ناشناس در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:
خودش هم که عمامه دارد
جاوید مدرس اول رافض در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:
******************************************
******************************************
حافظ مدار امید ....................
دارد هزار عیب و ندارد تفضّلی
فرَج زین مدار کاو: 1 نسخه (803)
طمع زین مدار، کاو: 2 نسخه (821، 823)
فرَح زین مدار کَون: 3 نسخه (822 و 2 نسخۀ بیتاریخ)
فرَح کین مدار دون: 1 نسخه (825)
فرَح از مدار چرخ: 3 نسخه (827 و دو نسخۀ بسیار متأخّر: 898، 874؟)
فرَح زین مدار، کاو: 10 نسخه (843 و 9 نسخۀ متأخّر یا بیتاریخ) عیوضی، نیساری
فرَج زین مدار نو: 1 نسخۀ متأخّر (864)
طرب زین بلاد کاو: 1 نسخۀ متأخّر (849)
طرب زین مدار، کاو: 1 نسخۀ متأخّر (866)
فرَح زین مدار، دون: 1 نسخۀ متأخر (874)
بهی از مدار چرخ: 1 نسخۀ بسیار متأخّر (898)
فرَح از مدار کون: 1 نسخۀ بیتاریخ
فرَج زین مدار کون: 1 نسخه (بیتاریخ) خانلری، جلالی نائینی- نورانی وصال
فرَج از مدار چرخ: بدون سند(با لحاظ نقطه برای "ج" در ضبط نسخۀ 827) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
27 نسخه غزل 456 و بیت تخلص آن را دارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورخ، نسخههای مورخ 801، 813، 818، 819 و 824 اصلِ غزل را ندارند.
******************************************
******************************************
روفیا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا:
دست را بر اژدها آنکس زند
که عصا را دستش اژدرها کند
او به دریا رفت و مرغابی نبود
گشت غرقه دستگیرش ای ودود
حسین آقایی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاک:
به نظر می رسد یکی از برداشت های این شعر حال و روز ما مسلمانان به ویژه ایرانی ها باشد که تا زنده ایم از هم خبری نمی گیریم و احوال هم را به واقع و نه فقط زبانی نمی جوییم و به حال خوشی و ناخوشی هم توجهی نداریم اما پس از مرگ برای شخصی که از دنیا رفت به انواع تعریف و تمجید می پردازیم و با این حال کاری نداریم شخص رفته از دنیا چه افکار و گفتار و رفتاری داشت و از او پند بگیریم.
golshan در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
متن قلاش چاووشی ترکیبی از اشعار مولاناست!در واقع فقط یه بیت از این شعر بقیه ابیات هم از اشعار مختلفش
سراینده تازه کار در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱:
با درود،
معنای "میان دوگیتیش بینم نشست" چیست؟
من نه در pars wiki و نه در جستجوی گوگل، نیافتمش.
سپاسگزار خواهم شد اگر در این مقال، مرا یاری فرمایید.
سراینده تازه کار در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵:
با درود، من نیز پرسش خانم شهرزاد رو دارم. خواهشمندم یکی از اساتید پاسخ گویند و راهنما باشند.
(که این بسی بهتر از تومارهای کوبنده و ستیزه با یکدیگر ست )
پیشاپیش سپاسگزارم
سراینده تازه کار در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵:
با درود، من نیز پرسش خانم شهرزاد رو دارم. خواهشمندم یکی از اساتید پاسخ بدهند و راهنمایی کنند.
(که این، بسی بهتر از تومارهای کوبنده و ستیزه با یکدیگر ست.(
پیشاپیش سپاسگزارم
رضا تنها در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:
این غزل یکی از بهترین و کامل ترین غزل های عاشقانه و عارفانه است. چه می کنه این مولانا
سیدمحسن سعیدزاده در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هرچه برسرما میرود ارادت اوست
بیت اول: سردر این بیت به معنی ذهن است.در ذهن حافظ فقط ارادت میرود ونه تقلید کوروشانه.معنی اش این نیست که هرچه دوست گفت بی شبهه صواب باشد وحق اندیشیدن را ازخواجه سلب کند.این آستان اگر همان آستان مورد نظر حافظ در ابیات دیگر باشد،رندانه میگوید سر برآستان عقل دوست نهاده ام .یاباعقل سر ارادت بر آستان عشق او،نهاده ام.لازمه عشق شناخت عقلی است.این سر هم میتواند سر ریسمان دوطرفه مودت باشد. همانکه حافظ درباره اش گفت:گرت هوا است که معشوق نگسلد پیمان-نگاهدار سر رشته،تا نگهدارد.
بیت دوم:سر در اینجا،اشاره به شخص مرید است.هرچه برجان وروان مرید میرود نتیجه ارادت او به مراد است.
نیلوفر در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۸:
با صدای علیرضا قربانی شنیدنی است.
سهل در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
با سلام'جان شعر از بیت از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد شروع میشود'به نظر من مستی همان مستی مادی است که در افراد با کمال و والا عموما مستی مادی هم سر آخر به مستی معنوی متصل میشود تا قلل از این بیت هنوز به عالم بالا متصل نموده و اوصاف یک مست زمینی است از اطراف'وقتی به حال عرفانی در اآمدند و از خود زمینی بی خود شدند اصل معنی شروع میشود'که از اینجا به بعد در واقع بیان خصوصیات یک انسان کامل از منظر مولانا میباشد'آنجا که میگوید که بنشناسم من خویش ز بیگانه اشاره است از همان یک روح واحد بودن همه انسانها و اگر به کمال برسی فرقی بین خود و دیگران نمیبینی و همه ما روح واحدی هستیم از آنجا که خدا در ما دمیده هر چه کنی به خود کنی
حنیفه نژاد در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح:
هر که در او جوهر دانایی است :
در گذشته و شاید امروزه هم آهنگران وقتی می خواستند ، شمشیر یا داس بسازند ، اول آهن را می کوبیدند و میان آن را می شکافتند و بعد تیغۀ نازکی از فولاد را در لای آن قرار داده و آن را در کوره به شدت گرم کرده و می کوبیدند و آن تیغه فولادی در میان آهن می ماند و لبۀ برنده تیغه را تشکیل می داد و ارزش شمشیر به آن تیغه بستگی داشت ، و اگر شمشیری آن تیغه فولادی خوب را داشت تیغ جوهر دار بود .
هر که در او جوهر دانایی است : در این مصرع وجود انسان مثل شمشیر است و دانایی جوهر آن شمشیر و هرکه این جوهر را در خود دارد ، مثل تیغی برنده است
روفیا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:
من توانم هم که بی این انتظار
ره دهم بنمایمت راه گذار
تا ازین گرداب دوران وا رهی
بر سر گنج وصالم پا نهی
لیک شیرینی و لذات مقر
هست بر اندازهٔ رنج سفر
آنگه از شهر و ز خویشان بر خوری
کز غریبی رنج و محنتها بری
این عدالت خداوند در وضع جهان آفرینش است !
بسیاری می پرسند کدام عدالت؟
مگر شما این همه معلول مادرزاد و کودک متولد شده در فقر و جهل و بدبختی و این مرفهان بی درد متولد شده در ناز و نعمت را نمی بینی؟
البته که میبینم!
برای دیدنش نیاز به چشم تیز بین و نبوغ ندارم!
از خانه که خارج شوم در اولین چهار راه نوزاد دود زده ای را می بینم که بر پشت بانویی نحیف از فرط آلودگی هوا در وضعیت نیمه هشیاری از حال رفته است!
من گاهی برای این کودکان ده دوازده ساله نان شیرینی یا میوه می برم، اگر بدانید چه نگاه حق شناسانه ای به من میکنند.
من این نگاه را در چشم آن بچه پولداری که هدیه تولدش یک اتومبیل گرانقیمت است نمی بینم!
لذتی که او از خوردن آن شیرینی می برد دومی از خوردن غذای بهترین سر آشپزهای فرانسوی نمیبرد.
لیک شیرینی و لذات سفر
هست بر اندازه رنج سفر
به گمانم این rule of universe در همه موقعیت ها کار میکند.
چندی پیش بانوی عاشقی که از کانادا به وطنش ایران سفر کرده بود از من خواست چند مصرف کننده حقیقی ویلچر پیدا کرده و به ایشان معرفی کنم تا با کمک دوستان اقدام به خرید و اهدای آنها کنند.
پس از جستجوی نه چندان آسانی پسر جوانی را به من معرفی کردند که نیاز به ویلچر داشت. شخصا به منزل آن پسر رفتم و ناگهان با انسان بسیار کوتاهی روی زمین روبرو شدم که با کمک دست هایش روی زمین و پلکان خود را کشید تا در را برایم باز کند.
چهره ای زیبا و آراسته، بالاتنه ای موزون و پاهایی به غایت کوچک!
