گنجور

 
بیدل دهلوی
 

داد عشق از بی‌نیازی درمن طفلانم بیاد

سر خط معنیست پیش چشم و می‌خوانم بیاد

شرم بیدردی مگر بر جبهه‌ام چیند عرق

تا بماند ننگ خشکیهای مژگانم بیاد

می‌فشارد تنگی این خانه مجنون مرا

گر نباشد وسعت‌آباد بیابانم بیاد

در فراموشی مگر جمعیتی پیدا کنم

ورنه چون موی سر مجنون پریشانم بیاد

زان ستم هایی که از بیداد هجران دیده‌ام

می‌درم پیش توگر آید گریبانم بیاد

دل کباب پرتو حسن عرقناک که بود

کز هجوم اشک می‌آید چراغانم بیاد

از تغافلخانهٔ ناز ننو بیرفن نیستم

شیشه‌ای بودم‌ که دارد طاق نسیانم بیاد

زان قدر هوشی‌ که می‌کردم به وهم خویش جمع

چون به یادت می‌رسم چیزی نمی‌مانم بیاد

از عدم آنسوتر‌م برده است فکر نیستی

نیستم زانهاکه هستی آرد آسانم بیاد

با خیال رفتگان هم قانعم از بیکسی

کاش گردون واگذارد یاد دورانم بیاد

بعد ازین غیر از فراموشی‌ که می‌بیند مرا

مفت اح‌کاهی اگر روزی دو مهمانم بیاد

بیدل آن دور می و پیمانه‌ام دیگرکجاست

یکدو دم بگذار تا رنگی بگردانم بیاد

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Alipur در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

داد عشق از بی نیازی درس طفلانم بیاد
سر خط معنیست پیش چشم و میخوانم بیاد
شرم بیدردی مگر بر جبهه ام چیند عرق
تا نماند ننگ خشکیهای مژگانم بیاد
میفشارد تنگی این خانه مجنون مرا
گر نباشد وسعت آباد بیابانم بیاد
در فراموشی مگر جمعیتی پیدا کنم
ورنه چون موی سر مجنون پریشانم بیاد
زان ستمهائی که از بیداد هجران دیده ام
میدرم پیش تو گر آید گریبانم بیاد
دل کباب پرتو حسن عرقناک کی بود
کز هجوم اشک می آید چراغانم بیاد
از تغافل خانه ناز تو بیرون نیستم
شیشه ئی بودم که دارد طاق نسیانم بیاد
زان قدر هوشی که میکردم بوهم خویش جمع
چون بیادت میرسم چیزی نمیمانم بیاد
از عدم آنسوترم برده است فکر نیستی
نیستم زانها که هستی آرد آسانم بیاد
با خیال رفتگان هم قانعم از بیکسی
کاش گردون واگذارد یاد یارانم بیاد
بعد ازین غیر از فراموشی کی می بیند مرا
مفت آگاهی اگر روزی دو مهمانم بیاد
(بیدل) آن دور می و پیمانه ام دیگر کجاست
یکدودم بگذار تا رنگی بگردانم بیاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Dr Foad در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۴ نوشته:

داد عشق از بی‌نیازی، درس طفلانم به‌یاد
سرخط معنی‌ست پیش چشم و می‌خوانم به‌یاد
شرم بی‌دردی مگر بر جبهه‌ام چیند عرق
تا نماند ننگ خشکی‌های مژگانم به‌یاد
می‌فشارد تنگی این خانهٔ مجنون مرا
گر نباشد وسعت‌آبادِ بیابانم به‌یاد
در فراموشی مگر جمعیّتی پیدا کنم
ورنه چون موی سر مجنون، پریشانم به‌یاد
زان ستم‌هائی که از بی‌داد هجران دیده‌ام
می‌درم پیش تو گر، آید گریبانم به‌یاد
دل کباب پرتو حُسن عرقناکِ که بود
کز هجوم اشک می‌آید چراغانم به‌یاد
از تغافل‌خانهٔ ناز تو بیرون نیستم
شیشه‌ای بودم که دارد طاق نسیانم به‌یاد
زان قدر هوشی که می‌کردم به‌وهم خویش جمع
چون بیادت می‌رسم چیزی نمی‌مانم به‌یاد
از عدم آن‌سوترم بُردست فکر نیستی
نیستم زان‌ها که هستی آرَد آسانم به‌یاد
با خیال رفتگان هم قانع‌ام از بی‌کسی
کاش گردون واگذارد، یاد یارانم به‌یاد
بعد ازین غیر از فراموشی کی می بیند مرا
مفت آگاهی اگر روزی دو مهمانم به‌یاد
بی‌دل آن دورِ می و پیمانه‌ام دیگر کجاست
یک‌دو دم بگذار تا رنگی بگردانم به‌یاد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

سلام
شعری که گذاشتید صدر تا ذیل از ایراد های دستوری و املایی برخوردار است .
اصلاح بفرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.