گنجور

حاشیه‌ها

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۸:

جناب ترابی در جایی از فلات فرهنگی ایران نوشته بود
اصطلاح زیبایی است در آنروزها در هیچ بخشی از جهان ملت به معنی امروزی وجود نداشت
مفهوم ملت و کشور و وطن پرستی مفاهیمی تازه اند اما؛
قلمرو زبان فارسی در آنروزگار بسیار دور تر از روم هم رفته بوده است .

سیدی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

در بیت ششم به جای او که کمینه گداست بهتر و درست تر است درج شود او که کمینش گداشت. یعنی ماه که کمترین گدای آستان محمد (ص) است

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

با درود،
***شخصیت و کاراکتر اصلی در سراسر این غزل "باده" است، و نه عاشق و نه معشوق.
--دلدار به کنار او آمده و "بنشسته" و نه آنکه در بالین او خرامیده و او را در آغوش گرفته!
(هیچ جای هم صحبت از کوچه آمدن و در زدن این دلدار نیست، او می تواند از همین اطاق یا اطاق پهلویی، پشت بام، زیر زمین و یا حتی در خواب آمده باشد.)
--در بیت سوم صحبت از خواب است، و اشاره به غفلت و نا آگاه بودن.
*خوانش بیت چهارم به گونه ای دگر، و برای اختصار خوانش نخست را شامل نمی شود،
-باده شبگیر، باده ای که شب(سیاهی، تاریکی، ظلمت، غفلت و نا آگاهی) را در خود می گیرد و می زداید، و حاصلش نور و روشنایی است.
-در مصراع دوم از بیت چهارم و در میانه غزل:
کافر (توقف، و بدون کسره) عشق بود گر نشود باده پرست
که اشاره به مقام "می" دارد که حتی خود عشق کافر بوَد گر پرستش این بادهء از غفلت بیدار کننده نکند.
-در بیت بعد (پنجم) دقیقاً به این "تحفه" اشاره می کند، و آنکه زاهد غافل و نا آگاه بر آن خرده می گیرد.
-در بیت ششم باز هم اشاره دقیق به "می" و حال دیگر در کشیدن آن.
*در بیت آخر یک مجهول و معما، آن توبه چیست؟
آیا نزدیکی با آن دلدار؟ که در هیچ جای غزل بدان اشاره نمی کند.
و یا چنان که سراسر غزل را پیموده و در مدح آن گفته :شکستن توبه و باز در کشیدن آن بادهء از غفلت بیدار کننده.
همواره شاد و پایدار باشید

مرید حافظ در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

جناب "پیروی" ادب شناس !
"آزادی بیان" جای خود
شما "مودب" باش اگر ممکنه

سرور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۸:

سلام.
حمید رضا گوهری عزیز.در دوره های مختلف سرزمین های افغانستان پاکستان تاجیکستان ازبکستان سرز مین های عرب و ترک نشین و آذری نشین درتسلط پادشاهی های مختلف قرار میگرفتند که یکی از پاسارگارد و یکی از شوش یکی از غزنی و یکی از خراسان و خوارزم و یکی عرب یکی ترک بودند که بر سرزمین هایی که تبار و نژاد اریایی داشتند حکومت میکردند و نام های مختلف بخود می گرفته و نام اران را بر اون تبار اریایی می نامیدند.
نیای بزرگ خوارزمشاهیان از اهالی غرجستان در سرزمینی کوهستانی در شرق بادغیس افعانستان کنونی بوده که به امارت خوازرم که منطقه ای در ازبکستان و ترکمنستان رسید و از انجا حکومت خوارزمشاهیان را در سال 454 هجری شروع کرد و تا سال 608 ادامه داشت. خوارزمشاهیان در اصل ترک تبار بودند. شهر بلخ در سال 602-603به تصرف خوارزمشاهیان در امد مولانا در سال 604در شهر بلخ بدنیا امد. در سال 610 همزمان هجوم چنگیز خان پدر مولانا از بلخ خارج شد. و در سال 626 در قونیه سکنی گزید که در ان زمان قونیه تحت تصرف خوارزمشاهیان نبوده. بعد از خوارزمشاهیان سلسله ایلخانیان را داریم که از فرزندان چنگیز خان معول بوند که در سال های 654 تا 750 بر بخشهای زیادی از جمله افغانستان ایران و ترکیه حکومت می کردند.
بنابراین می توان گفت در دوره حیات مولانا خوارزمشاه ترک تبار در زمان ولادت ولی در خوارزم که در ازبکستان کنونی می باشد و در جوانی با اینلخانیان که از نوادگان چنگیز بودند وباز ترک و در اوااخر حیاتش با امیر تیمور که باز از ترکان بودکه توانست سرزمین ایرانن افعانستان امپراطوری عثمانی و بخشهایی از هند را تصرف کنند و هرات و سمرقند را پایتخت خود قرار دادند.
پس بهتر بدانیم در سرتاسر زندگی مولانا جکومت های ترک تبار بر مناطقی که مولانا زیست داشته مسلط بودند که نامشان هم ایران نبوده و افعانستان هم نبوده ترکیه هم نبوده بلکه به این سرزمین ها حمله شده و انها در لوای حکومت های ترک زبان زمان خودشون قرار دادند گرچه خود مولانا از قوم تاجیک هست که زبانشان هم فارسی است.پس نمی توان گفت سفر مولانا از یه منطقه از ایران به یه منطقه دیگه از ایران بوده. چون حکومت ها از فارس نبوده.
بنابراین نمی توان گفت مولانا ایرانی بوده چون نام اون حکومت های زمان مولانا ایران نبوده و ایران هم فقط به بخشی از مناطقی که الان ایران گفته می شود و کفته میشده و حکومت های اون زمان هم فارس و یا تاجیک نبودند و البته صد البته ترک هم نبوده با اینکه از سال 626تا زمان وفات در قونیه بودند و حتی یه شعر ترکی هم از مولانا نداریم. مولانا از قومیت تاجیک بوده ولی تاجیکستانی نیست چون قوم تاجیک هم در افعانستانند هم در تاجیکستان.
اونچه که مهمه اندیشه جهانی مولاناست از قومیت و مذهبو و مرز گذشته. بهتر اینقدر نگیم ایرانی بوده یا افعانی بوده یا ترک بوده که کم کم این حساسیت ها کم بشه و اندیشه مولانا در پس ملیتش پنهان نشه.

محمد حسن در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی:

مصراع (سوی اصل اصل پاکیها رو)
اصلاح شود به (سوی اصل اصل پاکیها روم)

کمال در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

باسلام
فالی دررابطه بااین غزل:
ای صاحب فال،حافظ به شمااین مژده را
می دهدکه دروجودوزندگی شماتحولی،،
عظیم اتفاق افتاده است وبه زودی ،،،،،،،،،
ناراحتی هاوآرزوهای شمارنگی دیگربه،،،،
می گیرد،رسیدن سال جدیدرابه فال،،،،،،،
نیک گرفته وامیداست شماهم انسان،،،،،
جدیدونوشوید،البته به شرط آنکه ،،،،،،،،،،
ارتباط خودراباخدافراموش نکنید،،،،،،،،،
اوست کلیدحل تمامی مشکلات.
روزخوش

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۷:

با عرض سلام وادب خدمت همه هنر دوستان معظم
در قطعه فوق به جای ( چه توان گفت ) اگر" نتوان گفت" جایگزین گردد شعر وزن بهتری پیدا میکند

آرش بابادی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

سلام،
یک مسئله که در میان مخاطب و علاقه مند شعر فارسی رواجِ بسیار دارد، این است که ایشان پیوسته متن را به خالق اثر رجوع می دهند. در حالی که در نقد و خوانش ادبی، چنین رویکردی بسیار ناروا است و موحب ضایع شدن خود اثر می شود. آیا برای درک این غزل، الزامی برای کنکاش در زندگی نامه ی حافظ وجود دارد؟ آیا نیاز است بدانیم که واقعا شبی، زیبا رویی، این چنین بر بالین او آمده؟
بی شک یکی از مهم ترین عنصرهای شعر، آفرینش خیالی (Imaginative Creation) است. در نتیجه اگر بپذیریم که شاعر از این فن بیان برای اثر خود استفاده نموده است، شاید دیگر چندان نیازی به متوسل شدن به رویکردهای زندگی نامه ای نداشته باشیم ( حداقل در این مورد ).
یک نکته دیگر:
خدمت دوستانی که پیوسته به دنبال شواهدی برای محکم نمودن دعاوی خود حاکی بر همجنس گرا بودن و یا تمایلات همجنس گرایانه ی شاعر دارند عارضم که این غزل نمی تواند کمکی در این مورد کند. ایشان باید توجه فرمایند که "پیرهن چاک" کسره ندارد و پس از آن "و" می آید. بنابراین این خوانش که "زیبا روی پیرهن چاکِ ..." درست نیست.

م در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۳:

در این شعر یک نکته هست که به نظر اشتباه است ولی سندی برایش ندارم
بیت 8 مصرع دوم ( تدبیر گشا و گره ...) د به و تبدیل شود
2-

میرفخرایی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۸:

"یکی زند واست آر با بر سمت":
صحیح: "یکی زند و اُست آر با برسمت"
(زند و اُست = زند و اوستا، کتابهای دینی زرتشتیان
برسم = دسته گیاه که در مراسم مذهبی زرتشتیان در دست می گرفتند)

میرفخرایی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۷:

"بدو گفت شاپور کری رواست":
صحیح: "بدو گفت شاپور که آری، رواست"

میرفخرایی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۷:

"بدو میزان گفت کایدر سه روز
بباشی بود خانه گیتی فروز":
کلمه دوم باید "میزبان" باشد، نه "میزان"

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶:

در بیت نهم "کان"(که آن) به غلط "کن" نوشته شده است.

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
ویژگی ها و ماهیت جهان مکار در این قصیده به خوبی عیان شده است ، تا مردم او را و حیله هایش را بشناسند و فریب نخورند . می گوید: جهان مانند بازِ شکاری پیوسته آدمیان را شکار می کند . راهزن و قافله خوار است . کارش مانند کار مستان پر عیب و نقص است ، لاجرم مستان (مردم پست و نا آگاه) بر درِ او شأن و مقامی دارند . جانِ تو یا مهرِ خزان دارد یا نشاطِ بهار ، و هر دم به اندیشۀ عیش و شادی هستی ، زیرا فریب زمانه را خورده ای ! زمانه اهریمن است ، رهبریِ او را مپذیر . فریب مال و ملک و جوانی را مخور ، و بدان مناز ، باید به دانش و رای بنازی . آنگاه شاعر به رسالت مذهبی خود می اندیشد و از خصم انتقاد می کند و می گوید: چرا از کبر و سیاست نگاهم نمی کنی ؟ چه کنم که ثروت و ملک داری ! بدان که اگر دیگران به خاندان خود می نازند ، در مورد من ، به عکس ، خاندانم به من می نازند . بر مرکب سخن سوارم ، عنان اسب سخن به دست من است . ستایش گر خاندان پیامبرم ، و از کسی خدایش به دانش و داد برگزیده {مستنصر} مدد می گیرم . طلعت وی ماه تابان ، و این جهان شب تار است . مدعی باید به خط اطاعت او سر بنهد .
بمنه و کرمه

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

مطمئن نیستم ولی قضا درست تر به نظر میرسه تا غذا. (قضا و قسمت)

علی شیخ پور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

بیت سوم مصرع اول اینطور صحیح تر به نظر میرسد:
خالی ز معرفت چو ریاست پناه شد ...

کمال در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

باسلام به اندیشمندان ،شعروادب
فالی درمو.رداین غزل:
ای صاحب فال،خداوندبه شمامرحمت دارد
ودعاهای شمارامستجاب می کند،بدون هیچ
گونه تردیدی یکی ازبهترین مژده های بزرگ،
رادریافت خواهیدکرد.ایام سختی وناراحتی
به پایان رسیده است،فراموش نکنیدکه ،،،،،،
شرط موءفقیت کامل شماپایداری و،،،،،،،،،،،،،
استواری است ازخودخواهی دوری کنید،،،،
مشکلات رابرای خودکوچک کن تابتوانی،،،،
راه حلی برای آنهاپیداکنی.
بدرود

کسرا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:

اواز این رباعی زیبا در گلهای تازه 128 با اوار استاد شجریان...

۷ در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشه‌نشینی و صبر بر ایذاء خلق:

مپندار اگر شیر و گر روبهی
کز اینان به مردی و حلیت رهی
اگر کنج خلوت گزیند کسی
که پروای صحبت ندارد بسی
مذمت کنندش که زرق است و ریو
ز مردم چنان می گریزد که دیو
وگر خنده روی است و آمیزگار
عفیفش ندانند و پرهیزگار
غنی را به غیبت بکاوند پوست
که فرعون اگر هست در عالم اوست
وگر بینوایی بگرید به سوز
نگون بخت خوانندش و تیره‌روز
وگر کامرانی در آید ز پای
غنیمت شمارند و فضل خدای
که تا چند از این جاه و گردن کشی؟
خوشی را بود در قفا ناخوشی
از قدیم بساط غیبت ما برپا و برجا بوده

۱
۴۴۳۹
۴۴۴۰
۴۴۴۱
۴۴۴۲
۴۴۴۳
۵۷۲۹