لازم نبود بیش از چند دقیقه با او سخن بگویم تا از میزان ادب و فرهنگ او آگاه شوم و بدو اعتماد کنم.
دانشجوی رشته ریاضی بود، بسیار سنجیده سخن میگفت و در چهره اش امید موج می زد. می گفت پیش از خراب شدن ویلچر کنونی اش روزانه مسافت طولانی ای را بمدت دو ساعت با دست ویلچرش را در خیابان می راند. به گونه ای که خیس از عرق و با احساس فاتحانه ای به خانه برمیگشت و من اطمینان داشتم لذتی که او از این ویلچر پیمایی میبرد ما از راه رفتن نمی بردیم!
همانگونه که رنجی که او از راه نرفتن میبرد ما نبردیم...
میهاربا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۵:
سلام
از بندگان خداوندگار عرفان خواهش میکنم تفسیر و خوانش این مثنوی زرین را از دکتر سروش ، با گوش جان بشنوند.
ناشناس در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۳:
مهمان پیری شدم که در دیار بکر
شمیم در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
درستش اینه:
گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کُشدم جان
من که خواهم بدهم جان
چه بیایی ، چو نیایی !!!
" شمیم " بهار سال 1376
به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری ( خطاب به آقای محمد خاتمی )
ابراهیم رمظانپور در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ضمن سلام به دوستاران عشق وادب .
حال از یک عشق اللهی و مجازی از غزل های حافظ که درهم تنیده شده است برای شما دوستاران عشق ادب بیان خواهم کرد .
بیاور می که زمکر اسمان ایمن نخواهد شد .
مگرم چشم سیاه سودای تو بیاموزد کار .
ور نه مستوری مستی همکس نتوانند .بیاور می که مرد افکن بود زورش . که نه از روز حشر و یرغوی دیوان نیزهم .که تا یکدم بیاسایم زه دنیا و شر شورش .
در کتاب باغ مارشال . از عشق مجازی با تفعال حافظ چنین بیان شده .
فکر بلبل هم انست که گل شد یارش .؟این بیت منظور از دوگانگی عشق اللهی و مجازی هست . یکی عشق دختر جناب سرهنگ که باپسری از خان های قشقای بیان شده . صوفی سر خوش که ازاین دست کرد کج کلاه .به دو جام دگر اشفته شود دستارش .این جا منظور بیت از پدر پسر خان هست .که بیش از دو سه روز زنده نماد به خاطر پشت پا زدن از دختر خواهر خود برای پسر خویش که پای دختر سرهنگ در کار شد ..ودیگری عشق حافظ به خداوند است دراین غزل.
که برای حافظ چنین نیز هست .
ای که در کوچه معشوقه ما می گذری.بر حضر باش که سر می شکنددیوارش.بلبل از فیض گل اموخت سخن .ورنه نبود این همه قول غزل تعبیه در منقارش .جای ان است که خون موج زند در دل لعل .زین تغابن که خزف می شکند بازارش؟؟؟
ابراهیم رمظانپور در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ابسم الله الرحمن الرحیم .نگار من که به مکتب نرفت و عشق نخواند .
به ناز غمزه ساقی دیر مغان وسلسله زلف بتان را .
راز درون از من مست پرس نه از واعظان بیهوده گوی.
اب رکن اباد .در چشمه بیدی شهر شیراز است .
که این اب به دو طرف شیراز منتهی میشود . که گفته های حافظ دو پهلوست . واب دوم رکن اباد که منظور حضرت حافظ هست . در منطقه شهر زرقان است .که اب رکن اباد دوم ححافظ است . که به اب باریک معروف است .. که این اب به طرف شمال و اروپا نیز هست . که با جهان امروز حافظ که مسیح مرتبت است .
واب رکن اباد اول .یکی به طرف باغ های قصر دشت .
و دیگری به مصلای خود حافظ و دروازه قرانشیراز شهر راز .
واین نشان از دیدگاه استعاره ای هست. اما دیدگاه اللهی وعارفانه نیز چنین است .
یک شاخه به هندوستان . این قند پارسی که بنگاله بنگاله به بنگال هند می رود .تمام طوطسان هند شکر شکن شوند ؟
ویک شاخه دیگر ان به مصر .که مصریان ندادند رواجش .
یا کیم لبانت می کند خراج مصر .وسلامدیگرن هم بکنند انچه ؟؟؟
س ، م در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱: