بینوا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:
باید (تا خود چه چه گولم ممی کند) باشد
پارسا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
بیت سوم اینطوری باید باشه
می افتدت این یک دم کایی بر این پر غم
Bahar در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵:
مرسی آقای مهدی واقعا ممنون بالاخره کسی پیدا شد که حداقل یه جوابی بدن ممنون فقط ای کاش اینم میگفتین که میدونین باقی ابیات رو کی سروده!؟!؟
بینوا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۷:
بیت سوم
بیت سوم باید
در بیت سوم (گفت گو)باید(گفت و گو) باشد
باز هم خواهش می کنم حاشیه های سست و موهن سنجش شعر مولانا با صدای فلان آوازه خوان را درج نکنید البته همه آنان ارجمند و بزرگند و هرگز بر آن نیستم که ارج و ارزش آنان را انکار کنم که هنر و هنرمند را بر چشم می نهم اما هر چیز جایگاه خود را دارد . ارادتمند همه بزرگواران گنجوری
مهدی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵:
خانم بهار با سلام
آقای چاوشی این شعرو کامل نخونده بلکه بیت های اول چند غزل از وحشی بافقی رو دنبال هم خونده برا همین به نظر میرسه مثنوی خونده
ابراهیم رمظانپور در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
ابسم الله الرحمن الرحیم .
گفت حافظ پارسیان بار من افتاد خدا را مددی .مسیح .ابراهیمی از یهود واریایی .
در حافظ نوین .
هر چند سعدی استاد سخن است .
ولی حافظ چیزی دگر است .
و از قول من . ابراهیمی که مسیح همراه .
ولی حافظ که مسیح همراه چیزی دگراست .
به شیراز ای بجوی از مردم صاحب کمالش .
که روح فیض قدسی ان جاست .
همجا خانه یار است الخصوص ان جا که یار ان جاست .
که روزی زیارتگه رندان جهان خواهد شد . مسیح روح القدس
ابراهیم رمظانپور در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
جهانیان گر جمع شوند همچو استاد سخن سعدی .
ولی بطرز غزال خواجو و دیگری ولی حافظ چیزی دیگریست .
بز حاظر دزد هم حاظر .
منم حافظ به دوگانگی حافظ که روح القدس همراه .
ملک سلیمان اول ملک خداوند است .
دوم از نظر استعاره ای .
در پرسولیس ارامگاهی است به نام سلطان ولایت .؟
من از ان حسن روز افسون که عاشق داشت دانستم .
که عشق از پرده معشوق براورد عاشق را .
ابراهیمی از یهود واریایی .
همراه روح القدس .روح عیسی مسیحدوم یا سوم یا اول واخر
نیما در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
با سلام
باید بگم اگه شاعرها نباشن خواننده چی رو باید بخونه؟
اینکه همایون شجریان در کار خود ماهر است شکی نیست اما خواهشا ارزش شعر رو پایین نیارین
بینوا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۵:
درود
با پوزش خواهش می کنم برای پاسداشت کار بزرگتان کمی دقت کنید سخنان سخیفی مانند سنجیدن شعر مولوی/حافظ/سعدی و . . . با خواندن این یا آن خواننده ویا نوشتن سرسری کلماتی مثل (توی) به جای (تویی) در مطلع این غزل برای گنجور شایسته نیست . پاینده باشید
کریم در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:
باسلام.لطفا هرکی میدونه بگه این شعر در مورد چه کسی سروده شده
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
محمد، صبح شما بخیر باشد.
جلال الدین می فرماید:
ستر چه در پشم و پنبه آذرست/تا همی پوشیش او پیداتر است
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
حدیث نفس بود، حقیر را چه به شما!
باید با هم سن و سالان خود بازی کرد...
موید باشید.
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی:
بسمه تعالی
احسنت، آفرین، صحیح فرمودید.
جلال الدین می فرماید:
با دو عالم عشق را بیگانگیست/اندرو هفتادو دو دیوانگیست
و:
بندگی و سلطنت معلوم شد/زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
و:
کاشکی هستی زبانی داشتی/تا ز هستان پرده ها برداشتی
و:
آفت ادراک آن حالست قال/خون به خون شستن محالست محال
و:
من چو با سوداییانش محرمم/روز و شب اندر قفس در نی دمم
ابوعلی سینا قدس سره در قصیدۀ عینیه می فرماید:
مَحجوبَةُ عَن کُل مُقلَةِ عارفِ/وَهِیَ التی سَفَرَت وَ لَم تَتَیَرقَعِ
پوزش...
محمد در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
ای خراسانی
چه شد دوباره هل من مبارز میخوانی
لیام را از یاد بردی ؟
زبانت را نگهدار تا احترامت به جا باشد
س،م در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
مجتبی خراسانی
،،،
حدیث نفس اگر کرده ای که خوش گفتی
و گر نه ، از دهنت بوی خوش نمی آید
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
بسمه تعالی
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست/از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است
و:
من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق/بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است
و:
چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز/تحیر تو که خون در دل تماشائی است
نزد احول به کار ناید...
(س ، م، مخاطب عرضم شما نبودید، با خود حدیث نفس کردم)
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فی التوحید باری تعالی جل و علا » فی التوحید باری تعالی جل و علا:
بسم الله الرحمن الرحیم
مثالی که تداعی آن عطار را بر مضمون رقعه، هدایت می کند، حادثه ای مشابه در داستان حضرت یوسف(ع) است:
برادران یوسف او را در چاه می اندازند. کاروانی می رسد و به طلب آب، دلو در چاه می افکنند. یوسف بالا می آید. برادران یوسف او را غلام خود معرفی می کنند و به بهایی اندک به مالک دعر ـ مهتر کاروان ـ می فروشند. مالک دست خطی از برادران می گیرد که گواهی بر خریدن یوسف از آنان باشد. این دست خط بعدها به دست یوسف می افتد. آنگاه که قحط پیش می آید، برادران یوسف به مصر می آیند تا از عزیز مصر گندم بگیرند. یوسف آنان را می شناسد، اما آنان برادر خود را نمی شناسند. یوسف آن دست خط را به بهانۀ آن که عبری نمی داند به برادران می دهد تا بخوانند. برادران غرق شرم و تاسف، زبانشان بند می آید؛ چرا که خواندن آن خط، اعتراف به گناه عظیمی است که آنان در گذشته مرتکب شده اند.
تشابه دو صحنۀ یوسف، برادران، رقعه با سیمرغ، مرغان، رقعه، عطار را به درک تاویل داستان و مضمون رقعه رهنمون می شود:
چون نگه کردند آن سی مرغ زار/در خط آن رقعهٔ پر اعتبار
هرچ ایشان کرده بودند آن همه/بود کرده نقش تا پایان همه
آن همه خود بود سخت این بود لیک/کان اسیران چون نگه کردند نیک
رفته بودند و طریقی ساخته/یوسف خود را به چاه انداخته
جان یوسف را به خواری سوخته/وانگه او را بر سری بفروخته...
جان آن مرغان ز تشویر و حیا/شد فنای محض و تن شد توتیا
چون شدند از کل کل پاک آن همه/یافتند از نور حضرت جان همه
بدین ترتیب رقعۀ سیمرغ سبب می شود تا مرغان پس از فنای کلی در دریای شرم ناشی از فروش یوسف جان خویش، به نور عنایت سیمرغ جانی تازه بیابند. در این تجربه، گناه کرده و ناکردۀ دیرین آنان پاک می گردد. آفتاب قربت از درگاه می تابد، جان آنان افروخته می شود. از انعکاس چهرۀ این سی مرغ پرنده، چهرۀ سیمرغ جهان را می بینند. چون نیک می نگرند سی مرغ را همان سیمرغ می بینند. در خویش او را و در او خویش را مشاهده می کنند و چون به خود و به او هر دو نظر می کنند تنها یکی می بینند. مرغان در تحیر غرق می شوند. در این مقام زبان، زبان بی زبانی است. در چنین تجربه ای هر چه گفته می شود مجازی است. واژه ها از محتوای این جهانی خود خالی می شوند. اقتدارِ نظامِ نخستین زبان در هم می شکند. عطار می گوید مرغان بی زبان از حضرت سیمرغ کشف رازی را طلب می کنند که آنان را در تحیر فرو برده است و از حضرت، بی زبان خطاب می رسد: «حضرت ما چون آیینه است که هر کس خویشتن را در آن می بیند چون شما سی مرغ به این جا آمدید، در این آیینه سی پیدا شدید و اگر چهل یا پنجاه مرغ آمده بودید، باز هم خویشتن را می دیدید»
بدین ترتیب عطار یکی از دقیق ترین و ظریف ترین اندیشه ها و تجربه های عرفانی را به یاری هنر خود و با تکیه بر میراث عرفانی پیش از خود به تصویر می کشد و بدیع ترین حماسۀ عرفانی ادب فارسی را پدید می آورد.
و به قول جلال الدین:
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بمنه و کرمه
درویش در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:
چیر کاملا درست است - و مخفف چیره میباشد و فعل نیست.
احمدرضاآبروشن در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۷:
سایت گنجور در راستای سهولت دسترسی و همچنین پیش برد سطح علمی مخاطبین خود بسیار مفید بوده و هست اما گاهی کم دقتی میشه و در رکن بندی اوزان عروضی دچار خلط شده از جمله وزن همین شعر
لازم به توضیح هست که نا در عروض بحری با رکن مفعولن نداریم
بلکه به تغییرات متنوعی یک رکن میتونه به مفعولن تبدیل بشه مثل اجرای تسکین در رکن مفتعلن
همچنین اگر ما وزنی به شکل مفعولن فع مفعولن فع داشتیم این وزن باید دوری باشه که خصوصیات وزن دوری رو هم نداره
در کتاب عروض دکتر سیروس شمیسا نوشته:
اصل بحر سریع در نزد قدما مستفعلن مستفعلن مفعولاتُ بوده است،
فاعلن از مفعولاتُ مطویّ مکشوف است
مطویّ:مفتعلن
اگر باتسکین مفتعلن تبدیل به مفعولن بشه سریع مطویّ مقطوع مکشوف است.
(این مطلب در کتاب آشنایی با عروض و قافیه نوشته ی دکتر سیروس شمیسا ویراست چهارم انتشارات میترا صفحه 46 پاورقی شماره ی پنج نوشته شده)
همچنین در پیش گفتار ویرایش سوم این کتاب در صفحه ی13 این وزن رو بدین شکل رکن گذاری کرده است:
«مفعولن مفعولن فعلن» سپس در پاورقی شماره2همون صفحه اعلام کردند که این وزن را مولانا ساخته است.
ابراهیم رمظانپور در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳: