صاحب فال،به واسطهء مشکلاتی که
برایتان پیش آمده است،چه درباطن چه،
درظاهرغمگین هستید،اینگونه نباشیدو،،،
به خودغم راندهیدچراکه چراکه زندگی،
زودگذروفانی ودرحال گذراست،قدر،،،،،،
فرصت هارابدانیدوروزهایی که در،،،،،،،،،
پیش روداریدبه اندوه سپری نکنید،،،،،،،،،
خوشابه حال آنانکه پیوسته شراب ،،،،،،،،
شادی سرمیکشند.
خوشابه حال آنانکه پیوسته شراب شادی
سرمی کشند

محمودرضا مهاجرانی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۶:

به نظر می رسد که در بیت چهارم املای صد اشتباه است:
گر صد آزار ببینم ز دل آزار دگر

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.
اینجا معلوم میشه زمان قطران تبریزی زبان فارسی آذری کم کم با نفوذ ترکهای مهاجم جای خودش رو به ترکی داده است.

روزبه در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۹:

بیت 3 مصرع اول، صد نیستی "آن‌سوترم"

روزبه در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۹:

بیت 3 مصرع اول، "یأس" هستی
بیت 4 مصرع اول، "حیرت" جوهر
بیت 7 مصرع دوم، پای من سر شد "از این" برتر نمی‌دانم چه‌ شد

ر غلامی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸:

با سلام در سه بیت مانده به آخر نوشته شده "کان را به حرم در کند" که صحیح آن "کان را به حرم در کنی" است.

ضیایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

روزه در این غزل به سختی ها و رنج هاایی اشاره دارد که عاشق در فراغ یار تحمل می کند و عید به تجلی یار در نظر عاشق دلالت دارد.

سارا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶:

علیرضا قربانی در بیت چهارم به جای کون از کلمه ی شهر استفاده کرده.

ضیایی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

سلام
سقر هم مار دارد و هم نار

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

سلام مهر گرامی سلام لیام گرامی
بنده با سطح دانش فعلی ام سانسور بدین شکل را نمی فهمم . مگر با حذف لیام نوعی چه چیزی تغییر می کند ؟!
مگر ایشان نمیتوانند یک اکانت دیگر بسازند و با نام دیگر وارد گنجور شوند و همچنان نظر بدهند ؟!
اصولا من نمی دانم چرا ما اینقدر علاقه به روش حذفی داریم !
احزاب می خواهند یکدیگر را حذف کنند ، عروس ها می خواهند مادر شوهر ها را حذف کنند و حتی دانش آموزان فسقلی هم می خواهند در دایره های دوستی کودکانه شان دیگری را حذف کنند !
تنها یک دلیل می توانم بیابم و آن اینستکه ما فکر می کنیم دیگران جای ما را تنگ می کنند و باور نداریم که آن خزانه غیبی که سرچشمه همه دانش ها و قدرت ها و ثروت هاست فقیر نیست بلکه غنی بالذات است و هر لحظه اراده میکند به دست یکی از ما آدمیان پرده از یکی از اسرارش بردارد و در یکی از گنج خانه هایش را بگشاید ...
آیا کسی باور میکرد روزی انرژی اتمی و هسته ای پیدا شود ؟
روزی همه نگران به پایان رسیدن نفت بودند !
امروز باکی از اتمام نفت نیست .
نفت هم تمام شود مغز آدمی که تمام نمی شود و به گفته بزرگی ای بسا روزی آدمها از آب کره استخراج کنند !
برادران یوسف چون خود را کهتر از او میدیدند و چون نمی دانستند باید یک اندیشه ای به حال بالندگی خود بکنند او را به چاه انداختند .
گمان میکردند با حذف آن زیبایی خودشان به جایی خواهند رسید !
سعدی شیرین سخن هنوز نیامده بود تا بگوید :
کس نیاید به زیر سایه بوم
ور همای از جهان شود معدوم
شاید به خاطر دارید که ایده ام را درباره سخن تحقیر آمیز و خشونت بار نوشتم و نه تنها آن را نمی پسندم بلکه بر این باورم که هرگز کمکی به ما نمیکند و بارها به تجربه دریافتم اگر به حق ترین حرف عالم را با خشونت و تهدید و تحقیر بگویم موثر نخواهد بود و از کودک خردسال تا پیرمرد کهنسال در برابرش جبهه خواهد گرفت .
ولی روش حذف اندیشه های مخالف را نیز نمی پسندم و درست تر میبینم گرداننده سایت کامنت هایی که از مقررات سایت عدول کرده اند را حذف کند نه آدمها را !

شایق در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

با سلام سعدی در این غزل یک اصل اساسی عرفان را بیان میکند و ان اینکه برای رسیدن به وصل جانان باید حجاب اصلی که همانا منییت و انانیت ماست از میان برداشته شود و قبل از رسیدن مرگ خودمان را بمیرانیم در حدیث است که موتوا قبل ان تموتوا یعنی قبل از فرا رسیدن مرگ بمیرید اما اینکه چگونه میشود به این مرحاه رسید اساس تصوف را تشکیل می دهد که توضیح ان در اینجا ممکن نیست وتوضیح دادنی هم نیست راهی است طی کردنی که با گفتار میسر نیست بهر حال سعدی در این غزل این مسیر را ترسیم میکند وخطاب به همه انساتها می کوید بر خیز تا این دلق ازرق فام یعنی این من و مای موهوم واین خودی خود را با نوشیدن می روحانی به یک سو نهیم و این خود برستی شرک الود را از خود دور کنیم در بیت دوم می فرماید تو هر ساعتی قبله ای داری دلار باغ ویلا جاه مقام ثروت قدرت شهوت کبر و هزاران قبله و بت دیگر از این قبیل که اگر به توحید برسیم این بتها می شکنند و فرو میریزند ودر بیت سوم اشاره به مطلبی عرفانی دارد که میگوید در مقام توحید زمان وجود ندارد و انسانهای کامل در هر سنی باشند جوانند و من ارزو دارم در مرتبه انان باشم یعنی با خوردن می روحانی جوان و مست گردم و انوقت یا اینکه بیر درد اشامم از نظر فرزانگان دیوانه باشم وکودکان به دنبالم بیافتند و در بیت چهارم می فرماید هر کس اظهار فقر کرد به مقام انسانی می رسد و انکس که احساس برتری کرد ا. حیوان بدتر میشود

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ...
براستی در همهمه این همه پدیده میرا گاهی به آدمیانی از جنس پری بر می خوریم که حس می کنیم از دیرباز بوده اند و تا همیشه پاینده خواهند بود ...
و چیزی در درونمان نجوا می کند که آنها را از هزاره های پیشین و پیش از چشم گشودن به این گیتی در جایی چون لامکان میشناختیم و دوستشان داشتیم ...

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

در تایید فرمایشات آقای امین کیخای گرامی
فیلسوف آمریکایی قرن نوزدهم هنری دیوید تورو که بیشتر شهرتش به خاطر کتاب والدن می باشد و مقاله معروف نافرمانی مدنی او مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ و لیون تولستوی را تحت تاثیر قرار داده است ، اندیشه های خود را بسیار نزدیک به سعدی میداند و میگوید که من همان سعدی هستم که بعد از چند صد سال دوباره آمده ام .

پیمان کیانی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:

اما در مورد واژه ی دومن که در بالا اشاره شده باید عرض کنم که این همان دامن است والبته در گویش بختیاری به همان شکل رایج آن استعمال میشود.

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۶:

لطفا این غزل را هم در اوزان دیوان بیدل در بحر مضارع مثمن اخرب قرار دهید.با سپاس از لطف و محبتتان.

Alipur در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:

داد عشق از بی نیازی درس طفلانم بیاد
سر خط معنیست پیش چشم و میخوانم بیاد
شرم بیدردی مگر بر جبهه ام چیند عرق
تا نماند ننگ خشکیهای مژگانم بیاد
میفشارد تنگی این خانه مجنون مرا
گر نباشد وسعت آباد بیابانم بیاد
در فراموشی مگر جمعیتی پیدا کنم
ورنه چون موی سر مجنون پریشانم بیاد
زان ستمهائی که از بیداد هجران دیده ام
میدرم پیش تو گر آید گریبانم بیاد
دل کباب پرتو حسن عرقناک کی بود
کز هجوم اشک می آید چراغانم بیاد
از تغافل خانه ناز تو بیرون نیستم
شیشه ئی بودم که دارد طاق نسیانم بیاد
زان قدر هوشی که میکردم بوهم خویش جمع
چون بیادت میرسم چیزی نمیمانم بیاد
از عدم آنسوترم برده است فکر نیستی
نیستم زانها که هستی آرد آسانم بیاد
با خیال رفتگان هم قانعم از بیکسی
کاش گردون واگذارد یاد یارانم بیاد
بعد ازین غیر از فراموشی کی می بیند مرا
مفت آگاهی اگر روزی دو مهمانم بیاد
(بیدل) آن دور می و پیمانه ام دیگر کجاست
یکدودم بگذار تا رنگی بگردانم بیاد

میرزا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

بسیار عالی ...
فقط، حس کردم تو بیتِ
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد
با تغییر «از این افسانه» به «زین افسانه» ، وزن شعر بهتر رعایت میشه.
ممنون میشم نظر بدید.
شاد باشید.

۱
۴۴۸۲
۴۴۸۳
۴۴۸۴
۴۴۸۵
۴۴۸۶
۵۷۲۹